تبليغاتX
خودرونویسان

خودرونویسان

شبکه خبرنگاران صنعت خودروي ايران

چگونه صنعت مونتاژ در ايران پا گرفت؟

خسرو معتضد / از سال 1319 ه‍.ش اتومبيل‌سازي يا مونتاژ اتومبيل در ايران آغاز شد. بدنه و اتاق اتوبوس و كاميون در ايران ابداع شد. در ارتش تعميرات جزيي روي اتومبيل‌هاي نظامي انجام مي‌شد. در اداره‌ي موتوري ارتش دايره‌اي براي تعميرات موتور و غيره داشت اما نخستين پروانه‌ي رسمي مونتاژ اتومبيل در سال 1338 صادر شد.

در سال 1339 ه‍.ش كارخانه‌هاي جيپ امريكا و لندروور انگلستان به اتفاق شركاي خود شركت جيپ ايران را تاسيس كردند.

شركت ايراني توليدكننده‌ي لندروور در همان سال تاسيس شد و محصولاتي بيرون داد كه نخست‌وزير وقت (اميني) از كارخانه‌ي مونتاژ در سال 1340 ديدن كرد و توصيه كرد ارباب صنايع اين رشته را دنبال كنند.

چندي بعدي توليد محصولات I.M.C (آي.ام.سي) به قرارداد اوليه منضم شد و اتومبيل‌هاي آريا و شاهين توليد شدند كه همان كارخانه‌ي جيپ آن را مونتاژ مي‌كرد.

در سال 1340، اولين اتومبيل مونتاژ ايران به نام "فيات ايران" توليد و به بازار عرضه شد. اين كارخانه در طول سه سال توانست تعداد زيادي اتومبيل به خريداران ايراني بفروشد اما از سال 1344 استقبال خريداران از آن كم شد و در سال 1348 دو سال قبل از فرا رسيدن مدت قرارداد، به‌كلي متوقف و تعطيل شد.

برادران مشهدي خيامي (احمد و مسعود) در سال 1342 كارخانه‌اي براي مونتاژ اتوبوس و ميني‌بوس‌هاي مرسدس‌بنز تاسيس كرده بودند. شركت ايران‌ناسيونال با مبلغ چهار ميليارد ريال سرمايه‌گذاري شروع به فعاليت كرد، اما چند سال بعد سود آن به 750 ميليون ريال رسيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:28  توسط اتوژورنالیست ها  | 

مافياي وارداتي اتومبيل

خسرو معتضد / عزرا چيتايات و يوسف معلم از واردكنندگان قطعات يدكي بودند و هر قطعه را به بهاي ده‌برابر مي‌فروختند.

وقتي كمپاني U.K.C.C لوازم اتومبيل خود را مي‌فروخت، اين شركت‌ها با مبلغي در حدود جمعا ده ميليون ريال همه‌ي آن‌ها را خريداري كرد و فقط 20 درصد آن‌ها را به بهاي پنج ميليون ريال به شركت ابراهيم دلال فروخت.

شركت مشعلي و شركا در كرمانشاه، همدان، قزوين، اصفهان، قصرشيرين، اهواز، بوشهر، خرمشهر و شيراز نمايندگي داشت ولي ديناري ماليات نمي‌داد.

هجوم تجار عرب و يهودي اتومبيل از زمان شورش رشيد عالي گيلاني در عراق در سال 1320 به ايران آغاز شد و اين تجار در خيابان چراغ برق شركت‌هايي تشكيل داده به‌عنوان دلال بروات و وسايل يدكي بيشتر به فروش لوازم يدكي و سپس لاستيك پرداختند. حلقه‌ي لاستيك 400 ريال پيش از جنگ را پس از اشغال ايران تا 20 هزار تومان مي‌فروختند و سرمايه‌هاي كلان اندوختند. ثروت اين تجار به جايي رسيد كه يكي از آنان تمام مستغلات مرتضي قلي صمصام بختيار در خيابان اسلامبول از سينما تهران و ري و هتل پالاس تا روبروي سفارت انگليس را خريداري كرد. (قيام ايران- شهريور و مهر ماه 1326)

بعضي از اين تجار مراكز شركت خود را به اروپا و امريكا انتقال داده از آن‌جا نبض تجارت اتومبيل ايران را در دست داشتند و از ابتدا بناي كار را بر اجحاف و گران‌فروشي گذاشتند.

مافياي داخلي در كنار مافياي خارجي

از همان دهه‌ي 1300 ه‍.ش يك مافياي وطني روي واردات خودرو چنگ انداخته بود. تعدادي تاجر عرب، سوري، عراقي و حتي يهودي و كلداني آن سرزمين‌ها اختيار واردات خودرو را در دست داشتند و خانواده‌هاي ثروتمند اميني (خانم فخرالدوله)، زاهدي، وكيلي و تجار غيرايراني از واردات خودرو به منافع سرشار مي‌رسيدند.

قيمت‌ها از امريكا تا ايران افزايش مي‌يافت و سه‌برابر مي‌شد و چند خانواده‌ي ثروتمند مسلمان و كليمي و بهايي كه فقط به پول مي‌انديشيدند، اتومبيل‌هاي امريكايي را وارد كرده و به بهاي مضاعف اندر مضاعف به خريداران مي‌فروختند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:27  توسط اتوژورنالیست ها  | 

اتومبيل‌هاي جديد

خسرومعتضد / در سال‌هاي پس از جنگ توليد و تنوع اتومبيل‌هاي سواري كاهش يافت اما از سال 1950 م (1329 ه‍.ش) اتومبيل‌هاي جديد، بزرگ و پرمصرف امريكايي كه انگليسي‌ها نيز سعي مي‌كردند نظير آن‌ها را توليد كنند، با شيشه‌هاي بزرگ و كشيده‌ي مجلل و نيز ورشوهاي گران به بازار آمدند و اين اتومبيل‌ها را بال‌دار مي‌خواندند.

رقابت در فروش و زيباسازي اتومبيل‌ها باعث توقف و ركود اتومبيل‌هايي چون استودبيكر، ادسل، پاكارد، كايزر و مركوري شد.

نظير اين واقعه در سال‌هاي 1940-1930 روي داده و بسياري از كارخانه‌هاي اتومبيل‌سازي مانند ابرون، كورد، دوزنبرگ، فرانكلن، لاسال، پيرآرو، در فرانسه اتومبيل‌هاي بالوت، وازن، دولاج، در انگلستان الويز، در ايتاليا، ايتالا و در آلمان مايناج، آدلر و هورش از صحنه خارج شده بودند.

در دهه‌ي 1335 به بعد اتومبيل فولكس‌واگن آلماني در ايران خريداران بسياري به‌دست آورد، زيرا اين اتومبيل كه توليد آن از سال 1936 ميلادي (1315 ه‍.ش) در آلمان آغاز شده بود، در سال 1939 م (1318 ه‍.ش) بر اثر بروز جنگ تبديل به اتومبيل (وافن) يعني جنگي شده بود و تا پايان جنگ توليدات آن فقط به ميدان‌هاي جنگ ارسال مي‌شد.

فولكس‌واگن جنگي شبيه اتومبيل جيپ امريكايي بود اما چند سال پس از پايان جنگ اين كارخانه دوباره توليدات خود را آغاز كرد و براي كسب ارز ابتدا به صدور آن پرداخت. در ايران شركت ثابت پاسال متعلق به حبيب‌اله ثابت واردكننده‌ي اين اتومبيل بود و آن را به صورت اقساطي مي‌فروخت و مشتريان فراواني يافت. فولكس‌واگن كه اختراع فرديناند پورشه، صنعتگر معروف آلماني بود، نياز به آب و رادياتور نداشت و مصرف بنزين آن بسيار كم بود.

صنايع اتومبيل‌سازي ايتاليا نيز پس از جنگ نوعي سه‌چرخه‌ي موتوري به بازار ارايه كردند كه در ايران بازار پررونقي يافت و اغلب دست‌فروشان و سبزي و تره‌بارفروشان از آن استقبال مي‌كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:26  توسط اتوژورنالیست ها  | 

يو.كي.سي.سي

خسرو معتضد / يو.كي.سي.سي شركتي بود كه متفقين براي حمل‌ونقل مهمات و كالاها و وسايلي كه از راه ايران به روسيه حمل مي‌كردند، تشكيل داده بودند و اين بنگاه عده‌ي زيادي را به ثروت‌هاي نجومي رساند.

يو.كي.سي.سي در سال‌هاي 1320 تا 1324 جاذبه‌اي افسون‌كننده داشت. چندين هزار كاميون متعلق به رانندگان ايراني در يك خط زنجير ملزومات ارتش شوروي را به بندر شاه (بندر تركمن) مي‌رساند و در آ‌ن‌جا كشتي‌هاي باربري شوروي كنار اسكله در انتظار دريافت محموله‌ها و حمل آن به بنادر شوروي در درياي خزر بودند.

بطور كلي جنگ جهاني دوم و اشغال ايران تحولي چشم‌گير در ارتباطات جاده‌اي ايران ايجاد كرد و تعداد كاميون‌ها بسرعت افزايش يافت. لاستيك، روغن موتور و وسايل يدكي در بازار ايران ناياب بود و اداره‌ي كل باربري انحصار توزيع آن را داشت.

كمبود اتومبيل و قاچاق وسايل يدكي، عده‌ي زيادي را به اين حرفه‌ي پرسود كشاند و در طول مدت كمي آن‌ها را توانگر ساخت. گاهي دولت براي جلب رضايت نمايندگان مجلس شوراي ملي، تعداد چهار حلقه لاستيك به آنان به بهاي ناچيزي مي‌فروخت كه ‌آن‌ها كه اغلب فاقد وسايط نقليه بودند، آن لاستيك‌ها را در بازار آزاد به پول نزديك مي‌كردند. در آن زمان وزيران و مديران كل داراي اتومبيل‌هاي شيك زمان رضاشاه مدل 1937، 1938، 1939 و 1940 بودند كه روي پلاك آن‌ها پرچم كوچك سه رنگ ايران منقوش بود، البته تمام صفحه‌ي پلاك وزرا به شكل پرچم سه‌رنگ بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:25  توسط اتوژورنالیست ها  | 

از اداره‌ي كنترل عبور و مرور تا اداره‌ي راهنمايي و رانندگي

خسرو معتضد / در دوران اداره‌ي امور نظميه‌ي ايران به‌وسيله‌ي سوئدي‌ها، براي نظارت و مراقبت در نحوه‌ي عبور و مرور 500 دستگاه درشكه و كالسكه‌اي كه در تهران تردد مي‌كردند و تعداد بسيار كمي اتومبيل و واگن رونارد، دايره‌ي عبور و مرور در اداره‌ي نظميه‌ي دولتي تهران تاسيس شد و بيست  آژان پليس زير نظر يكي از افسران نظميه به اين ماموريت گماشته شدند اما آن‌ها كارهايي چون فرمان دادن عبور يا توقف انجام نمي‌دادند و كمتر در خيابان‌ها سروكله‌اشان پيدا مي‌شد. فقط ماليات و عوارض را وصول كرده و چون ترافيكي در تهران وجود نداشت، تا سال 1307 ه‍.ش حتي درشكه‌ها و كالسكه‌ها بوق نداشتند و پس از چند تصادف كه در سال 1305، 1306 و 1307 روي داد، نظميه دستور داد درشكه‌ها بوق نصب كنند.

از اوايل سال‌هاي 1310 سروكله‌ي ماموران راهنمايي و رانندگي در خيابان‌ها و چهارراه‌ها پيدا شد و تصاويري از آنان در حالي كه روي سكو ايستاده‌اند و دستور عبور يا توقف به رانندگان مي‌دهند، برداشته شد كه موجود است.

به‌هرحال در طول 20 سال، تعداد اتومبيل‌ها سال به سال بيشتر و به رقم 20 هزار نزديك شد. اتومبيل در ايران عادي و متداول شد و كاروان شتر و قاطر به حداقل تنزل يافت. ارتش در حدود 520 وسيله‌ي نقليه‌ي تندرو داشت كه در شهريور 1320 كمتر از آن وسايل استفاده شد و به دليل بي‌برنامگي و ندانم‌كاري، عده‌ي زيادي از سربازان پياده‌نظام لشكر خوزستان در دشت ميشان، بر اثر نرسيدن آب آشاميدني جان خود را از دست دادند.

هنگامي كه در بامداد روز دوشنبه سوم شهريور 1320 متفقين يعني انگليسي‌ها و شوروي‌ها حملات خود را به ايران آغاز كردند، دولت و ارتش ايران كه برايشان وقوع چنين حادثه‌اي قابل قبول نبود، دست و پاي خود را گم كردند. دو لشكر بزرگ تهران به علت نبودن وسايل نقليه‌ي ترابري كافي از اعزام يگان‌هاي خود به مرزهاي شمال، شمال‌غرب و غرب بازماندند. در عوض با اشاعه‌ي خبر بمباران هوايي تهران در روزهاي بعد، صدها اتومبيل از تهران راهي اصفهان و بندرعباس شدند، زيرا رجال و سياستمداران و دولت‌مردان و توانگران  تهران از شوروي‌ها مي‌ترسيدند و واهمه داشتند آن‌ها پس از اشغال تهران به سراغشان بروند و اعدامشان كنند.

انحصار فروش و توزيع بنزين

انحصار فروش و توزيع بنزين در سراسر ايران با شركت نفت ايران و انگليس بود كه يك شركت انگليسي بود. شركت از بامداد روز سوم شهريور 1320، ارسال محموله‌ي نفت خانگي، نفت سياه، بنزين، گازوييل و روغن موتور را كه در خانه‌ها، نانوايي‌ها و گرمابه‌ها مورد مصرف قرار مي‌گرفت و سوخت اتومبيل‌ها بود، قطع كرد و فقط مقادير كمي در اختيار كاميون‌ها، تانك‌ها و زره‌پوش‌هاي ارتش بود كه به‌صورت حلب در زاغه‌هاي عباس‌آباد نگهداري مي‌شد.

به محض اين‌كه پس از 48 ساعت اعلام آتش‌بس شد، فروش بنزين قاچاق آغاز شد و مغازه‌هايي كه بنزين را به‌صورت بشكه و حلب به خريداران مي‌فروختند، بهاي آن را چند برابر كردند و به صاحبان اتومبيل‌هاي در حال فرار به جنوب فروختند

صادق هدايت و اتومبيل

صادق هدايت در نوول "حاجي آقا" صحنه‌اي را مجسم مي‌كند كه رانندگان تانك ارتش بنزين را به رانندگان اتومبيل‌هاي شخصي مي‌فروختند (تانك‌چي‌هاي ارتش پشت دروازه‌ي حضرت عبدالعظيم). هر كس در تهران نام و شهرتي داشت و از وابستگان به رژيم بود، زن و فرزندان خود را در اتومبيل انداخته، آذوقه و پول و جواهرات خانوادگي را همراه برداشته، راهي قم و سپس اصفهان مي‌شد، زيرا اصفهان دور از دسترس شوروي‌ها بود و در حوزه‌ي تردد و استحفاظي قشون مهاجم انگليس قرار داشت. صدها و شايد چند هزار اتومبيل از تهران گريختند و به اصفهان پناه بردند. در ميان آن اتومبيل‌ها، اتومبيل‌هاي دربار كه همسران اول، دوم و سوم رضاشاه، شاهزادگان دربار پهلوي و وزيران و تيمساران را به آن شهر انتقال داده بودند، ديده مي‌شدند.

بنا به نوشته‌ي سرهنگ رحيم نادري، رئيس وقت پليس اصفهان (يادداشت‌ها- مجله‌ي خواندني‌ها- 1332) چند تيمسار به اتفاق خانواده شب را در اتومبيل گذراندند، زيرا مي‌ترسيدند روس‌ها فرا برسند و آن‌ها هرگاه در خانه‌اي در اصفهان بيتوته كنند، فرصت فرار نيابند. عده‌اي از آن بزرگان و تيمساران با آن اتومبيل‌ها به بندرعباس گريخته، اما سپس بازگشتند و سر كارهاي خود رفتند.

رضاشاه در روز 24 شهريور سوار بر چند دستگاه اتومبيل از تهران راهي اصفهان شد و پس از چند روز از آن‌جا به كرمان و سپس به بندرعباس رفت و در روز پنجم مهر ماه 1320 ساحل ايران را ترك گفت و به جزيره‌ي موريس و سپس پس از هفت ماه به دوربان و آن‌گاه به ژوهانسبورگ عزيمت كرد. رضاشاه هنگام عزيمت از تهران با يك دستگاه اتومبيل حركت كرد اما پس از چند روز اقامت در اصفهان با سه دستگاه اتومبيل كالسكه‌اي آبي‌رنگ كه همسر سوم او عصمت پهلوي (دولتشاهي) و فرزندانش به‌جز محمدرضا و اشرف سوار آن اتومبيل‌ها بودند، راهي كرمان و بندرعباس شد و در بندرعباس هر سه اتومبيل را با جرثقيل مخصوص به كشتي منتقل كردند و در گاراژ جاي دادند.

شمس، دختر بزرگ رضاشاه علاقه‌ي زيادي به اتومبيل داشت. سر كلر مونت اسكرين، ديپلمات انگليسي در خاطرات خود (كتاب دو جنگ جهاني در ايران)، مي‌نويسد كه بنا به خواهش شمس، يك اتومبيل شكاري لوكس آلبالويي رنگ براي او در بمبئي خريداري شد كه آن اتومبيل و سه اتومبيل قبلي را بار كشتي اقيانوس‌پيماي "بيرماني" كردند و هر چهار اتومبيل را با اثاث ديگر رضاشاه و خانواده‌ي او به جزيره‌ي موريس بردند و تصاويري موجود است كه فرزندان رضاشاه را با اين اتومبيل‌ها نشان مي‌دهد. رضاشاه پس از عزيمت به دوربان و ژوهانسبورگ اين اتومبيل‌ها را با خود برد و پس از اين‌كه در چهارم مرداد 1323 فوت كرد، اتومبيل‌ها به ايران بازگردانده شد و گويا اكنون در موزه‌ي خودروهاي عتيقه نگهداري مي‌شود.

وضعيت اتومبيل پس از شهريور 1320- جيپ در ايران

با وقوع حادثه‌ي سوم شهريور 1320 و اشغال ايران، تعداد بسيار زيادي اتومبيل‌هاي متفقين به خاك ايران حمل شد و چون امريكا از طريق قانون وام و اجاره كمك‌هاي لازم را چه از نظر وسايل نظامي و ترابري و چه از نظر اسلحه، مهمات، خواروبار و حتي توپ، تانك، ناو جنگي، رزم‌ناو، ناوشكن و زيردريايي در اختيار انگلستان و متفق تازه‌ي انگلستان، شوروي مي‌گذاشت، متفقين حجم تخليه‌ي بار را در ايران مانند بندر شاهپور (امام)، بندر خرمشهر، آبادان و بوشهر، افزايش دادند و از اواخر سال 1320 تا 1324 كه جنگ در اوايل آن سال خاتمه يافت، حدود پنج ميليون كالاي جنگي به روسيه حمل كردند كه وسيله‌ي ارسال اين كالاها و مهمات راه‌آهن سراسري ايران و نيز جاده‌هاي جنوب ايران از بنادر شاهپور، خرمشهر، آبادان و بوشهر به سواحل درياي خزر بود.

در آذر ماه سال 1320 (دسامبر 1941) پس از آغاز جنگ ميان امريكا و ژاپن، 30 هزار سرباز امريكايي براي عمليات تداركاتي و تسهيل در ارسال وسايل كمكي در بندر شاهپور (امام) پياده شدند و چندي بعد در انديمشك پايگاهي به نام ليتل ديترويت تاسيس كردند كه وظيفه‌ي عمده‌ي آن مونتاژ تانك و هواپيما و زره‌پوش و اتومبيل براي ارسال به شوروي بود و عده‌اي از كارگران ايراني را هم به استخدام درآورد. در اواخر سال 1320 و اوايل 1321، چشم ايرانيان به يك اتومبيل كوچك و سريع‌السير موسوم به جيپ روشن شد كه از مصنوعات كارخانه‌ي ويليز بود و وظيفه‌ي آن حمل فرماندهان يگان‌ها در خطوط جنگي، ارتباطات و ماموريت‌هاي خبررساني و ديده‌باني بود.

اتومبيل جيپ زاييده‌ي نيازهاي جنگي متفقين بود و يكي، دو سال بعد امريكايي‌ها پس از اين‌كه ژنرال نورمن شوارتسكپف، مستشار ژاندارمري در اداره‌ي ژاندارمري كل كشور مستقر شد، تعداد زيادي جيپ به ژاندارمري دادند و هيأتي از افسران امريكايي كه در ارتش در اداره‌ي مستشاري گرد آمده و از سوي دولت ايران استخدام شده بودند، تعداد بيشتري را در اختيار لشكرها و تيپ‌هاي ارتش ايران گذاشتند. تعدادي هم كاميون كوچك به‌نام كماندوكار به ارتش ايران تحويل دادند.

شكار حيوانات ايران با استفاده از جيپ

استفاده‌ي نابجايي كه از جيپ مي‌شد و خلاف آيين جوانمردي و مقررات حمايت از وحوش بود، اين بود كه امريكايي‌ها و انگليسي‌ها و كنسول‌هاي انگليسي در صفحات جنوبي ايران سوار بر جيپ مي‌شدند و در حالي كه مسلسل سنگين روي قسمت وسط شيشه‌ي جلوي آن نصب كرده بودند، شب‌ها به كوير لوت و ديگر صحاري ايران مي‌رفتند و با افكندن اشعه‌ي نورافكن، به شناسايي و شكار حيوانات مي‌پرداختند. حيواناتي مانند آهو، گوزن، كل و گورخر كه قادر به فرار نبودند و با اتومبيل جيپ كه موتور قوي و بدنه‌ي سبك داشت، آن‌ها را آن‌قدر تعقيب مي‌كردند كه از پاي درمي‌آمدند و با رگبار مسلسل حيوانات بخت‌برگشته را ده‌ها راس كشته و لاشه‌ي آن‌ها را بار جيپ يا كاميون كرده به قرارگاه‌هاي خود بازمي‌گشتند.

شكار با استفاده از جيپ و كامانكار كه در دوران پيش از جنگ در ايران سابقه نداشت، از حدود سال‌هاي 1321-1320 در ايران متداول شد و بعدها خوانين قشقايي و غيره هم از جيپ براي رديابي و تعقيب شكار استفاده مي‌كردند و اكنون هم بعضا قاچاقچيان از اين اتومبيل براي اهداف مزبور بهره‌برداري مي‌كنند.

حمله به اتوبوس‌ها و سواري‌ها

در سال‌هاي پس از اشغال ايران، ناامني بروز كرد و در صفحات مختلف ايران آشوب و اغتشاش آغاز شد. يكي از مظاهر اين ناامني‌ها كه ناشي از ضعف قواي انتظامي دولت مركزي، پراكنده شدن اسلحه‌ي نظاميان در بيابان‌ها و از بين رفتن نظم و امنيت بود، حمله‌ي راهزنان به اتوبوس‌ها، كاميون‌ها، سواري‌هاي شخصي و مسافربر، حتي كاميون‌هاي حامل محموله‌هاي پستي بود.

در بيشتر مناطق ايران، عشايري كه از اوضاع گذشته ناراضي بودند و رژيم ديكتاتوري مصائبي بر سرشان نازل كرده بود به راه‌بندان و حمله به اتومبيل‌ها پرداختند، اصولا اتومبيل كه يك پديده‌ي فرنگي بود و ايجاد ارتباط كرده و نفوذ دولت مركزي را به اقصي نقاط كشور رسانده بود، مورد تنفر بود.

هنگامي كه اتوبوس يا اتومبيل مسافربري يا كاميون حامل محموله‌ي قند و شكر و خواروبار يا پول در بياباني حركت مي‌كرد، ناگهان در پيچ يك كوهستان يا داخل گردنه‌ يا در اعماق دره‌اي كه كوه‌هاي بلند در اطراف آن قرار داشت، مسافران درختي را در عرض جاده مي‌ديدند و اشهد خود را مي‌گفتند.

چه خراسان، چه در كرمان، چه در بلوچستان و چه در فارس، اين وضعيت به كرات ديده مي‌شد.

راهزنان در حالي كه چوب‌ها و چماق‌هاي قطوري به دست داشتند، به اتوبوس‌ها حمله‌ور شده با كشيدن چوب و چماق روي پنجره‌ي اتوبوس و فريادهاي جان‌خراش پيل بده، پيل بده (پول بده، پول بده) مسافران را امر به پياده شدن كرده و اشياي قيمتي و پول و جواهرات و لباس‌هايي رويي و چمدان‌‌هاي آن‌ها را به غارت مي‌بردند. اغلب تعداد زيادي اتوبوس و كاميون و سواري را از جاده منحرف كرده پشت تپه‌اي به لخت كردن آن‌ها مي‌پرداختند. اين وضعيت چه درسال‌هاي اشغال و چه بعد از آن‌، مدت‌ها ادامه داشت و بالاخره در حدود سال‌هاي 1335 ه‍.ش به بعد كم‌كم منسوخ شد و كمتر خبري از حمله‌ي راهزنان به اتوبوس و كاميون مي‌رسيد.

در خلال سال‌هاي 1321 تا 1324 يعني در دوراني كه جنگ ادامه داشت، اتومبيل، لاستيك و قطعات يدكي اتومبيل در ايران ناياب و بنزين جيره‌بندي شد، زيرا كارخانه‌هاي امريكا و انگلستان محصولات سالانه‌ي خود را به حداقل كاهش داده و فقط احتياجات ارتش‌هاي خود را برآورده مي‌كردند. صدور اتومبيل به ايران بزودي به كلي قطع شد و بهاي اتومبيل‌هاي موجود افزايش يافت و به موازات آن قاچاق و گران‌فروشي و تقلب آغاز شد. دكتر ميلسپو، كارشناس امريكايي امور مالي كه مجددا به ايران فراخوانده شده بود، تصميمات شديدي در مورد لاستيك، اتومبيل و لوازم يدكي گرفت.

از پيش از تاريخ اشغال ايران، برابر گزارش سرهنگ تورج امين، رئيس اداره‌ي راهنمايي و رانندگي اداره‌ي كل شهرباني كشور در تاريخ سوم شهريور 1320، هزار شاسي اتومبيل در گمرك تهران موجود بود. واردكنندگان اتومبيل به گران‌فروشي پرداختند و چون اتومبيل كالاي كمياب بود، از طريق دست به دست گرفتن اتومبيل‌هاي مدل 1941 كه آن‌ها را از گمرك ترخيص كرده بود، به ثروت گزافي رسيدند.

احتكار لاستيك بسياري از تجار ورشكست را به ثروت شاياني رساند و اصطلاح لاستيك‌دزد و لاستيك‌فروش به سر زبان‌ها افتاد. ميلسپو براي مبارزه با اين وضع، اداره‌ي كل بازرسي را تاسيس كرد و مقررات سخت و شديدي وضع كرد اما كار به جايي نرسيد. حتي رانندگان نادرست وزارت‌خانه‌ها، وسايل اتومبيل‌هاي دولتي را دزديده و در بازار به فروش مي‌رساندند
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:24  توسط اتوژورنالیست ها  | 

حوادث سياسي و اتومبيل

خسرو معتضد / در سال 1307 پس از اين‌كه دوست‌محمودخان بلوچ از ياغيان بلوچستان خود را تسليم كرد با اتومبيل شيك و نويي او را به تهران آوردند. او به آن اتومبيل اظهار تمايل كرد اما روزي پاسبان مراقب خود را در ورامين كشت و با اتومبيل سر به بيابان گذاشت و تا حدود سمنان رفت اما بنزين اتومبيل تمام شد و او راننده‌ي دولتي را كه به گروگان گرفته بود، مرخص كرد. اتومبيل در بيابان ماند و راننده به تهران آمد و ماجرا را خبر داد. ماموران امنيه و نظميه به تعقيب او پرداختند و بالاخره دستگيرش كردند و چندي بعد اعدام شد.

تبعيد آيت‌الله مدرس با اتومبيل به خواف

رضاشاه از آيت‌الله سيدحسن مدرس مي‌ترسيد. در 1308 دستور بازداشت و تبعيد او را داد. ماموران سرتيپ درگاهي، رئيس نظميه به سراغش رفتند و آن پيرمرد بيمار را گرفته، سوار اتومبيل كردند و به خواف خراسان بردند و چند سال بعد او را در آن‌جا به شهادت رساندند.

اتومبيل دربسته با پنجره‌هاي بدون شيشه

سردار بهادر جعفرقلي‌خان، سردار اسعد دوم بختياري در سال 1312 هنگام عزيمت به گرگان و دشت تركمن وزير جنگ بود. در آن‌جا به شاه گزارش دادند كه او خيال كودتا دارد. اين گزارش راست يا دروغ، باعث شد در بابل او را دستگير و سوار اتومبيل در و پنجره بسته‌ي نظميه به تهران بياورند و در نوروز 1313 در زندان شهري سربه‌نيست كنند.

كشتن در داخل اتومبيل

متاسفانه يكي از بدعت‌هاي بد و ناهنجاري كه در دوران رياست پليس سرپاس (سرتيپ) ركن‌الدين مختاري مرسوم و متداول شد، اين بود كه ماموران پليس سياسي يا اداره‌ي اطلاعات (كه جانشين شعبه‌ي سياسي اداره‌ي تامينات آگاهي و كارآگاهي سال‌هاي بعد، شد) به كساني كه مظنون بودند با اتومبيل ربوده و در داخل اتومبيل آن‌ها را با تزريق آمپول هوا (يعني آب خالي) به قتل مي‌رساندند.

يكي از كساني كه بدين ترتيب به قتل رسيد، مرحوم ارباب كيخسرو شاهرخ، كارپرداز يا مباشر مجلس شوراي ملي آن دوران بود كه چندين بار از سوي زرتشتيان به نمايندگي مجلس انتخاب شده و در به سلطنت رساندن رضاشاه هم نقش بسزايي داشت. در پايان سال 1318 ه‍.ش برنامه‌هاي فارسي راديو برلين، پايتخت آلمان نازي لبه‌ي حملات تند خود را متوجه شخص شاه وقت كرد. علت هم اين بود كه رضاشاه در چند مورد، خواست آلماني‌ها را نپذيرفته بود و مثلا ميل نداشت با كمك كردن به ميليون عراق، موجبات رنجش انگليسي‌ها را فراهم آورد.

وقتي حملات بهرام شاهرخ، ايراني مهاجر به آلمان به رضاشاه شدت گرفت، شهرباني موظف شد ارباب كيخسرو شاهرخ را وادار كند از پسرش بخواهد از سخنراني در راديو دست بكشد. حتي هيأتي را به آلمان فرستادند كه سرهنگ سهيلي، رئيس آن هيأت بود اما شاهرخ ادامه داد و شهرباني براي تنبيه و انتقام‌جويي از او، ترتيب ربودن ارباب كيخسرو و كشتن او را داد.

ارباب كيخسرو پس از شركت در يك ميهماني عازم خانه بود و سوار اتومبيل مدير روزنامه‌ي متنفذ عصر تهران شد، اما اتومبيل پلاك سبز شهرباني، راه را بر آن اتومبيل گرفت و چند مامور لباس شخصي پياده شدند و ارباب كيخسرو را به زور سوار اتومبيل خود كرده و او را به پشت دانشگاه تهران كه آن روزها خلوت و نيمه‌بيابان بود، بردند و با تزريق آمپول هوا به هلاكت رساندند. روز بعد جنازه‌ي مباشر مجلس در خيابان پيدا شد و قاتلان هرگز شناخته نشدند.اين واقعه در تابستان 1319 روي داد.

حوادث سياسي و اتومبيل

بازداشت و تبعيد دكتر مصدق، وزير و نماينده‌ي مجلس و والي سابق ايالت فارس نيز در همين تابستان انجام شد و او را از خانه‌ي ييلاقي‌اش در تجريش بازداشت كرده با اتومبيل خود او به بيرجند تبعيد كردند و راننده‌ي هندي او هم كه اتومبيل را برگردانده بود، مدتي زنداني بود. ولي معلوم نشد گناه مصدق چه بود، چون او پدر خانم دكتر متين دفتري، نخست وزير وقت بود كه در اوايل تير ماه 1319 به اتهام دوستي زياد با آلمان بركنار شده بود. مردم حدس مي‌زدند به اين علت مصدق بازداشت و تبعيد شده است.

از وقايع شوم ديگر مربوط به اتومبيل، كشتن فرخشاد ليستر، پسر سيداحمد ليستر، همان راننده‌ي زيردست و مكانسين معروف اوايل عصر پهلوي به‌وسيله‌ي برادرش فرامرز ليستر است كه در داخل يك اتومبيل سواري كرايه در سال 1324 ه‍.ش روي داد و فرامرز كه به برادرش حسادت مي‌ورزيد، او را به ضرب پتك كشت و جنازه‌اش را در باغي در ونك درچاهي انداخت كه پس از يك سال متعاقب تحقيقات دقيق كارآگاهان كشف شد.

از وقايع ديگر مرتبط به اتومبيل، كشتن محمد مسعود روزنامه‌نگار متنفذ و منتقد و بي‌پرواي ايراني در شامگاه روز 22 بهمن 1326 ه‍.ش، جلوي چاپ‌خانه‌ي مظاهري در خيابان روبروي وزارت فرهنگ سابق است كه تروريست‌هاي توده‌اي از جمله سروان اخراجي، عباسي به دستور خسرو روزبه او را كه پشت اتومبيل جديد و شيك خود نشسته و در حال روشن كردن موتور بود، با شليك دو گلوله كشتند و به علت نزديك بودن لوله‌ي كلت به شقيقه‌ي مسعود، قسمتي از مغز او روي چرم صندلي بغل راننده ريخته شده بود و مدت‌ها عكس و نقاشي اين منظره‌ي فجيع در جرايد چاپ مي‌شد.

خريد اتومبيل براي نظميه

شهرباني يا نظميه سال‌ها فاقد اتومبيل بود و ماموران از درشكه استفاده مي‌كردند. در حدود سال 1312 براي نظميه چند دستگاه اتومبيل خريداري شد كه مقصران و مظنونان را با آن‌ها به اداره مي‌آوردند.

يك يا دو دستگاه اتومبيل مخصوص حمل جنازه هم خريداري كرده بودند كه زندانياني را كه بايد كشته، مسموم يا اعدام مي‌شدند، از در معروف به در "عليم‌الدوله" پزشك زندان بدان اتومبيل‌ها حمل كرده به گورستان مي‌بردند. آن اتومبيل‌ها سياه‌رنگ بودند و شهرت شومي داشتند. (كشته شدن، سربه‌نيست كردن بود و با اعدام رسمي و برابر حكم تفاوت داشت.)

از تاكسي در تهران خبري نبود

در طول سال‌هاي دوران پهلوي‌ها تا 1325 ه‍.ش زمان پهلوي دوم از اتومبيلي به نام تاكسي در تهران اثري نبود و  اتومبيل كرايه وظايف تاكسي را انجام مي‌داد اما كرايه‌ها دربست و انفرادي نبودند و حتما بايد پنج، شش مسافر سوار كنند.

سفر با كرايه‌ها بسيار سخت بود زيرا همان‌طور كه هال نوشته است، صادق هدايت در كتاب اصفهان- نصف جهان آورده است: "كرايه‌هاي بين شهري اتومبيل را لبالب از مسافر و بار مي‌كردند و نفس كشيدن در كرايه بويژه در فصل زمستان دشوار بود. كنتس مادفون روزن هم از وضعيت اتومبيل‌هاي كرايه‌ي آن زمان كه از شهرستان‌ها به تهران و بالعكس مسافر حمل مي‌كردند، فراوان گله كرده است.

در سال 1325 ه‍.ش در زمان نخست‌وزيري بار چهارم مرحوم احمدخان قوام‌السلطنه به تشويق او به تقليد از لندن و پاريس و نيويورك، خانم فخرالدوله اميني، ثروتمند قاجاري و زمين‌دار كه موسساتي مانند ميكي‌ماست (ماست پاستوريزه)، آپارتمان‌هاي ارزان، فروش اتومبيل‌هاي خارجي، هفته‌نامه‌ي ادبي و اجتماعي اميد را به‌وسيله‌ي پسران خود راه‌اندازي كرده بود، ده دستگاه تاكسي آستين از انگلستان خريد و به تهران حمل كرد و اداره‌ي "ب‌ب‌تاكسي" را به راه انداخت كه كرايه‌ي اتومبيل در شهر تهران براي يك يا دو و يا سه نفر از هر نقطه به نقطه‌ي ديگر، يك تومان بود. اين تاكسي‌ها بسيار شيك، بزرگ، پاكيزه و آبرومند بودند و به مرور ايام فرسوده شدند و در عين حال تعدادشان زياد شد و آن‌قدر دست‌افزون شد كه خانم فخرالدوله آن شركت را تعطيل كرد و تاكسي‌ها زياد و زيادتر شدند و به‌صورت كنوني درآمدند.

سفر با اتومبيل به اصفهان

صادق هدايت در حدود سال 1310 سفري به اصفهان كرد. شرح سفر او به اصفهان بسيار جالب و خواندني است. براي آن‌كه خواننده‌ي امروز دريابد در آن زمان، در حدود 75 سال پيش مسافران چه حال و روزگاري داشتند، حتما بايد گزارش اصفهان نصف‌جهان را كه مرحوم هدايت در كتاب پروين، دختر ساسان چاپ كرده است، پيدا كنند و بخوانند. فقط به يك فراز توجه فرماييد تا بدانيد آن‌چه مي‌گويم، درست است. "اتومبيل ما خيز برمي‌داشت و هوا را مي‌شكافت... باد پوست ما را نوازش مي‌كرد. چند دقيقه از ميان بوي عطر گلي گذشتيم كه معلوم نبود چه است، ماه در كرانه‌ي آسمان سرخ و خون‌آلود شد و پشت كوه پنهان شد. همه جا تاريك بود. فقط يك تكه روشنايي چراغ اتومبيل جلوي ما بود. رفقاي همراه همه چرت مي‌زدند، همچنين خود شوفر، دورنماي بيرون در تاريك غوطه‌ور شده بود. چراغ اتومبيل كپه‌هاي ريگ كنار جاده و تيرهاي تلگراف را روشن مي‌كرد. سايه‌ي آن‌ها جلوي چراغ بزرگ مي‌شد و به طرف مخالف سپر اتومبيل رفته ناپديد مي‌شد." (اصفهان نصف جهان، ص 54)

تمام مشخصه‌ها، زيبايي‌ها، بدي‌ها و زشتي‌ها، احساس لذت و شعف كردن و در مقابل احساس ناراحتي و عذاب داشتن، دلهره‌ها، نااميدي‌ها، معطل شدن‌هاي بي‌مورد در سفرهاي آن دوران را مرحوم هدايت در اين گزارش آورده است.

به هر ترتيب لذت سفر با اتومبيل را هدايت در داستانش به بهترين وجهي مرتسم كرده و نيز تركيدن، ايستادن، زابراشدن‌ها، ناراحتي‌ها و... به‌گونه‌اي است كه خواننده خود را در داخل آن اتومبيل تصور مي‌كند. كمي پس از آن دوران، حاج محمود همت سفري از كرمان به جيرفت كرد و در بازگشت خاطره‌ي آن سفر را نوشت كه در همين ماهنامه از نظرتان گذشته است.

بيوك سبز

براي نخست‌وزير علي منصور، اتومبيل بيوك سبز مدل 1940 خريداري شده بود. روزي كه منصور با اين اتومبيل از سربالايي سعدآباد در تابستان 1319 بالا مي‌آمد، وليعهد آن اتومبيل را ديد و پسنديد و بسيار خوشش آمد، زيرا اتومبيل نو و شيك و مجهزي بود. همان روز و همان ساعت اظهار تمايل وليعهد به اطلاع پدرش رسيد و دستور داد منصور اتومبيل نخست‌وزيري را تقديم كند و اتومبيل ديگري براي او تهيه شود. به همين ترتيب اقدام شد و وليعهد به آرزويش رسيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:23  توسط اتوژورنالیست ها  | 

تعداد كل اتومبيل‌ها

خسرو معتضد / در پايان سال 1306 ه‍.ش تعداد كل اتومبيل‌هاي شخصي در تهران و شهرستان‌ها 490 دستگاه و اتومبيل‌هاي كرايه 1099 دستگاه بود. درشكه‌هاي كرايه در تهران 459 دستگاه و درشكه‌هاي شخصي چون نمره نمي‌شدند، نامشخص بود.

تعداد جرايم مربوط به اتومبيل از يكي، دو مورد تجاوز نمي‌كرد كه يكي برخورد اتومبيل به درشكه‌ي درويش‌خان و مرگ آن هنرمند بزرگ در سال 1305 و ديگري برخورد اتومبيل حاج ناصرالسلطنه با عباسقلي‌خان باقرزاده در خيابان علاءالدوله در سال 1343 ه‍.ق و مرگ آن مرحوم بود.

قرار شده بود از آغاز سال 1307 ه‍.ش درشكه‌ها هم مانند اتومبيل‌ها مجهز به بوق شوند كه با اتومبيل‌ها و مردم تصادف نكنند. تا سال 1307 ه‍.ش از دايره‌ي عبور و مرور در اداره‌ي نظميه برابر فهرست و آمار موجود، اثري و خبري نبود و پس از چند تصادف اين دايره ايجاد شد. بعدها بتدريج پس از گذشت سال‌ها اقدام به نصب چراغ قرمز و زرد و سبز راهنمايي و رانندگي در چهارراه‌ها و معابر عمده شد.

در سال 1307 ه‍.ش (1928 م) بنا بر آمار مندرج در بولتن اتحاديه‌ي بين‌المللي دايمي كنگره‌هاي راه در ايران، شش هزار و 560 دستگاه اتومبيل سواري، چهار هزار و 800 اتومبيل مسافربري، 60 دستگاه اتوبوس و1700 دستگاه كاميون در حال تردد بودند كه تقسيم جمعيت بر تعداد اتومبيل، رقم 1520 را به‌دست مي‌داد.

از همسايگان ايران در آن سال روسيه‌ي شوروي 21 هزار اتومبيل سواري، 9 هزار و 600 اتومبيل مسافربري، دو هزار اتوبوس و سه هزار و 400 كاميون در اختيار داشت كه نسبت تقسيم جمعيت بر خودرو، رقم 690 را عايد مي‌كرد.

در هند مستعمره‌ي انگليس، 117 هزار اتومبيل سواري، 100 هزار خودروي مسافربري و 17 هزار كاميون در تردد بودند و تقسيم جمعيت بر خودرو رقم دو هزار و 730 را به دست مي‌داد.

در مصر 21 هزار و 890 خودروي سواري، 18 هزار و 342 اتومبيل مسافربري (عمومي- كرايه)، 1170 اتوبوس و دو هزار و 2378 كاميون در حال كار بودند و رقم 650 نتيجه‌ي تقسيم نفوس بر خودرو بود.

در تركيه هفت هزار اتومبيل سواري، پنج هزار و 500 اتومبيل مسافربري، 750 اتوبوس و 750 كاميون مورد بهره‌برداري بود و تقسيم رقم جمعيت بر خودرو، رقم هفت هزار را عايد مي‌كرد.

آمار افغانستان و عراق در دست نبود ولي امريكا با رقم 23 ميليون و 127 هزار و 315 اتومبيل سواري، 20 ميليون 156 هزار و 115 اتومبيل مسافربري، 85 هزار و 653 اتوبوس و دو ميليون 885 هزار و 564 كاميون، مقام اول را در دنيا حايز شده بود و نسبت جمعيت بر اتومبيل رقم 512 بود.

انگلستان يك ميليون و 173 هزار سواري، 840 هزار اتومبيل مسافربري، 420 هزار اتوبوس و 291 هزار كاميون داشت كه از تقسيم جمعيت بر خودرو رقم 37 به دست مي‌آيد.

آلمان 422 هزار و 300 اتومبيل سواري، 298 هزار و 600 اتومبيل مسافربري و 123 هزار و 700 كاميون داشت و حاصل تقسيم جمعيت بر خودرو 148 بود.

فرانسه 956 هزار اتومبيل سواري، 656 هزار اتومبيل مسافربري، 10 هزار اتوبوس و 290 هزار كاميون داشت و نسبت جمعيت بر خودرو 40 بود.

سبقت از اتومبيل شاه و وليعهد و شاهزادگان ممنوع

از سال 1315 به بعد سبقت گرفتن از اتومبيل وليعهد و شاهزادگان ممنوع شد و هيچ اتومبيلي حق پيشي گرفتن از اتومبيل‌هاي دربار را كه بدون شماره بودند، نداشت. يك بار كه منوچهر ميرزافرمانفرماييان، پسر شاهزاده فرمانفرما ندانسته از اتومبيل وليعهد پيشي گرفت، آژان موتورسوار كه آژان ديگري نيز سوار سايدكا (اتاقك بغل موتور) او را همراهي مي‌كرد، جلوي اتومبيل منوچهر ميرزا را گرفت. آژان همراه او سوار اتومبيل شاهزاده‌ي جوان و بي‌خبر قاجار كه از اروپا آمده بود، شد. او را به اداره‌ي سركلانتري و پليس تهران در ميدان توپخانه (سپه) برد و مدت يك شب در آن‌جا زنداني شد و يك بار هم از او بازجويي كردند كه قصدش از سبقت گرفتن از اتومبيل وليعهد چه بوده است؟

بالاخره با مراجعه‌ي بستگان متنفذ منوچهرميرزا از او رفع اتهام و روز بعد مرخص شد و از وي التزام گرفته شد من‌بعد از اتومبيل وليعهد و شاهزادگان جلو نزند (كتاب از تهران تا كاراس، نوشته‌ي منوچهر فرمانفرماييان).

رضاشاه نيز از سبقت گرفتن ديگران بر اتومبيلش خشمگين مي‌شد و روزي مشفق كاظمي را با تعليمي مورد اصابت يك ضربه‌ي ملايم قرار داد تا از خودروي او در جاده‌ي ورامين سبقت نگيرد (كتاب خاطرات وي زير عنوان).

 

خودروهاي اميرلشگرها

رضاخان پس از رسيدن به تخت سلطنت، تعدادي اتومبيل فورد كهنه‌ي انگليسي در اختيار فرماندهان لشگرها گذاشت كه با آن به محل ماموريت خود مي‌رفتند و خيلي هم پز مي‌دادند.

بوق زدن ممنوع

دو بار در طول تاريخ اتومبيل در ايران، بوق زدن ممنوع شد. بار اول فقط در محدوده‌ي خيابان‌هاي ولي‌عصر امروز (پهلوي) پاستور و كاخ كه كاخ رضاشاه پهلوي در اين قسمت از تهران قرار داشت و از ساعت 20 (هشت بعدازظهر) الي بامداد روز بعد هم تردد اتومبيل‌ها ممنوع بود و هم بوق زدن، زيرا شاه كه خواب سبكي داشت، بدخواب مي‌شد. ماموران پليس كلانتري كاخ (كلانتري يك) از ساعت 20 در اين خيابان‌ها مستقر و مانع تردد و بوق زدن اتومبيل‌ها مي‌شدند.

بار دوم در تير ماه 1329 هنگامي كه سپهبد رزم‌آرا نخست‌وزير شد، دستور داد بوق زدن در تهران ممنوع شود، مانند كشورهاي اروپايي، اما با وضعيت رفت‌وآمد آن روز مردم در عرض خيابان‌ها و ترافيك بالنسبه سنگين آن زمان هم اين دستور اجرا نمي‌شد و ماموران انتظامي مرتبا متخلفان را جريمه مي‌كردند. وقتي رزم‌آرا در 16 اسفند 1329 در مسجد شاه (مسجد امام‌خميني امروز)، ترور شد، متخلفان آهي از سر فراغ‌بال سر دادند و تا مي‌توانستند، بوق زدند!

سفر با اتومبيل عمومي‌ترين راه مسافرت به ايران

از سال 1310 تا 1320 هيچ مسافر خارجي به ايران سفر نكرد، مگر اين‌كه با اتومبيل از مرز تركيه يا عراق يا انزلي راهي ايران شده باشد، تنها استثنا مسافران آلماني شركت لوفت‌هانزا بودند كه از سال 1314 ه‍.ش (1935 م) كه خط هوايي مزبور بين برلين، استانبول، بغداد، تهران، كابل، چين و توكيو برقرار شد، چند بار با لوفت‌هانزا به ايران سفر كردند و در ميان مسافران افراد بلندمرتبه‌ي دولت آلمان نازي مانند دكتر هايلمار شافت، وزير اقتصاديات آلمان بودند و نيز رهبر سازمان جوانان حزب ناسيونال سوسياليست كارگران آلمان كه او را بالدورفن شيراخ (Baldurvon Schirach) مي‌خواندند و تصاويري از هر دو شخصيت اقتصادي و حزبي آلمان نازي در تهران، موجود است.

از مسافراني كه سوار بر اتومبيل به ايران آمدند، امير امان‌الله خان و ملكه ثريا، همسر او، پادشاه و ملكه‌ي افغانستان در سال 1307 و اميرفيصل‌بن عبدالعزيز آل سعود، وليعهد عربستان در سال 1311 (ملك فيصل بعدي كه در سال 1975 كشته شد) و نيز ملك‌فيصل، پادشاه كشور جديدالتاسيس عراق آن روز را بايد ياد كرد كه در سال 1311 با اتومبيل به ايران سفر كردند. همچنين گوستاو آدلف، وليعهد سوئد و همسر و چند تن از شاهزادگان سوئدي كه مي‌خواستند در تحقيقات مستشرقين اروپايي در تخت‌جمشيد از نزديك شاهد باشند، با اتومبيل و در سال 1313 ه‍.ش، سال برگزاري جشن‌هاي فردوسي به ايران عزيمت كردند و چند روزي در تهران و چند روز هم در تخت‌جمشيد بودند و باز با اتومبيل ايران را ترك گفتند.

با وجود اين‌همه مسافر عالي‌رتبه كه به ايران سفر مي‌كردند، در شهرها و بين راه‌ها، ميهمان‌خانه و مسافرخانه‌ و منزلگاه منظم و پاكيزه‌اي يافت نمي‌شد و خانم كنتس مادفون روزن كه در زمستان 1313 سفري به جاده‌ي چالوس كرده بود از نبود قهوه‌خانه يا هتل و يا مسافرخانه‌ي مرتب و پاكيزه در طول راه گله‌ و شكايت‌ كرده و نوشته است، در جايي مانند غار سياه و پر از دود آتش و زغال و با رايحه‌هاي كريه، يك شب زمستان را به سر رسانده است. جالب اين‌كه كاميوني كه نزديك كاروانسرا بوده است و با شعله‌ي آتش سعي مي‌كرده‌اند موتور آن را گرم كنند كه شب‌هنگام يخ نزند، منفجر شده و بقاياي اسكلت آهنين آن به اعماق دره‌هاي كندوان پرتاب شده است (سفر به دوران ايران- مادفون روزن).

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:22  توسط اتوژورنالیست ها  | 

توليد تك به تك اتومبيل

خسرو معتضد / در ابتداي ساخت اتومبيل در امريكا و اروپا و كارگاه‌هاي كوچك و به‌صورت دستي و تك‌تك انجام مي‌شد، اما از دهه‌ي 1900 تا 1910 هنري فورد در امريكا خط توليد ايجاد كرد و اتومبيل فورد مدل T را با توليد انبوه به بازار عرضه داشت و توليد انبوه قيمت اتومبيل را پايين آورد و بتدريج تبديل به وسيله‌ي عمومي شد.

ايرانيان در حدود سال‌هاي دهه‌ي 1300 آگاهي يافتند كه صنعت اتومبيل‌سازي يكي از صنايع بزرگ و پرسود امريكا است و كارخانه‌هاي فورد، فرانكلين، ترابلن، گرام‌بيج، لاسال، شورولت، دوج، لينكلن، بيوك، دوزنبرگ، پاگارد، كاديلاك، هودسن، جمس، كورد، استودبيكر، ناش، پونتياك، ويليز و تعدادي ديگر مرتبا توليد مي‌كنند.

كاديلاك، لينكلن، كرايسلر و بيوك چهار اتومبيل امريكايي گران‌قيمتي بودند كه در سراسر جهان مورد توجه روساي جمهوري، پادشاهان، ميليونرها و مردان قدرتمند و تجار بزرگ بودند.

در همان زمان در اروپا خودروهاي ليانچي، ايتالا، فيات، لانچيا، آلفارومئو و OM در ايتاليا و سيتروئن، دولاج، رنو، بوگاتي و پژو در فرانسه توجه خريداران ايراني را جلب مي‌كردند.

انگليس‌ها رولزرويس يا اتومبيل وي-آي-پي، آوستين، بنتلي، جگوار، ام.جي و تريپف را توليد كرده و تعداد معدودي از آن‌ها را به ايران فرستادند كه احمد شاه اولين خريدار رولزرويس بود.

آلماني‌ها اتومبيل‌هاي بنز، ب.ام.و، فولكس‌واگن، هوروش، آدلر، اوپل، مايباخ، دكاو و آوودي را توليد كردند.

روس‌ها اتومبيل‌هاي ذيل، زيم، پابدا، گاز، مسكويچ و ولگا را كه اصلا قابليت رقابت با خودروهاي غربي را نيافتند، ساختند و به بازار فرستادند.

در چنان روزهايي بود كه دولت ايران كه هنوز اسما "قاجاريه" ولي درواقع دولت رضاخان بود، سفارش خريد تعدادي اتومبيل نظامي، كاميون، كاميونت، و نيز اتومبيل زره‌پوش و تانك را به انگلستان داد و در سال 1301 ه‍.ش اولين دسته‌ي اين اتومبيل‌ها به بندر بوشهر رسيد و با وسايل ابتدايي و به كمك دست و هول دادن و استفاده از اسب و گاو گاري به تهران حمل شد.

در 1303 ه‍.ش هنگام قشون‌كشي عليه شيخ خزغل كه او نيز داراي اتومبيل، چند دستگاه زره‌پوش و حتي دو فروند كشتي توپ‌دار بود، از اتومبيل‌هاي نظامي استفاده به‌‌عمل آمد و براي نخستين بار نظاميان ايران پاي پياده عازم جنوب نشدند، بلكه سوار بر كاميون حركت كردند و سرعت حركت آن‌ها باعث حيرت و شگفتي و بالاخره تسليم شيخ شد.

توجه توانگران به اتومبيل

وقتي چند ماه بعد قرار شد شيخ را از روي كشتي‌اش در كاروان بربايند و به تهران بياورند، او را از اهواز با اتومبيل حركت دادند ولي بين راه به علت نبودن پل و تونل و اصولا جاده‌ي اتومبيل‌رو بطوري كه در خاطرات سرتيپ افطسي (سال‌نامه‌ي دنيا) و شيخ‌الملك اورنگ آورده شده، وي را سوار كجاوه كردند و از كوه‌ها گذراندند و در خرم‌آباد لرستان دوباره سوار اتومبيلش كردند و به تهران فرستادند. توجه توانگران به اتومبيل روزبه‌روز بيشتر مي‌شد، از اين رو شگفت‌انگيز نبود كه علاوه بر شاه، رئيس‌الوزرا و وزيران اغلب داراي اتومبيل شده بودند و چون راننده در ايران كمياب بود، از رانندگان هندي، زرتشتي (پارسي)، قفقازي، كلداني، آشوري و ارمني استفاده مي‌كردند.

سيداحمد ليستر، راننده‌ي قبلي وثوق‌الدوله و احمدشاه در آغاز دهه‌ي 1300 ه‍.ش راننده‌ي رضاشاه شد و رضاشاه كم‌كم او را ترقي داده با درجه‌ي سلطاني (سرواني) وارد قشون كرد و طولي نكشيد كه سيداحمدخان با درجه‌ي ياوري رئيس نقليه‌ي قشون شد و چون اطلاعات فني داشت، مدتي هم رئيس قورخانه شد و در اعياد و جشن‌ها آتش‌فشاني و آتش‌بازي راه مي‌انداخت. سپس به بخش خصوصي روي آورد و كمپاني بزرگي تاسيس كرد كه موتور برق و قطعات اتومبيل و اتومبيل و انواع وسايل فني و كشاورزي وارد مي‌ساخت و از ثروتمندان و زمين‌داران بزرگ شد.

در طول سال‌هاي دهه‌ي 1300 تا 1310 در ايران جاده‌هاي شوسه ساخته شد. پمپ بنزين از سوي كمپاني نفت ايران و انگليس در اغلب جاده‌ها احداث شد و اتومبيل‌راني عادي شد. دولت يك كمپاني اتوبوس‌راني دانماركي را به نام اتودانمارك در تهران به‌كار داير ساختن خطوط اتوبوس‌راني گماشت و در سال 1308 خطوط ريل ترامواي اسبي تهران كه مايه‌ي تمسخر و عصبانيت مردم و استهزاي خارجيان بود، برچيده و قرار شد ترن برقي احداث شود كه نشد و اتوبوس جاي آن را گرفت.

به شركت ترن ماشين دودي حضرت عبدالعظيم فرصت داده شد كه يا بهتر شود يا بساط خود را برچيند و از ايران برود اما كمپاني ماشين دودي بلژيكي پررويي و سماجت كرد و تا سال 1339 كه بالاخره دولت خطوط آن را برچيد، دوام آورد و در آن سال برچيده شد و خاطره‌ي آن به تاريخ سپرده شد.

اتوبوس هاي بين شهري

در طول 20 سال، از 1300 تا 1320، چندين و چند بنگاه اتوبوس‌راني بين شهري در تهران و شهرستان‌ها تاسيس شدند كه ميهن‌‌تور، ت.‌ث.‌ث، ترانسپورت شمس‌العماره، گيتي نورد، ميهن نورد و گيلان‌تور و بالاخره تي.بي.تي كه در سال‌هاي پس از شهريور 1320 گشايش يافت، اساسي‌ترين و مهم‌ترين آن‌ها بودند.

اين اتوبوس‌ها علاوه بر شهرهاي داخلي كشور به هرات، و ارزته‌الروم و خانقين در كشورهاي همسايه افغانستان، تركيه و عراق هم سفر مي‌كردند. اتوبوس‌هايي كه در شهرستان‌ها به‌صورت داخل استاني تردد مي‌كردند، معمولا بسيار مستعمل و كهنه و خراب بودند و شكايات زيادي از مسافران به تهران واصل مي‌شد.

در طول 20 سال مزبور كه هنوز خطوط هواپيمايي داير نشده و اصولا مسافرت با هواپيما كار آسان و بي‌خطري نمي‌نمود، بيشتر مسافران اروپا از راه بندر انزلي، درياي خزر، بندر بادكوبه به اتحاديه‌ي جماهير شوروي سفر كرده و از آن‌جا به اروپا مي‌رفتند، زيرا قطار مسافربري سراسري روسيه تا مرز لهستان ادامه داشت و در آن‌جا چرخ‌هاي زير قطار را عوض مي‌كردند و آن قطار تا مرز آلمان رفته در آن‌جا مسافران سوار قطار آلمان كه شيك‌تر و لوكس‌تر و راحت‌تر از قطار روسيه بود، مي‌شدند و سفر خود را تا اروپاي غربي ادامه مي‌دادند.

مسافران ايراني مگر ماموران ديپلماسي ايران و بعضي از افراد نترس و بي‌پروا كمتر از اتومبيل براي سفر به كشورهاي خارجه استفاده مي‌كردند و بيشتر رفتن به بادكوبه و از آن‌جا سوار شدن به قطار را ترجيح مي‌دادند. عده‌اي نيز سفر به بوشهر از راه زمين و در آن‌جا سوار شدن به كشتي‌هاي مسافربري خطوط دريايي انگلستان و آلمان را ترجيح مي‌دادند و از راه كانال سوئز عازم اروپا مي‌شدند. بعضي از مسافران به بوشهر رفته سوار كشتي‌هايي مي‌شدند كه از طريق شرق راهي نيم‌كره‌ي غربي بودند و پس از عبور از اقيانوس كبير به امريكا مي‌رسيدند.

طي سال‌هاي 1300 تا 1320 تعداد زيادي گاراژ مسافربري در تهران بويژه در خيابان چراغ برق و ناصرخسرو گشايش يافت. از اين گاراژها سواري‌هاي مسافربر، اتوبوس‌ها (كه در آن زمان به‌اندازه‌ي ميني‌بوس بودند)، و كاميون، مسافر و بار را پذيرفته و به مقصد مي‌رساندند.

در جنوب غربي ايران، در خوزستان كمپاني نفت انگليس و ايران، سرويس‌هاي اتومبيل‌راني و اتوبوس‌راني مبسوطي داير كرده و حتي در شهر آبادان سرويس و اتوبوس‌راني ترتيب داده بود اما اتوبوس‌راني از نظر نژادي داراي چند طبقه بود. اتوبوس‌هايي كه انگليسي‌ها و اروپايي‌ها سوار مي‌شدند و گهگاه به ايرانيان مهندس و در رده‌ي بالا اجازه‌ي سوار شدن به اتوبوس‌هاي حامل اروپايي‌ها داده مي‌شد. دوم اتوبوس‌هاي كاركنان متوسط ايراني و سوم اتاقك‌هايي كه به اتوبوس‌هاي كاركنان بسته شده و كارگران حق سوار شدن بر آن‌ها را داشتند.

فروش اقساطي به كارمندان

علاوه بر اتوبوس‌ها، شركت تعداد زيادي اتومبيل از انگلستان وارد كرده آن‌ها را با اقساط مناسب به كارمندان انگليسي (و احيانا ايراني در صورت داشتن رضايت از آن‌ها) مي‌فروخت.

بدين ترتيب در خوزستان، اتومبيل به تعداد زياد مشاهده مي‌شد كه سرنشينان آن اغلب انگليسي بودند.

اداره‌ي پست ايران كه يكي از ادارات وزارت پست و تلگراف بود، در آن زمان محموله‌ها و نامه‌هاي پستي را به دو طريق ارسال مي‌داشت كه خود عنوان آن‌ها را ارسال به‌وسيله‌ي غلام (يعني پست‌چي) و ارسال به‌وسيله‌ي اتومبيل نام‌گذاري كرده بود. طبعا بهاي ارسال مرسولات و محموله‌ها از طريق اتومبيل گران‌تر از ارسال به‌وسيله‌ي "غلام" يا پست‌چي پياده و يا قاطرسوار بود. يك بنگاه خصوصي به‌نام "فولادي" كه دست‌اندركار اتومبيل و مقاطعه‌كار مرسولات و محموله‌هاي پستي بود و نامه‌ها و اثاث پستي را به‌وسيله‌ي اتومبيل‌هاي كوچك باربري خود حمل مي‌كرد و شهرت زيادي به دست آورده بود.

حركت اتومبيل در جاده‌هاي ايران، حتي اتومبيل‌هاي نظامي كه در زمين‌هاي ناهموار در قسمت عقب به جاي چرخ مجهز به زنجيرهاي كششي بودند، بسيار خطرناك بود. در قسمت كوير لوت اساسا اتومبيل فرو رفتن در خاك و شن، مورد استفاده قرار نمي‌گرفت و زمين‌شناسان اروپايي توصيه مي‌كردند كه فقط در حواشي كوير از اتومبيل استفاده شود. اتومبيل‌ها اغلب زير توده‌ي خاك و شن برخاسته از توفان‌هاي صحرايي فرو مي‌رفتند و پنهان مي‌شدند و به علت حرارت زياد در روز، آب رادياتور آن‌ها تبخير مي‌شد و از كار مي‌افتادند.

تمام زمين‌شناسان و جغرافي‌دانان و نقشه‌برداران اروپايي كه بين سال‌هاي 1299 تا 1320 ه‍.ش (1920 تا 1941 م) در ايران به سير و سياحت و به گفته‌ي خود به اكتشافات جغرافيايي يا تحقيقات زمين‌شناسي يا رگه‌يابي نفت و ديگر معادن مي‌پرداختند، از اتومبيل استفاده مي‌كردند اما در كويرهاي مركزي ايران ترجيح مي‌دادند از شتر بهره گيرند و شتر از نظر آنان مفيدتر از اتومبيل بود.

به مسافران صحاري ايران توصيه مي‌شد هر گاه قصد سفر در كويرهاي ايران مخصوصا كرمان و بلوچستان را دارند، به مقدار كافي آب، بنزين، روغن و آذوقه با خود همراه ببرند و علاوه بر آلفونس گابريل، محقق فرانسوي كه اين توصيه را كرده است (تحقيقات جغرافيايي راجع به ايران)، سرتيپ حاجعلي رزم‌آرا، محقق نظامي و استاد دانشگاه جنگ كه بين سال‌هاي 1314 تا 1320 ده‌ها بار با اتومبيل به سير و سياحت نظامي و تحقيقات جغرافيايي در ايران پرداخت، در كتاب‌هاي نظامي خود به افسران توصيه مي‌كند به هنگام سفر با اتومبيل در صحاري ايران آب، آذوقه‌، بنزين و روغن اتومبيل با خود همراه داشته باشند، زيرا خطر گم شدن در اين صحاري بسيار است.

قهوه‌خانه، همان قهوه‌خانه‌هايي كه مسافران خارجي امثال ماژور هال و خانم مادفون روزن، كنتس سوئدي از آن‌ها به علت كثيف بودن و پردود بودن و محيط كم داشتن، گله مي‌كردند، تنها پناهگاه مسافران در كوهستان‌ها و بيابان‌ها بويژه در ايام سرماي پاييز و زمستان بود. كاروانسراها كه چندين قرن پناهگاه مسافران بود، بتدريج منسوخ شده و قهوه‌خانه جايگزين آن شده بود. قهوه‌خانه جايي بود كه به قول يك اروپايي هرگز در آن حتي يك فنجان قهوه پيدا نمي‌شد و مسافران را در شب‌هاي سرد و يخ‌بندان زمستان يا در روزهاي گرم و داغ تابستان پناه مي‌داد. در آن‌جا آب آشاميدني، احتمالا يخ، چاي، تخم‌مرغ، نان، پنير، عسل و سرشير پيدا مي‌شد و گاهي ديگ آبگوشت نيز بر سر اجاق مي‌جوشيد.

با تعطيل شدن تلگراف‌‌خانه‌هاي انگليسي به نام هندواروپا در ايران‌، از حدود سال 1310، جاهايي كه خارجيان در آن‌جا يك اتاق پاكيزه با تخت، چاي، قهوه، شام و ناهار مي‌يافتند، قهوه‌خانه‌ها تنها پناهگاه مسافران بودند اما گاهي قهوه‌خانه‌ها تعطيل مي‌شدند و رانندگان بايد فرسنگ‌ها راه بپيمايند تا به قهوه‌خانه يا شهر بعدي برسند.

زمين‌شناسي و تحقيقات جغرافيايي با استفاده از اتومبيل

از قرن 17 ميلادي عده‌ي زيادي از مستشرقين و ايران‌شناسان به ايران آمدند و به سير و سفر در اطراف و اكناف كشور ما پرداختند. وسيله‌ي سفر آن‌ها اسب، قاطر، شتر، كجاوه و تخت روان بود اما از سال‌هاي 1299 ه‍.ش (1920 م) به بعد اتومبيل تسهيلاتي در  سفرهاي كاري آن‌ها ايجاد كرد و بسياري از كارشناسان شركت نفت ايران و انگليس براي تحقيقات زمين‌شناسي براي يافتن منابع زيرزميني نفت از اتومبيل استفاده مي‌كردند و بطور كلي سفرهاي اين كارشناسان با اتومبيل انجام مي‌شد.

عده‌اي از مهندسان امريكايي، دانماركي، نروژي، سوئدي و آلماني كه دولت ايران براي احداث راه‌آهن آن‌ها را استخدام كرده بود، اتومبيل در اختيار داشتند و به تمام خطوط سركشي مي‌كردند.

از دهه‌ي 1930 م (1309 ه‍.ش) اغلب سفرهاي زمين‌شناسان و محققان اروپايي با اتومبيل و گاهي با هواپيما انجام مي‌شد. ستراتيل زاور و همسرش در سال‌هاي 1931 تا 1933 م (1310 تا 1312 ه‍.ش) به يك مسافرت دوسال‌ونيمه در ايران پرداختند. آن‌ها اتومبيل را وسيله‌ي نقليه‌ي خود قرار داده و به سير و سياحت در كوير لوت پرداختند. آلفونس گابريل، محقق فرانسوي مي‌نويسد، مشكل بزرگ آن‌ها وجود درياي شن بود كه چه از جنوب و چه از جنوب شرق پيشروي اتومبيل را تا قلب صحراي لوت ممتنع مي‌ساخت.

"مسافرت از بيرجند از طريق خوسف و خور تا اسفنديار واقع در كنار جاده‌ي كاروان‌روي ناي‌بند با موفقيت توام شد. همچنين ستراتيل زاور موفق شد به مناطق حاشيه‌ي لوت واقع در غرب "نه" مسافرت كرده و در ضمن از كوه‌هايي كه در اعماق صحرا واقعند، مانند كوه سرخ و كوه بختو، ديدن كند. در نتيجه يك اقدام فوق‌العاده‌ي متهورانه، آن محقق و خانمش در امتداد خط سير خانيكف (محقق روسي) به منطقه‌ي شهرهاي لوت رسيدند و آن اقدام متهورانه عبارت از اين بود كه ستراتيل زاور فقط با يك اتومبيل حركت و راه را گم كرد و اتومبيل به‌واسطه‌ي يك پيشامد ناگهاني در قلب لوت متوقف ماند و پس از ماجراهايي كه ممكن بود به قيمت جان هر دو تمام شود، توانستند در جهت شرقي از طريق ده مسلم خود را به قهقرا از صحرا بيرون بكشند. (تحقيقات جغرافيايي راجع به ايران، آلفونس گابريل، ترجمه‌ي فتحعلي خواجه‌نوري، ص 394).

پس از ستراتيل زاور، محققان ديگر جغرافيا با كمك راهنمايان بلوچ موفق شدند از صحاري لوت بگذرند. ريگزارهاي اطراف لوت جنوبي به‌وسيله‌ي اتومبيل قابل پيمودن و درنورديدن بود. البته درياي شن، خطر بزرگي بود ولي وقتي اروپايي‌هاي محقق و به قول خودشان مكتشف با تجهيزات كافي و بشكه‌هاي آب فراوان و خواروبار و قطب‌نما و در اين اواخر بي‌سيم آماده‌ي حركت مي‌شدند و چند شترسوار بلوچ را هم به‌عنوان راهنما استخدام مي‌كردند، طلسم عبور از كويرهاي مركزي ايران درهم شكسته مي‌شد.

احداث جاده‌هاي شوسه‌ي جديد

نقشه‌برداري و اكتشافات جغرافيايي و باستاني و توپوگرافي (سطح زمين) و نيز شناخت مختصات مورفولوژي زمين در ايران به دليل وسعت كشور و ناهموار بودن جاده‌ها، به قدري مشكل بود كه جغرافي‌دانان، زمين‌شناسان و باستان‌شناسان خارجي ترجيح مي‌دادند از طريق هوا و سفر با هواپيما و برداشتن عكس، اين تحقيقات را انجام دهند. در خلال سال‌هاي 1311 تا 1317 ه‍.ش (1932 تا 1938 م) پروفسور هرتسفيلد و بخصوص پروفسور اشميت، محققان باستان‌شناسي، براي نقشه‌برداري از هواپيما استفاده مي‌كردند، اما همان طور كه آلفونس گابريل مي‌نويسد، با احداث جاده‌هاي شوسه‌ي جديد كه دولت ايران بدان علاقه‌مند شده بود و اشاعه‌ي كامل اتومبيل‌راني در ايران، تدريجا از اتومبيل استفاده شد. سرتيپ حاجعلي رزم‌آرا كه استاد جغرافيايي نظامي بود، كار بسيار خوبي كرد و آن اين بود كه به‌جاي بسنده كردن به تحقيقات جغرافيايي در مورد ايران، سه، چهار دستگاه اتومبيل سواري محكم را كه ارتش خريده بود، در اختيار گرفت و هر سال چند بار دانشجويان سوار بر آن اتومبيل‌ها به مناطق مختلف ايران سفر كرده از نزديك نقشه‌برداري انجام و اطلاعات لازم كسب مي‌شد.

مثلا آن‌ها جاده‌ي مشهد تا قوچان را پيموده، آن‌چه را در اطراف مي‌ديدند، ثبت مي‌كردند و مشاهدات عيني آن‌ها بسيار سودمندتر از كتب قديمي داخلي يا خارجي بود.

اتومبيل در اين شناسايي ايران كمك موثري به نظاميان مي‌كرد.

نمايندگي‌هاي فروش اتومبيل خارجي در ايران

در دهه‌ي 1300، نخستين كمپاني خارجي به نام فورد در دو دهنه مغازه در خيابان چراغ گاز نزديك كوچه‌ي ناظم‌الاطبا گشايش يافت. يك دستگاه اتومبيل كروكي‌دار در يكي از اين مغازه‌ها به نمايش گذاشته شده بود، سپس كمپاني شورولت و آن‌گاه بيوك و دوج در همين خيابان نمايندگي و فروشگاه خود را گشودند. گاراژهاي حسيني، فولادي و خردشيشه در اين خيابان قرار داشتند و مسافر و محموله مي‌پذيرفتند.

سواري‌هاي فورد كروكي، كلاچي با لاستيك توپر، بدون گيربكس و جعبه‌‌دنده، اولين خودروهايي بودند كه به معرض فروش گذاشته شدند. ترمز آن‌ها شيش خوانده مي‌شد. اهرمي بود و ترمز روغني و كمپرسي و امثال آن هنوز ابداع نشده بود. اتومبيل‌هايي شبيه به وانت وارد كرده بودند و آن‌ها را لاري مي‌خواندند. دور اتومبيل سيم كشيده بودند و مسافر و بار را با هم در محوطه‌ي پشت راننده مي‌نشاندند.

اين اتومبيل‌ها بين 20 تا 40 كيلومتر سرعت داشتند و بسيار خطرناك بودند، زيرا احتمال چپه شدن آن‌ها و افتادنشان به دره‌ها وجود داشت، از اين رو مسافران هنگام آغاز و حركت و در حين حركت مرتبا صلوات مي‌فرستادند و خدا و رسول و ائمه را شفيع قرار مي‌دادند كه مسافرت آن‌ها بدون بلا به پايان برسد.

بنا به نوشته‌ي مرحوم فاتح (كه مسعود نوربخش نوشته و آمار ايشان را در جلد چهارم كتاب تهران به روايت تاريخ، ص 2178 جلد چهارم نقل كرده است):

در سال 1298 تعداد 94 دستگاه سواري، 1299 تعداد 417 سواري و 37 كاميون، در سال 1300 تعداد 277 سواري و 32 كاميون، در سال 1301 تعداد 191 سواري و 24 كاميون، در سال 1302 تعداد 392 سواري و 45 كاميون و در سال 1304 تعداد 1111 سواري و 492 كاميون وارد ايران شد.

بهاي بسيار ارزان  اتومبيل‌ها

بهاي اوليه‌ي اتومبيل‌ها بسيار ارزان و مناسب بود اما مخارج ورود، شامل ماليات و عوارض و سودي كه واردكننده براي خود درنظر مي‌گرفت، بهاي اتومبيل را افزايش داد و بهاي دوج مدل آي 62 را از 45 هزار ريال به 110 هزار ريال، فدرال 49 هزار و 600 ريالي را به 130 هزار ريال و ريو 48 هزار ريالي را به 100 هزار ريال مي‌رساند. سود زيادي كه واردكنندگان اتومبيل كه اغلب از خانواده‌هاي اشراف زمين‌دار عصر قاجاريه مانند خانواده‌ي امين‌الدوله و همسر ايشان فخرالدوله قاجار و تعدادي از تجار كليمي و سوري و عراقي بودند، به قدري جالب توجه بود كه در سال‌هاي بعد اغلب سرمايه‌داران ايراني مانند علي وكيلي و خانواده‌ي خسروشاهي و اردكاني و كازروني و حتي سرتيپ زاهدي، رئيس پيشين شهرباني (نظميه) را كه از كار، بيكار شده بود، به وارد كردن و فروش اتومبيل سوق داد و ثروت زيادي از اين راه نصيب آنان كرد.

زاهدي در سال‌هاي 1312 تا 1320 شركت "كازادما" را تاسيس كرد و انحصار ورود اتومبيل‌هاي فورد و شورولت را گرفت و شركت كازادما از ثروتمندترين و سودآورترين شركت‌هاي فروش اتومبيل در ايران شد.

اتومبيل‌هاي اوليه برق، باتري، سلف، استارت، جعبه‌‌دنده و گيربكس نداشت و در حقيقت گاري بود كه به يك موتور محرك وصل شده بود.

رانندگان آن اتومبيل‌ها كه زيردست هند‌ي‌ها، قفقازي‌ها، شوفرهاي انگليسي، عرب و آسوري پرورش يافته بودند، مردماني خشن، بدخلق و منتظر بهانه بودند كه در موارد مختلف نادرست نشان مي‌دادند. به زنان مردم نظر بد داشتند، اموال مردم را مي‌ربودند و بعدها آن‌ها را تجلي كامل لومپن پرولتاريا (اوباش كارگر) خواندند.

اين رانندگان جاهل مآب، داش‌مشدي، بددهان و بدپيله بودند كه زبان محاوره‌اي خاصي به نام زبان شوفري داشتند. جرايد و اسناد تامينات سال‌هاي 1300 تا 1320 پر از شكايات مردم از اين افراد است. اسامي چون اكبر هندل، اصغر زاپاس، عبدل كلاچ، ممد رادياتور (چون زياد جوش مي‌آورد، بدين نام شهرت يافت)، اسمال ديزل، مشدي ممدلي با هوتول قراضه‌اش، اصغر ديزل، غلام پنچر كه روي اينان گذاشته مي‌شد، حكايت از آن مي‌كرد كه محبوبيتي در ميان جامعه نداشته‌اند.

اما در ميان مرمت‌كاران و افراد فني كه به كار تعمير اتومبيل‌ها و مخصوصا صافكاري و مرمت بدنه و رنگ‌كاري روي آوردند، هنرمنداني پديد آوردند كه بنا به گفته‌ي خارجيان در كار خود اعجوبه بودند.

در ميان آنان كساني بودند كه اتومبيل خرد شده و لهيده بر اثر تصادف را با صبر و حوصله صافكاري كرده با ضربات مداوم چكش و با فنون خاصي كه خود مي‌دانستند، آن را به صورت روز اول درمي‌آوردند. هنر خاص و توام با بردباري اين صنعتگران گمنام توجه امريكايي‌ها و اروپايي‌ها را جلب كرده و هميشه اذعان داشتند كه در اروپا چنين صنعتگران هنرمندي كه اين‌قدر دقت و بردباري صرف مرمت خودروها بكنند، وجود ندارد و اگر باشد، بهاي بسيار گراني براي دستمزد خود مطالبه مي‌كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:22  توسط اتوژورنالیست ها  | 

شوفر يا خلبان امروزي

خسرو معتضد / هر دختر جواني با ديده‌ي تحسين و آرزو به رانندگان نگاه مي‌كرد و از اين رو عده‌اي از رانندگان كژرفتار موفق شدند عده‌ي قابل توجهي از دختران ساده‌لوح را به دام بيندازند و حتي آن‌ها را از شهرهاي دورافتاده دزديده به تهران بياورند.

اتومبيل‌ها بتدريج به سقف برزنتي و چادري مجهز شدند. هنگام ريزش باران و برف رانندگان كروك يا چادر يا برزنت را از عقب اتومبيل باز كرده روي سقف مي‌كشيدند تا از باران و برف مصون بمانند.

مخزن بنزين اغلب اتومبيل‌ها در بيرون و عقب آن بود. هيچ اتومبيلي بدون هندل روشن نمي‌شد و چون فنر نداشت هنگام حركت در بدن سرنشينان ايجاد درد و ناراحتي مي‌كرد.

بيشتر رانندگان خارجي در ايران هدايت اتومبيل‌ها را عهده‌دار بودند. در سال‌هاي اواخر سلطنت رضاشاه طبق آماري كه راه‌آهن سراسري تهيه كرده بود، صدي نود از لكوموتيورانان قطارهاي راه‌آهن اتباع خارجي بودند و پس از اين‌كه معلوم شد تعداد لكوموتيورانان بسيار ناچيز است، عده‌اي از جوانان داوطلب به اروپا اعزام شدند و عده‌اي در ايران تربيت شدند و بتدريج لكوموتيورانان خارجي اخراج شدند.

ماژور هال، مستشار امريكايي و متخصص امور نظامي و مهندسي كه در حدود سال 1301 ه‍‌.ش (1922 م) طبق درخواست وزارت ماليه‌ي ايران و بنا به پيشنهاد دكتر آرتور ميلسپو، خزانه‌دار و رئيس كل امور مالي ايران به اين كشور دعوت شده جريان سفر خود را به ايران در معيت دو راننده‌ي آسوري با قلمي شيرين نوشته كه در اين‌جا قسمت‌هايي از آن را نقل مي‌كنيم.

او مي‌نويسد: وابسته‌ي هوايي امريكا در لندن بوده و سه سال در آن شهر زندگي مي‌كرده است اما برحسب دعوت دكتر ميلسپو كه در ايران استخدام شده بود كه در تجديد سازمان ادارات مالي ايران اقدام و اصلاح كند، به ايران فرا خوانده شد. او با كشتي از لندن تا بمبئي آمد و از آن‌جا عازم خليج فارس شد. كشتي انگليسي به نام "ورشو" در بندر بصره لنگر انداخت و ماژور هال با قطار مستعمل راه‌آهن از بغداد راهي خانقين شد. در نزديك خانقين قطار از خط خارج شد و مسافران سرگردان ماندند اما مستر اسبورن، رئيس نفت خانقين با لاري، اتومبيل باري خود به استقبال آن‌ها آمد و هال و همسر جوانش به خانقين رفتند و قرار شد از آن‌جا با اتومبيل راهي ايران شوند و سپس راننده‌ي اتومبيل كرايه‌اي كه از قصرشيرين به ايران مي‌رفت، آن‌ها را مستقيما به هتل بزرگ تهران موسوم به گراند هتل برساند...

وسايل حركت به ايران يك قطار شتر بي‌جهاز و باجهاز و چندين قاطر بي‌پالان و باپالان بيش نبود و فقط يك اتومبيل فورد قديمي منحصربفرد در مرز عراق يافت مي‌شد كه هال و همسرش وقتي آن را به چشم ديدند، شوكه شدند.

"به اسكلت اتومبيل برخورديم كه از بقاياي جنگ بين‌المللي اول و ذخاير نظامي انگليس‌ها در مرز ايران و عراق مانده بود و چرخ‌هاي جلوي ماشين را با طناب و چرخ‌هاي عقب را با مفتول به هم بسته بودند و بيرون و توي اتومبيل بطور شگفت‌آوري دوبله‌كاري شده بود. دو قاچاقچي بدهيولا به‌عنوان مالك و راننده اطراف اتومبيل قدم مي‌زدند. وقتي ما را ناچار و درمانده ديدند در برابر قيمت خود ماشين را به‌عنوان كرايه مطالبه كردند و پس از مذاكرات طولاني ولي كاملا بي‌فايده معامله مطابق دلخواه آنان خاتمه يافت. اثاث ما را از منزل مستر ادسبورن آورده توي ماشين گذاشتند." قرار شد اتومبيل بطور دربست كرايه شود و آن‌ها را به قصرشيرين برساند. در اين لحظات كنسول ايران در خانقين كه پيرمردي نامطلوب بود به آن‌ها پيوست و اصرار كرد سوار اتومبيل شود و با اين‌كه پيرمرد لاغراندامي بود، ششلول زنگ‌زده‌ي خود را به كمر بسته و ادعا مي‌كرد در بين راه از جان مسافران محافظت خواهد كرد.

هال در مورد اين سفر مي‌نويسد: "از خانقين تا قصرشيرين بيش از سي ميل راه نيست. منظره‌ي كوه‌هاي پربرف و دره‌ها و پستي‌ها و بلندي‌هاي راه زير اشعه‌ي طلايي آفتاب و آسمان بي‌ابر آبي رنگ زمستان صفاي فوق‌العاده‌اي داشت. اما تكان اتومبيل، خرابي جاده، صداي جان‌خراش چرخ‌هاي فرسوده و موتور ازكارافتاده، توقف اجباري ساعت به ساعت (بلكه غالبا پس از يك ربع ساعت حركت) لذت آن نعمت‌هاي طبيعي را از بين مي‌برد...

باري آفتاب غروب كرد. ستاره‌ها پديدار شدند. ما به پاي يك قلعه‌ي كهنه‌ي گلي رسيديم. اين‌جا ايران است. اين‌جا مرز شاه شاهان است. كنسول با هول و هراس زايدالوصفي فرياد كشيد كه در قلعه چراغ مي‌سوزد و دزدان و ياغيان آن را تصرف كرده‌اند و اكنون ما را به اسيري مي‌برند. اتفاقا هيچ حادثه‌اي رخ نداد و ما به سلامتي از كنار قلعه گذشتيم."

پس از لحظاتي آن‌ها به قصرشيرين رسيدند و رجال و محترمين قصرشيرين با لاله‌ها، فانوس‌ها، ششلول، تفنگ و شمشير به استقبال ميهمانان آمدند. پس از يك شب استراحت و صرف شام و ميهماني در ميان جماعت مردان و محمل يك پذيرايي كه از نظر خانم هال جانكاه بود، شب را خوابيدند و روز بعد به سفر خود با اتومبيل در ايران ادامه دادند.

قصرشيرين تا تهران : 9روز !

هال مي‌نويسد: "از قصرشيرين تا تهران بيش از 470 كيلومتر راه نيست اما به‌واسطه‌ي خرابي جاده و نبودن وسايل ما اين مسافت بالنسبه كوتاه را در مدت 9 روز پيموديم.

در قصرشيرين اتومبيل بهتري براي ما (يافتند) و آوردند. "اليشا" و "روبن" دو راننده‌ي كلداني كه كمي هم انگليسي مي‌دانستند اين دو ماشين را مي‌راندند.

روس‌ها و انگليس‌ها سابقا راه تهران- قصرشيرين را شوسه كرده بودند اما در اثر مرور زمان اين راه به روز بدي افتاد و مخصوصا در ماه ژانويه كه در برف و باران بسختي قابل عبور مي‌شد، هميشه چند حمال پشت اتومبيل ما را گرفته زور مي‌دادند و علي علي (ع) مي‌گفتند...

اليشا و روبن  كينه‌ي مخصوصي به مسلمان‌ها و ايرانيان داشتند و نه‌تنها بد مي‌گفتند بلكه هر چه از دستشان برمي‌آمد در آزار آنان كوتاهي نداشتند. مثلا همين كه اتومبيل ما به گردنه يا جاده‌ي باريكي مي‌رسيد و كارواني از شتر و قاطر و الاغ سر راه سبز مي‌شد، فوري هر دو راننده بطور وحشتناكي بوق‌ها را به صدا درمي‌آوردند و در نتيجه  حيوانات باركش رم كرده بارها و مسافران را بر زمين مي‌انداختند و غوغايي به‌پا مي‌ساختند. چنان‌كه در نزديكي پاتاق در اثر همين هرزگي روبن و اليشا پيرمردي از قاطر پرت شد و زير چرخ‌هاي اتومبيل افتاد. خوش‌بختانه پيرمرد به‌قدري نمدپيچ بود كه با وجود اين همه مخاطرات، آسيب زيادي نديد. از آن روز به بعد من به روبن و اليشا دستور دادم كه در اين موارد رعايت مقررات رانندگي را بكنند و به كاروانيان راه بدهند اما اين دستورها و تاكيدات، كمتر تاثير داشت. اليشا و روبن عقيده داشتند كاروانيان از حيوانات هم نادان‌ترند و نبايد بي‌جهت براي آن‌ها وقت را تلف كرد.

من كه اين سرسختي و عناد وحشيانه‌ي اين دو تن را ديدم به قصد كشتن هر دو كه موجودات خطرناكي بودند، رولور كشيدم و در حقيقت اگر به خطاكاري خويشتن ادامه مي‌دادند، هر دو را مي‌كشتم!

در هر صورت از آن به بعد خودم پشت فرمان نشستم و دست آن دو نابكار را كوتاه كردم. معمولا ما روزها راه مي‌رفتيم و شب‌ها استراحت مي‌كرديم اما چه استراحتي و چه جايي! در كاروانسراهاي پر از حشرات، پر از قازورات و زباله، در قهوه‌خانه‌هاي دودزده كه با پشكل شتر و تاپاله‌ي گاو گرم مي‌شد.

اتفاقا يك شب در كرمانشاه ميهمان رئيس ماليه بوديم، شبي را هم روي تختخواب رئيس بانك عثماني خوابيديم. در تمام اين مسافرت طولاني فقط آن شب را به عادت غربيان تخت فنري پيدا كرديم. در قهوه‌خانه‌ها، گاه نيمكت چوبي و گاه هم چند آجر و خشت را به جاي تختخواب فنري استعمال مي‌كرديم."

هال جريان يك شب اقامت در قهوه‌خانه‌ي گردنه‌ي آوه را كه در مسافرت‌هاي آن زمان تنها پناهگاه مسافران جاده‌ي همدان- قزوين بود، چنين مي‌نويسد: "... همين كه نزديك گردنه‌ي آوه رسيديم، برف سختي باريدن گرفت و باد سردي وزيد. كوره جاده هم از نظر پنهان شد. با زحمت زيادي شش ميل راه گردنه را در مدت چهار ساعت طي كرديم و از دور يك بناي بدتركيب و بدقواره خشت و گلي نمودار شد. اين‌جا قهوه‌خانه است. اين‌جا يگانه پناهگاه است كه بايد شب را در آن‌جا به‌سر بريم.

در كوچك قهوه‌خانه تا نصفه توي برف مانده بود و از روزنه‌هاي بالاي در دود غليظي بيرون مي‌آمد.

روبن و اليشا برف‌ها را پس زدند و در قهوه‌خانه را گشودند. همان موقع صداي اعتراض و فرياد سكنه‌ي قهوه‌خانه بلند شد كه در را ببنديد. ما بسرعت خود را تو انداختيم و در را بستيم. با آن‌كه روز بود چشممان جايي را نمي‌ديد. قهوه‌خانه پنجره نداشت. در هم بسته بود. من تا لحظه‌اي مات و مبهوت ايستادم. بعد به ارشاد همسرم، چراغ قوه‌اي را از جيب درآوردم و با روشنايي ضعيف آن چراغ پيش پاي خود را تشخيص دادم. قهوه‌چي كه اين را ديد به تقليد ما يا به احترام ورود ما، چراغ بادي قهوه‌خانه را برافروخت. اينك در پرتوي آن چراغ بادي و چراغ برق جيبي آن‌چه را كه در آن محيط تاريك ديده‌ام براي شما شرح مي‌دهم. محوطه‌اي را تصور كنيد كه ده متر طول و كمتر از هشت متر عرض دارد. وسطش يك چاه و كنارش دو تنور و يك سكو است. دستگاه چاي‌پزي را روي سكو چيده‌اند. تنوري كه براي گرم كردن فضا و پختن غذا و شايد هم پختن نان باشد با پهن مي‌سوزد. دود غليظ چند روزه كه هيچ‌گونه منفذي نداشته روي هم انباشته شده است و نفس كشيدن را دشوار مي‌كند. قريب به ده، دوازده مخلوق شبيه به آدم، چند قاطر، دو، سه شتر، تعداد زيادي بز و مرغ و جوجه و گوساله كه مثل ما از سرما و برف رانده‌ي طبيعت هستند، در اين غار مصنوعي كه بهترين ميهمان‌خانه‌ي آوه و محل پذيرايي ماموران دولت شاهنشاهي ايران است، پناه آورده‌اند. بزها و مرغ‌ها كه نور چراغ را ديدند به صدا درآمدند. زن من هم با آن‌ها هم‌صدا گشته به خودش و به من و به كشور شاهنشاهي لعن و نفرين فرستاد. من با عجله براي زنم پناهگاهي تهيه كرده او را نشاندم و خودم به طرف "بار" رفتم شايد جرعه‌اي آب گرم به دست آورم. صبح آن شب برف بند آمد و آفتاب گرمي تابيدن گرفت. ما و بزها و مرغ‌ها و چارپادارها دسته‌جمعي از قهوه‌خانه ريختيم بيرون و يك‌راست رو به قزوين رانديم. در قزوين جايي به‌نام گراندهتل هست كه مانند گراندهتل تهران از يادگارهاي قرن هفدهم اروپا، تازه در ايران پيدا شده است. هر چه بود شب را در گراندهتل قزوين گذرانديم. گر چه اتاق سرد بود، بخاري نمي‌سوخت، روشوري‌ها آب نداشت، ملحفه و تختخواب خيلي كثيف بود اما هر چه بود هزار بار از ميهمان‌خانه‌ي شب گذشته در گردنه‌ي آوه راحت‌تر گذشت. از قزوين تا تهران حادثه‌ي مهمي روي نداد جز اين‌كه روبن اثاث ما را دزديده با اتومبيل دوم به نقطه‌ي نامعلومي گريخت. ما نيمه‌شب به در گراندهتل تهران رسيديم. خيابان‌هاي سرد و تاريك تهران مانند خود گراندهتل استقبال نامطبوعي از ما كرد. اليشا بشدت در گراندهتل را كوفت. درباني با چراغ بادي خود پشت در آمد و به هزار زحمت در را گشود. اصرار و التماس من و زنم و تغير و تشدد و فحش‌كاري اليشا سبب شد كه دربان در را بگشايد و ما را به درون گراندهتل راه بدهد و از آن‌جا در اتاق سرد و بي‌آتش و بي‌چراغي حبس كند تا آفتاب برآيد و زندگاني ايراني با آفتاب تجديد شود.

خرابي جاده‌ها

دو تختخواب فنر دررفته با دو تشك پر از پشم شتر و دو بالش پنبه‌اي و دو پتوي زير سربازي براي استراحت ما آماده شد ولي افسوس كه از شدت سرما، خستگي و گرسنگي تا طلوع آفتاب خوابمان نبرد و در حال جان كندن بوديم. (خاطرات ماژور هال- اثر ماژور هال- ترجمه‌ي ع- جواهركلام- مجله‌ي جهان نو- آبان ماه 1327 ه‍.ش)

تقريبا همه ساله مسافران خارجي و حتي ايراني كه در آن سال‌هاي دهه‌ي اول 1300 ه‍.ش از كشورهاي خارجي عازم ايران مي‌شدند از خرابي جاده‌ها، كهنه و مستعمل بودن اتومبيل‌ها كه بيشتر اتومبيل‌هاي قديمي و زهوار دررفته‌ي نظامي ارتش انگليس بودند كه پس از پايان جنگ جهاني اول و نيز پس از كودتا و تخليه‌ي كامل ايران از قواي انگليسي از طريق حراج‌هاي عمومي به خريداران ايراني فروخته شده بودند، گله مي‌كردند و سفر به ايران را بسيار سخت و خطرناك مي‌شمردند. شايد همين وضعيت اسفناك و اوليه‌ي مسافرت در ايران بود كه دولت ايران را از يك سو و كمپاني هواپيمايي آلماني يونكرس را از سوي ديگر به فكر انداخت در ايران خطوط هواپيمايي راه‌اندازي كنند اما هواپيماهاي آن روز يونكرس بسيار كوچك بودند كه صرف‌نظر از خلبان قادر نبودند بيش از دو‌، سه مسافر حمل كنند. در آن زمان ارتباط بي‌سيم ميان خلبان و فرودگاه برقرار نشده و خلبان فقط از طريق ديد بايد مقصد را پيدا مي‌كرد. بهترين نشانه براي يافتن مقصد سيم‌هاي تلگراف بود اما رحيم‌زاده‌ي صفوي از روزنامه‌نگاران ايراني مي‌نويسد كه خلبان يونكرس، يك روز كه در حال انتقال او به بندر انزلي بود، از قزوين خطوط تلگراف تبريز را به عوض سيم تلگراف رشت گرفت و او را به تبريز برد و سپس ناچار به مراجعت شد. خلبانان هواپيماهاي يونكرس كه بيشتر محموله‌ي پستي دولت و گاهي جنازه‌هاي اموات را به شهرهاي مختلف و شهرهاي مذهبي مي‌بردند، روي ‌هم رفته مورد استقبال مردم قرار نگرفتند و چون استقبالي از آن‌ها نشد و زيان كردند، پس از چند سال خطوط خود را برچيدند و از ايران رفتند.

وضعيت خاصي كه در ايران بعد از سال 1300 ه‍.ش برقرار شد و نظم و سكون نسبي سبب شد كه اتومبيل مجددا به‌عنوان يك وسيله‌ي لازم در امر ارتباطات و حمل‌ونقل و تجارت مورد توجه دولت‌مداران از يك سو و توانگران از سوي ديگر قرار گيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:20  توسط اتوژورنالیست ها  | 

اتومبيلي دولتي

خسرو معتضد / ناصرالملک همداني استفاده از اتومبيل را در طبقه‌ي دولتمردان و اعيان ايران متداول ساخت. در آغاز سال 1290 ه‍.ش که مورگان شوستر امريکايي، مستشار مالي از اتازوني به ايران وارد شد تا وظايف خود را عهده‌دار شود، ناصرالملک دو دستگاه اتومبيل خود را (در حقيقت اتومبيل‌هاي دولتي در اختيار نايب‌السلطنه را) به انزلي فرستاد و شوستر و خانمش سوار بر اتومبيل اول که به شکل واگن بود، به تهران آمدند و چند ماه بعد که بنا به فشار روس‌ها شوستر از کار برکنار شد، مجددا او و خانمش سوار اتومبيل اول شدند و اتومبيل دوم چمدان‌ها و اثاث آن‌ها را به انزلي حمل کرد.

در ارديبهشت ماه 1291 که اشرار و اجامر طرفدار شاهزاده ابوالفتح ميرزا سالارالدوله تا همدان رسيده و قصد پيشروي به سوي تهران را داشتند، يپرم‌خان که مي‌خواست به جبهه‌ي جنگ برود از اتومبيلي دولتي استفاده کرد و چند ساعته به جبهه‌ي همدان رسيد. يپرم‌خان در آن جنگ جان سالم به‌در نبرد و حين تيراندازي به‌وسيله‌ي اشرار به قتل رسيد. جنازه‌ي او را در همان اتومبيلي که او را به همدان برده بود، گذاشتند و به تهران بازگرداندند.

هنگامي که جنگ اول جهاني آغاز شد، انگليس‌ها که از اتومبيل‌هاي فورد امريکايي مونتاژ شده در انگلستان در ماموريت‌هاي جنگي استفاده مي‌کردند، تعداد زيادي اتومبيل نظامي وارد ايران کردند و از سال 1293 تا 1299 ه‍.ش (1914 تا 1920 م) در اغلب شهرهاي زير اشغال انگليس‌ها، اتومبيل‌هاي انگليسي ديده مي‌شد و بتدريج چشم ايرانيان به ديدن آن اتومبيل‌ها عادت کرد و ترسشان از بين رفت.

سر دنيس رايت، ديپلمات انگليسي در کتاب انگليس‌ها در ميان ايرانيان مي‌نويسد: "به دنبال شکست قشقايي‌ها و هم‌دستانشان، نيروهاي انگليسي مستقر در بوشهر و شيراز توانستند راه کارواني بوشهر به شيراز را بگشايند. آن‌گاه مهندسان نظامي انگليس براي ترميم راه قديمي فعاليت زيادي کردند. در گردنه‌هاي بلند کوهستاني مسيرهاي تازه‌اي بريده شد، طوري که در فوريه‌ي 1919 براي اولين بار يک اتومبيل توانست از آن بگذرد."

بنا به نوشته‌ي سردنيس رايت:"راه‌هايي که بتوان از آن‌ها با وسايل چرخ‌دار عبور کرد، در زمان قاجار کم و دور از يکديگر بود و در سال‌هاي 1880 تنها دو جاده از اين قبيل وجود داشت که تهران را به قم و قزوين مرتبط مي‌کردند." دنيس رايت نتيجه مي‌گيرد "امتياز ساختن جاده‌ي عرابه‌رو از تهران به اهواز از مسير قم و سلطان‌آباد اراک که بانک شاهي آن را دريافت داشت و امتياز احداث راه انزلي به قزوين که روس‌ها به دست آوردند راه را براي احداث راه‌هاي شوسه هموار کرد. بانک شاهي خرج زيادي کرد اما نتوانست جاده‌ي قم به اهواز را به پايان برد. ارتش انگليس در جريان جنگ و پس از آن راه‌هايي براي جابجا کردن ملزومات نظامي خويش ساخت و بدين ترتيب در جنوب و شرق ايران هسته‌ي راه‌هاي ناهموار قابل عبوري را پديد آورد. کنسول تازه‌ي انگليس در شيراز در اوايل سال 1914 مي‌توانست با يک اتومبيل فورد از تهران به محل ماموريت خودش برود. مقارن 1919 اتومبيل‌هاي ارتش انگليس از بوشهر به شيراز و از راه ايران مرکزي از خانقين به قزوين و تهران آمدند، همچنين ميان اصفهان، يزد،‌ کرمان و در مرز خاوري ايران از زاهدان به مشهد در رفت‌وآمد بودند."

نخستين خودروهاي وارداتي

بعد از انگليس‌ها، روس‌ها که آن‌ها هم از سال 1288 ه‍.ش در ايران بودند و شمال کشور را اشغال کرده بودند، در موج جديد ورود سپاهيان خود به ايران که در پاييز و زمستان 1290 ه‍.ش (1911م) به مناسبت بروز اختلاف با مجلس ايران بر سر اخراج مورگان شوستر، مستشار و خزانه‌داري کل امريکايي، آغاز شده بود، براي نخستين بار تعداد معدودي اتومبيل وارد ايران کردند و با آن اتومبيل‌ها، تعدادي زره‌پوش نظامي تردد مي‌کردند و باعث وحشت کاروان‌ها و شترها و روستاييان ايران مي‌شدند.

در اواخر دوران جنگ جهاني اول، انگليس‌ها شهر قزوين را که از سپاهيان روس تخليه شده بود، اشغال کردند و 50 دستگاه اتومبيل نظامي در آن شهر استقرار يافتند و قزوين مرکز ترابري ارتش انگليس شد و حتي تابلوهاي راهنمايي به زبان انگليسي در آن نصب کردند (به کتاب دنسترويل نگاه شود.)

فرمان اين اتومبيل‌ها در سمت راست قرار داشت و به همين علت اغلب در جاده‌هاي اطراف قزوين با خودروهاي معدودي که از روبرو مي‌آمدند و نيز کالسکه‌ها ودرشکه‌هاي ايراني که از سمت چپ در حرکت بودند، تصادف مي‌کردند.

حضور اين همه اتومبيل نظامي در ايران با حضور عده‌ي زيادي راننده‌ي ارمني، آسوري، عرب، هندي و قفقازي در ايران همراه بود که بعضي از اين راننده‌ها به‌صورت پيماني و مقاطعه‌کاري خدمات لازم را براي قشون روس و انگليس انجام مي‌دادند. بعضي از اين رانندگان که جسته گريخته امور فني را آموخته بودند، پس از پايان کنترات خود با انگليس‌ها دکان‌ها و گاراژهايي گشوده،‌ نسل اول تعميرکاران، پنچرگيران و دست‌اندرکاران امور فني اتومبيل را ايجاد کردند، بويژه ارمنيان و زرتشتيان و سيک‌ها در اين کارها يد طولايي داشتند.

بنا به نوشته‌ي سردنيس رايت در کتاب خود (صص133-132) مقارن 1919 (1298 ه‍.ش) اتومبيل‌هاي ارتشي انگليس از بوشهر به شيراز و از راه ايران مرکزي از خانقين به قزوين و تهران آمدند. همچنين ميان اصفهان، يزد، کرمان و در مرز خاوري ايران از زاهدان به مشهد در رفت‌وآمد بودند.

از اين رو انگليس مي‌تواند بطور مشکوکي مدعي باشد که اتومبيل را در دورافتاده‌ترين گوشه‌هاي ايران معرفي کرده است." (همان کتاب ص 133).

صاحب‌منصبان روسي از مروجين و مشوقين اتومبيل سواري در ايران بودند. سرهنگ بازنشسته‌ي متوفا صادق خان اديبي در خاطرات خود (مجله‌ي خواندني‌ها- 1334) مي‌نويسد: "يک روز صبح پالکونيک (فرمانده‌ي قزاق‌خانه) او را احضار کرده و گفته عازم ماموريتي است.

صادق خان که در آن سال‌ها (حدود جنگ جهاني اول) نايب (ستوان) بود جلوي اتومبيل کنار راننده‌ي قزاق نشست و اتومبيل به راه افتاد و از تهران يک‌راست راهي قزوين و سپس منجيل و رشت و انزلي شد و غروب آن روز به انزلي رسيدند و کلنل در آن‌جا اعلام کرد که او عازم جبهه‌ي جنگ روس‌ها با آلمان‌ها است و قصد دارد يک محموله اسلحه را تحويل بگيرد اما چون ممکن است آن محموله را به علت نيازهاي ارتش روسيه و جنگ به او تحويل ندهند، وي صادق‌خان را با خود به روسيه برده تا به نام يک صاحب‌منصب ايراني از گراندوگ درخواست کند. روز بعد پالکونيک و صادق‌خان سوار کشتي جنگي روسيه شدند و به روسيه رفتند و در جبهه به حضور گراندوگ رسيده ماموريت را انجام دادند. صادق‌خان شرح اين مسافرت را با اتومبيل و گرفتاري‌هاي خود از جمله اعتياد به کشيدن ترياک و اين‌که از فرط خماري در حال مرگ بوده و در منجيل از اتومبيل پياده شده و دوان دوان به قهوه‌خانه‌ي کثيفي رفته و کنار منقل ترياک نشسته و وافور را به لب برده و از خماري درآمده است، با قلم شيريني نوشته و مخصوصا آن قسمت جالب است که کلنل روس متعجب شده و به‌دنبال او به قهوه‌خانه آمده و او هم محض کنجکاوي چند پک به وافور زده و ترياک مبسوطي کشيده است.

خوشتاريا

مقارن جنگ جهاني اول يک سرمايه‌دار گرجي به‌نام خوشتاريا که از دوستان محمدولي‌خان تنکابني، سپهدار اعظم (بعدها سپهسالار اعظم) تنکابني بود، تعدادي اتومبيل از خارج وارد ايران کرد و آن‌ها را در انزلي در گاراژي مستقر کرد و سرويس اتومبيل‌راني بين انزلي- رشت- قزوين- تهران داير کرد. خوشتاريا کارخانه‌ي برق در انزلي داير کرده و به بريدن و صدور چوب‌هاي جنگلي ايران مشغول بود. او کاخ باعظمتي در ميان پشته ساخته در بسياري از معاملات تجاري دست داشت. 40 اتومبيل سواري و واگن خوشتاريا تحولي در ارتباطات ايران ايجاد کردند و بازار کالسکه و درشکه و دليجان را بتدريج از رونق انداختند. در همان ادوار چند قفقازي بين تهران و قلهک و زرگنده سرويس اتومبيل‌راني داير کردند که مسافران را در ظرف نيم‌ساعت از قلهک و زرگنده به ميدان توپخانه حمل مي‌کردند.

در طول مدت جنگ جهاني اول از سال 1293 تا 1297 ه‍.ش (1914 تا 1918م) اتومبيل در ايران جا افتاد و هندي‌ها و زرتشتي‌ها در جنوب، قفقازي‌ها و ترک‌ها در شمال و آشوري‌ها، اعراب، يهودي‌ها و ارامنه در غرب ايران سرويس‌هاي اتومبيل‌راني داير کرده مسافران بويژه خارجيان را به ايران برده يا از ايران به شهرهاي خارجه انتقال مي‌دادند.

چند کمپاني امريکايي و انگليسي در خيابان چراغ‌گاز (يا چراغ برق يا اميرکبير امروز) گاراژها و نمايندگي‌هاي فروش داير کرده بالاخره تعدادي گاراژ نيز داير شدند که مسافر قبول مي‌کردند. يکي از اولين اتومبيل‌هايي که هنوز باقي مانده و در موزه‌ي اتومبيل‌هاي عتيقه‌ي تهران در کيلومتر 10 جاده‌ي کرج نگهداري مي‌شود، يک اتومبيل موريس 1912 م (1291ه‍.ش) است که گويا متعلق به تاجري يزدي بوده و بعدها در اختيار اداره‌ي نظميه‌ي يزد قرار گرفته بوده است.

پايين كشيدن قوام از اتومبيل

در حدود سال 99-1298 تعداد اتومبيل‌ها در تهران زياد شده بود و وزيرمختار انگليس سوار اتومبيل مي‌شد و سواران نيزه‌دار مستعمراتي سيک و گورخاي هندي در اطراف اتومبيل با اسب جولان مي‌دادند، اما وزيرمختار روسيه، آلمان و فرانسه هنوز اتومبيل نداشتند و اغلب از درشکه و کالسکه استفاده مي‌کردند. بنا به نوشته‌ي سرکلومونت اسکرين، ديپلمات انگليسي در همان دوران جنگ افسران انگليسي تعداد زيادي اتومبيل کهنه به بلوچستان و کرمان و فارس آورده اغلب با آن از بيابان‌هاي طولاني و تفتيده از خورشيد آن مناطق عبور مي‌کردند. يکي از اتومبيل‌داران معروف ايران اميرشوکت‌الملک علم بود که اتومبيل او شهرت زيادي در خراسان و قاينات به هم رسانده بود. محمدعلي منصف درخصوص اميرشوکت‌الملک کتاب مبسوط مداهنه‌آميزي نوشته است.) ميرزااحمدخان قوام‌السلطنه، والي خراسان نيز اتومبيل آلبالويي رنگ قشنگي داشت که در روز سيزده نوروز سال 1330 ه‍.ش هنگام مراجعت قوام از يکي از تفريح‌گاه‌هاي اطراف شهر کلنل محمدتقي‌خان پسيان، فرمانده‌ي ژاندارمري خراسان و سيستان که دستور توقيف قوام‌السلطنه را از سيدضياءالدين طباطبايي، رئيس دولت کودتاي سوم حوت 1299 داشت، جلوي دروازه‌ي شهر دستور داد قوام‌السلطنه را از آن اتومبيل پياده کردند و با خفت و خواري به زندان بردند. قوام هنگام استفاده از اين اتومبيل به‌گونه‌اي حرکت مي‌کرد که 40 فراش يا پليس سوار اسب او را اسکورت مي‌کردند. کليه‌ي اسب‌ها نيز از اموال خود او بود که آن‌ها را محض ابهت مقام خود به مشهد برده بود.

کلنل اتومبيل را مصادره کرد و از آن روز تا روز مرگ در مهر ماه 1300 که کشته شد، آن اتومبيل، اتومبيل مخصوص او بود. ضمنا بر کفل کليه‌ي اسب‌ها مهر داغ ژاندارمري زدند و اسب‌ها به تصرف ژاندارمري درآمد که پس از قتل کلنل اتومبيل در خراسان ماند ولي اسب‌ها را به تهران بازگرداندند و تحويل قوام‌السلطنه دادند.

بنا به نوشته‌ي وابسته‌ي نظامي فرانسه در تهران: در شب کودتاي سوم اسفند 1299، پس از تصرف تهران، حدود 50 اتومبيل شيک و نو از اموال اشراف و اعيان ايران ضبط و مصادره شد که رضاخان ميرپنج و صاحب‌منصبان او از آن‌ها استفاده مي‌کردند و بعضي از آن‌ها بعدها به صاحبان آن‌ها مسترد شد.

نصرت‌الدوله فيروز، پسر شاهزاده فرمانفرما، مانند پدر عاشق اتومبيل بود. او دو اتومبيل با دو راننده‌ي انگليسي که آن‌ها را از انگليس آورده و استخدام کرده بود، در انزلي خودروها را از کشتي بر ساحل پياده کرده بود ولي خود او که از راه عراق عرب مي‌آمد، پس از چند روز ماندن در راه و تحمل برف و سرما و يخ‌بندان شديد جاده‌ي غرب قبلا به تهران رسيده و منتظر اتومبيل‌هاي خود بود.

در شب کودتاي سوم اسفند، قزاق‌ها در جاده‌ي کرج- تهران به چند اتومبيل برخورد کرده آن‌ها را توقيف کردند مبادا که سرنشينان آن‌ها خبر به تهران ببرند که کودتاچيان در حال پيشروي به سوي پايتخت هستند.

اين دو اتومبيل هر دو نصيب رضاخان ميرپنج شد که اجازه نداد به حرکت خود ادامه دهند. رانندگان توقيف شدند اما چون کسي رانندگي نمي‌دانست، ملزم شدند به رضاخان و صاحب‌منصبان آن‌ها خدمت کنند و آن‌ها را به تهران بياورند. هر دو راننده پس از رسيدن به تهران مدتي زنداني و بالاخره با وساطت سفارت انگليس آزاد شدند.

اتومبيل در حوادث سياسي قبل و پس از کودتا هم نقش مهمي داشت. آيرن سايد، ژنرال انگليسي با اتومبيل به اردوگاه قزاق‌ها در نزديک قزوين رفت و با رضاخان ديدار کرده او را براي اجراي کودتا مناسب تشخيص داد.

مسير مستقيم تا سفارت انگليس

سيدضياءالدين، مدير روزنامه‌ي رعد و عامل قلمي کودتا پس از ورود به تهران يکي از اتومبيل‌هاي نصرت‌الدوله را زير پا افکند و همه روزه با آن به سفارت انگليس مي‌رفت و با انگليس‌ها در مورد مسائل مختلف مذاکره مي‌کرد.

آن زمان در شمال ايران ميرزاکوچک‌خان رهبر جنبش شمال که در سال 1299 ه‍.ش با روس‌ها نزديک شده و قرار بود با آن‌ها همکاري‌هايي بکند، در ليست اقلام مورد نياز خود که قرار بود دولت روسيه آن را در اختيار او بگذارد، تعداد زيادي اتومبيل، زره‌پوش و موتوسيکلت درخواست کرده بود. اما رضاخان پس از مدتي که آب‌ها از آسياب افتاد، بيشتر از درشکه و کالسکه استفاده مي‌کرد و چندان علاقه‌ي زيادي به نشستن در اتومبيل نداشت. قائم مقام‌الملک رفيع، مشاور او در خاطرات خود مي‌نويسد: "رضاخان سردار سپه اغلب پياده و گردش‌کنان از محل وزارت جنگ به خانه‌ي خود مي‌رفت. اما پس از اين‌که رئيس‌الوزرا شد چند دستگاه اتومبيل در اختيار او قرار گرفت و از آن پس تا پايان دوران سلطنت اتومبيل‌هاي شيک و آخرين مدل انگليسي، امريکايي و آلماني سوار مي‌شد و بتدريج تعداد اتومبيل‌هاي او و فرزندان و خانواده‌اش به 40 دستگاه رسيد که در گاراژ سلطنتي کاخ مرمر تهران، کاخ سعدآباد و کاخ فرح‌آباد نگهداري مي‌شدند و راننده‌هاي دربار شهرت و نفوذ زيادي به هم رسانده بودند."

احمدشاه خواهان اتومبيل ليموزين

سلطان احمدشاه قاجار پس از مظفرالدين‌شاه جدش دومين پادشاهي بود که به اتومبيل علاقه نشان مي‌داد و پس از سال‌هاي کودکي و نوجواني همين‌که در سال 1293 ه‍.ش (1914 م) اندک زماني قبل از آغاز جنگ جهاني اول (به فاصله‌ي فقط چند روز) بطور رسمي تاج‌گذاري کرد، خواهان اتومبيل شد و دولت با اين‌که در بي‌پولي غريبي به‌سر مي‌برد، بالاخره پس از مدتي براي او اتومبيل خريداري کرد. حسن وثوق- وثوق‌الدوله که خود مانند برادرش قوام‌السلطنه از طرفداران اتومبيل بود، راننده‌اي ماهر و کارکشته و آشنا به امور مکانيکي به نام سيداحمد ميرسپاهي داشت که اتومبيل او را هدايت مي‌کرد. پس از اين‌که دولت براي احمدشاه اتومبيل هفت‌نفره‌ي ليموزين خريداري کرد، وثوق‌الدوله شايد بنا به خواهش احمدشاه سيداحمد را در اختيار شاه گذاشت. سيداحمد در اين مقام خدمات شاياني کرد و شاه دستور تشويق او را صادر کرد. در سال 1298 ه‍.ش (1919 م) که احمدشاه براي بار اول راهي سفر اروپا شد، از تهران تا انزلي را با اتومبيل پيمود و در طول راه براي حفظ و حراست شاه، چند هزار ژاندارم و قزاق در طول جاده گمارده شده بودند و شاه با اين تشريفات از تهران به‌راه افتاد و پس از عبور از قزوين و رشت به انزلي رسيد و در آن‌جا سوار کشتي شد و به بادکوبه و از آن‌جا به اروپا رفت.

ليموزين هفت‌نفره

احمدشاه در بازگشت به ايران در همان سال و نيز در دو سفر ديگر که يکي در سال 1300 ه‍.ش و دومي در سال 1302 ه‍.ش به فرنگستان بود، از اتومبيل استفاده کرد و ديگر علاقه‌اي به نشستن در کالسکه و درشکه نداشت. در اروپا هم از اتومبيل سلطنتي ليموزين هفت‌نفره استفاده مي‌کرد و اتومبيلي را که به اروپا برده بود تا سال 1308 ه‍.ش (1929 م) که در بيمارستان امريکايي پاريس به‌علت بيماري کليوي درگذشت، حفظ کرد.

سفرهاي احمدشاه به خارج از ايران در سال‌هاي 1300 و 1302 دو تفاوت عمده با هم داشت. در سفر اول رضاخان در جلوي اتومبيل کنار راننده نشسته و شاه را تا سر حد مشايعت کرد. در بازگشت نيز به استقبال شاه رفت و باز کنار راننده نشست و شاه را تا تهران همراهي کرد. اما در سفر دوم (درحقيقت سفر سوم با احتساب اولين سفر شاه در سال 1298 ه‍.ش) ديگر رضاخان که آن زمان رئيس‌الوزرا و وزير جنگ بود، در اتومبيل شاه ننشست و او را مشايعت نکرد و در باغشاه در محيطي سرد از هم جدا شدند و تا ابد هم‌ديگر را نديدند.

ليموزين مخصوص وليعهد

وقتي محمدحسن ميرزا وليعهد در آبان ماه سال 1304 ه‍.ش شنيد مجلس شوراي ملي خانواده‌ي قاجار را از سلطنت خلع کرده است و او بايد قصر گلستان را ترک کند و از ايران برود،‌ خواهان آن شد که دولت اتومبيل ليموزين مخصوص وليعهد را در اختيار او بگذارد تا با آن به خارجه برود. اين اتومبيل بسيار بزرگ و شيک و مبله بود اما به دستور دولت جديد قرار شد وي با همان اتومبيل تا مرز برود و در مرز اتومبيل را از او بگيرند و به تهران بازگردانند.

محمدحسن ميرزا وليعهد سوار بر اتومبيل خود در حالي که چند تن از درباريان و طبيب مخصوص او دکتر صحت‌السلطنه در اتومبيل حضور داشتند، راهي مرز عراق عرب شد و البته قبلا از تهران به بغداد خبر داده بودند و در آن‌جا اتومبيلي چند به استقبال محمدحسن ميرزا آمدند (ملکه جهان مادر او در بغداد بود) و وي و همراهان او را تحويل گرفته و محمدحسن ميرزا و همراهان با آن اتومبيل‌ها راهي بغداد شدند. اتومبيل وليعهد قاجار هم به تهران برگردانده شد و رضاخان که بزودي رضاشاه شد، از آن استفاده مي‌کرد.

در اولين سال‌هاي اشاعه‌ي اتومبيل در ايران، رانندگان موجوداتي خارق‌العاده شناخته مي‌شدند. بخصوص كه چون اغلب اتومبيل‌ها سقف نداشت، آن‌ها از كلاه مخصوص رانندگي و عينك استفاده مي‌كردند و شبيه خلبانان ادوار بعد بودند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:19  توسط اتوژورنالیست ها  | 

گردش با خودرو در باغچه!

خسرو معتضد / روز بعد را اعليحضرت شاه ايران به‌واسطه‌ي اندك خستگي كه از شب باقي مانده بود، ديرتر از آپارتمان مخصوص بيرون آمده در باغ عمارت با اتوموبيل مختصر گردش فرمودند و چند شيشه ‌عكس با بعضي از ملتزمين انداختند .

بازديد از اكسپوزيسيون اتومبيل

در يكي از روزهاي اقامت در پاريس از ساعت شش تا هفت ذات مقدس ملوكانه درعمارت (ژلن سيويل) تماشا مي‌فرمودند و در اكسپوزيسيون‌هاي اتوموبيل و عكاسي و آلات جديد‌الاختراع موسيقي بعضي از دستگاه‌هاي نوظهور دستورالعمل داده و ابتياع فرمودند.

اتومبيل آتش‌نشاني

در يكي از روزها نيز كه مانور فرو نشاندن آتش در محلات شهر به‌وسيله‌ي كاركنان اطفاييه‌ي پاريس يا به قول ناصرالدين‌شاه و مظفرالدين‌شاه تلمبه‌چيان شهر نمايش داده مي‌شد، در حالي كه كالسكه‌هاي اسبي كه وسايل آتش‌نشاني را بر آن‌ها باركرده بودند، رهسپار محلي شدند كه يك آتش‌سوزي فرضي روي داده بود، شاه مشاهده كرد كه صاحب‌منصبان اطفاييه‌ سوار بر كالسكه‌ي اتوموبيل شده و راهي محل حريق شده‌اند.

دو اتومبيل خريداري شد- بعضي از حركات امتحانا انجام شد!

در روز ديگر هنگام مراجعت از جنگل دو دستگاه اتوموبيل كه براي بردن به تهران سفارش داده بودند، در عمارت براي معاينه‌ي اعليحضرت شاهنشاه حاضر بودند. در هر كدام آن‌ها دو نفر از پيشخدمت‌هاي مخصوص اعليحضرت سوار بودند و به امر مبارك، مكانسين‌ها آ‌ن‌ها را راه انداخته بعضي حركات امتحانا در حضور اعلي به جا آ‌وردند و پس از انجام امتحانات سوارها و ملتزمين ركاب جابجا شده اتوموبيل‌ها آهسته پهلوي كالسكه‌ي همايوني آمدند تا اعليحضرت از نزديك نيز درست آن‌ها را ملاحظه فرمايند. بالجمله چون از هر حيث اتوموبيل‌ها مطابق ميل همايوني بودند و هيچ نوع عيب و نقصي در آن‌ها مشاهده نشد، حكم  اعلي به حمل آن‌ها صادر شده، كالسكه‌ي همايوني به طرف عمارت سوورن به‌راه افتاد.

وزير ماليه اول سوار شود- رفتار معقول اتومبيل!

عشق و عاشقي مظفرالدين‌شاه نسبت به اتومبيل پس از ترك پاريس و فرانسه نيز پايان نيافت. در شهر "استاند" بلژيك مجددا فرصتي براي پرداختن به اتومبيل پيش آمد، با اين تفاوت كه راننده‌ي اعليحضرت يك خانم زيبا بود.

كوريلن در اين خصوص مي‌نويسد: "صبح روز سه‌شنبه از ساير ايام توقف موكب همايوني در استاند، امتياز و كيفيت مخصوصي داشت. توضيح آن‌كه شب آن روز چون اعليحضرت اظهار فرموده بودند كه خاطر مباركشان راغب است گردشي با اتوموبيل كرده باشند، مادام "كرون-كومتس- دوبيلاندت" كه در اين فن مهارت و زبردستي تام دارد، داوطلب شد كه با اتومبيل خود، ذات مقدس ملوكانه را گردش بدهد.

در ساعت 10 به‌واسطه‌ي شرفيابي يكي از پاشا‌هاي عثماني به حضور مبارك، اعليحضرت فرصت گردش نفرمودند و از طرف ايشان وزير ماليه‌ي ايران در پهلوي مادام مشاراليها بر اتومبيل سوار شده و پس از آن‌كه پاشا از حضور مبارك مرخص شد، ذات مقدس اعلي به ايوان عمارت تشريف آوردند و از آن‌جا رفتار اتوموبيل را كه در كمال قدرت و مهارت خانم مزبور بدون هيچ رايحه‌ي بد يا صدا و تكاني به اطراف و جوانب مختلفه حركت مي‌داد، تماشا فرمودند.

رفتار خوب و شكل مرغوب اتوموبيل نهايت پسند خاطر همايوني شد و به حكم مبارك اتوموبيل و راكب زيباي آن در جلوي ايوان توقف كردند و مادام مشاراليها، تشريح اتومبيل و كيفيت آلات و ادوات آن را مشروحا به خاك‌پاس مبارك عرض نمود و وزير ماليه مقالات مشاراليها را به حضور اعلي ترجمه كرد.

از آن‌جا كه سيستم اين اتوموبيل خيلي تازه و داراي امتياز بي‌اندازه بود، حكم مبارك صادر شد كه دو دستگاه اتوموبيل از همان سيستم، يكي چهار نفره و ديگري سه‌نفره به كارخانه براي ايشان سفارش شود. مادامي كه جمعيت زيادي مقابل پالاس هتل جمع شده و متوجه اتوموبيل‌راني بودند، در روي يكي از نيمكت‌هاي كنار سد روبروي هتل دو نفر خانم بسيار قشنگ با دوربين عكاسي كه در دست داشتند علي‌الاتصال از اعليحضرت همايوني، شاهنشاه ايران و ملتزمين ركاب به احوال مختلفه‌ عكس‌هاي فوري برمي‌داشتند. يكي از آن دو محترمه كه چتر نخودي رنگ بر سر داشت، مخصوصا در گرفتن عكس‌هاي پياپي جد و اصرار تامي داشت و آن پرنسس "كلمانتين"، دختر پادشاه بلژيك بود و خانم ديگر مادام "باسوم پير"، نديمه و مصاحبه‌ي ايشان بود كه هر دو در كمال قشنگي و دلربايي بدون آن‌كه باكي داشته باشند كه مردم ايشان را بشناسند، مانند عكاسان ذوفن مترصد حالات و اوضاع مختلفه‌ي حضار و مجالس بوده هر وقت شكل تازه‌اي را مي‌ديدند، فورا در دوربين ضبط مي‌كردند.

حركات شاه و همراهان او به‌قدري جالب بود كه دختر پادشاه بلژيك و نديمه‌ي او دوربين به دست در اطراف آن‌ها مي‌پلكيدند.

خر دجال است يا اتومبيل؟

ملتزمان ركاب شاه از سوار شدن به آن مركب عجيب و  غريب كه اسب و قاطري آن را نمي‌كشيد، دچار وحشت بودند و با آن‌كه آن مركب در كمال معقوليت و وقار و خوش‌طبعي رفتار و حركت كرده، هيچ رايحه‌ي بد يا صدا و تكاني به اطراف و جوانب مختلفه از آن ظاهر نمي‌شد، اما هراس داشتند و لابد پيش خود آن را همان خر دجال لعنتي مي‌انگاشتند كه در كتب و اقاويل آورده شده بود كه حركات و رفتاري شبيه اتوموبيل داشت.

دست‌هاي ظريف كنتس راننده

ترس شاه از سوار شدن به اتومبيل بعدازظهر آن روزي كه شاهد هنرنمايي‌هاي كنتس بلژيكي "كرون دوبيلاندت" بود، فرو ريخت و اظهار تمايل كرد سوار اتومبيل شود به شرطي كه راننده، كنتس دل‌فريب بلژيكي باشد.

كوريلن مي‌نويسد: "موكب شاهنشاهي از هيپودرم به طرف عمارت ييلاقي پرنسس كلمانتين كه منتظر مقدم مبارك بود، حركت كرد. از آن‌جا كه مشق اتوموبيل‌راني صبح كه اعليحضرت شهريار از بالاي ايوان مشاهده فرموده بودند مطبوع خاطر مبارك واقع شده بود، لهذا به استدعاي وزرا، ذات مبارك ملوكانه ميل فرمودند كه صبح از هتل به خارج تشريف‌فرما شده از نزديك اتومبيل‌راني مادام كرون كنتس دوبيلاندت را تماشا بفرمايند. براي اين موقع دستجات احتسابيه و پليس‌هاي دوچرخه‌سوار، به متفرق كردن تماشاچيان از اطراف هتل پرداخته، اعليحضرت به محوطه‌ي جلوي هتل نزول فرمودند و مادام "كرون" و موسيو "كرون" و "كنت بيلاندت" پدر خانم مزبور به حضور اعليحضرت معرفي شدند.

اعليحضرت شاهنشاه تركيب اجزا و مكانيسم اتوموبيل را كه اسم نوعي از آن معروف به "استانلي" بود و حركت آن با بخار صورت مي‌گرفت، به دقت ملاحظه فرموده از قشنگي شكل و بي‌صدايي در حركت و نداشتن تكان و لرزش آن خيلي تمجيد فرمودند. پس از آن مادام كروم با اتوموبيل بعضي حركات و پيچ و خم‌ها را با كمال مهارت و زبردستي انجام داده مايه‌ي مزيد اطمينان اعليحضرت از صحت كار و رفتار اتومبيل شده و به لفظ مبارك به مادام فرمودند كه امتياز اتوموبيل مبرهن و ثابت شد و شايد بر اين مسأله همان بس كه به اين اندازه مطيع دست‌هاي كوچك و ظريف شما است و به اين نرمي به هر طوري كه ميل شما است آن را حركت مي‌دهيد.

امتحان اتوموبيل‌راني شاه

از آن‌جا كه مشق و امتحان اتوموبيل‌راني آن روز موجب خرسندي و مسرت خاطر مبارك اعليحضرت شاهنشاه شده بود، براي آن‌كه يادگاري آن روز و آن مجلس ثابت بماند به اشاره‌ي بندگان اقدس همايوني مادام كرون در دست چپ اعليحضرت قرار گرفته يك سلسله عكس متحرك با آلت سينوماتوگراف گرفته شد."

به هر ترتيب ميرزاجوادخان سعدالدوله كه اطلاعات و تجاربي در امور وسايط نقليه‌ي كندرو و تندرو داشت، اين دو اتومبيل را به‌وسيله‌ي راه‌آهن و كشتي از طريق اروپاي شرقي، خاك روسيه به بادكوبه رساند و در آن‌جا اتومبيل‌ها را مجددا بار كشتي باربري متعلق به شركت قفقاز مركوري كردند و به انزلي فرستادند.

اتومبيل‌ها دو، سه نفر راننده و مكانسين داشتند و قطعات يدكي، وسايل پنچرگيري، لاستيك اضافي، روغن و حلب بنزين هم به اندازه‌ي كافي همراه داشتند. راه انزلي تا رشت و از آن‌جا تا قزوين شوسه بود كه چند سالي بود به‌وسيله‌ي يك كمپاني راه‌سازي روسيه ساخته شده بود اما در راه رشت-قزوين يكي از اتومبيل‌ها عيب عمده پيدا كرد و هر چه كردند نتوانستند آن را راه بيندازند، اما اتومبيل دوم به تهران رسيد و در محلي كه به‌عنوان گاراژ در كاخ گلستان در محوطه‌ي ارگ سلطنتي تعبيه شده بود، توقف كرد.

از سرنوشت اتومبيل اول بي‌خبريم، شايد آن اتومبيل را هم مرمت كرده و به تهران آورده باشند، در هر حال از اتومبيل‌هاي رنو كه شاه خريده بود، همين نكته را مي‌دانم كه بهاي آن‌ها 16 هزار فرانك تمام شد. ميرزاجوادخان سعدالدوله مباشر خريد بود. اتومبيل‌ها از بلژيك بار كشتي و به ايران فرستاده شد. شاه گاهي سوار يكي از آن‌ها مي‌شد و به گردش در اطراف تهران مي‌پرداخت. راننده‌ي معروف مظفرالدين‌شاه، مسيو فرناند وارونه بود و به دستور شاه سعي مي‌كرد اتومبيل از پنج تا حداكثر ده كيلومتر در ساعت تندتر نرود.

بنزين ماشين از روسيه وارد مي‌شد و كمپاني روسي نوبل كه واردكننده‌ي نفت و بنزين بود، حلب‌هاي مورد نياز را به تهران مي‌فرستاد. در تهران از تعميرگاه و مكانيك خبري نبود و همان سه‌، چهار نفر فرانسوي كه اغلب حقوقشان به تعويق مي‌افتاد، عيوب و نقايص فني اتومبيل را برطرف مي‌كردند. چند سالي كه گذشت چند اتومبيل ديگر به ايران آورده شد و اين است كه ناظم‌الاسلام كرماني مي‌گويد: "در سال ششم سلطنت اين پادشاه اتمبيل (اتومبيل) در طهران شيوع يافت."

در آن زمان اتومبيل‌ها بوق نداشت. در اروپا يك نفر با پرچم قرمز خطر، مسافتي جلوي اتومبيل موقع حركت مي‌دويد و به مردم هشدار مي‌داد كنار بروند. اتومبيل‌ها با سروصداي زياد حركت مي‌كردند و براي آتش كردن موتور حتما بايد هندل زده مي‌شد. اتومبيل‌ها شكل درشكه و كالسكه بودند و هر چه تكميل‌تر شدند، بزرگ‌تر و شبيه واگن شدند.

پناه به اتومبيل

كلود آنه، سياح و نويسنده‌ي فرانسوي كه در سال 1905/1284ه‍.ش در ايران بود و هنگام بازگشت مظفرالدين شاه از سفر اروپا موكب او را در قزوين ديده در كتاب گل‌هاي سرخ اصفهان مي‌نويسد كه مظفرالدين‌شاه از اتومبيل به مثابه‌ي برانكارد استفاده مي‌كرد و وقتي كمي اسب‌سواري يا درشكه‌سواري يا كالسكه‌سواري مي‌كرد و خسته مي‌شد به اتومبيل پناه مي‌برد و روي نيمكت عقب كه چرم سرخ رنگ داشت، دراز مي‌كشيد و راننده‌ي فرانسوي اتومبيل را ننووار و گاهواره‌وار به حركت درمي‌آورد و سرعت اتومبيل آن‌قدر كم بود كه پيادگان يعني شاطرها و فراش‌ها از آن جلو مي‌افتادند.

در آن زمان جز ميدان توپخانه و ميدان اعدام و چند ميدان ديگر تهران فضايي براي اتومبيل‌راني وجود نداشت و خيابان‌ها تنگ و مانند خيابان لاله‌زار بود. در اين خيابان‌ها خط آهن ماشين اسبي هم كشيده بودند و حركت براي اتومبيل‌ها دشوار بود.

تصور نمي‌رود از سال 1280 تا 1290 ه‍.ش (1901 تا 1911 م) تعداد اتومبيل‌ها در تهران از ده دستگاه بيشتر بوده باشد، البته سفارت انگليس چندي بعد داراي اتومبيلي شد كه سفرا از آن استفاده مي‌كردند. شاهزاده عبدالحسين ميرزا فرمانفرما و پسر او نصرت‌الدوله فيروز در تهران، قوام‌الملك شيرازي در فارس، اميرشوكت‌الملك علم در قاينات خراسان و قوام‌السلطنه والي خراسان اتومبيل‌هايي خريده بودند كه تاريخ دقيق ابتياع آن‌ها در دست نيست ولي اتومبيل از سال 1290 به بعد در ايران تا حدودي جا افتاد و توانگران شروع به خريد اتومبيل كردند.

مرحوم روح‌الله خالقي، هنرمند موسيقي‌دان كه پدرش از ابواب‌جمعي و كاركنان شاهزاده فرمانفرما بوده است، در كتاب تاريخ موسيقي ايران اشاره به اتومبيل شاهزاده فرمانفرما و حركت آن از شيراز به سوي تهران، مدتي قبل از كودتاي 1299 ه‍.ش مي‌كند كه عين حركت موكب عروس بوده و با سرعت بسيار كمي طي طريق مي‌كرده است.

حيرت مردم از اتومبيل

در ابتداي ورود اتومبيل به ايران، مردم از اتومبيل مي‌ترسيدند و آن را خر دجال مي‌انگاشتند. دود و بوي بنزين حال روستاييان را كه سوار اتومبيل مي‌شدند، منقلب مي‌كرد و دچار استفراغ مي‌شدند. لرها در لرستان با صاحبان اتومبيل منازعه مي‌كردند و حق علف‌چر مي‌طلبيدند زيرا در گذشته از كاروان‌ها و كجاوه‌داران و كالسكه‌چيان حق علف‌چر مي‌گرفتند، يعني پولي بابت  علفي كه اسب‌ها، شترها، قاطرها و الاغ‌ها مي‌خوردند، مي‌گرفتند. بالاخره قرار شد هر چراغ يك حيوان محسوب شود اما بعضي از لرها جر مي‌زدند و هر لاستيك را يك حيوان منظور مي‌كردند.

حركات متين و معقول اتومبيل

مي‌گويند لري در لرستان وقتي اتومبيل را ديد فرياد زد: رضاشاه شي كرده و نيز وقتي ملك‌زاده‌ي آملي اتومبيلي به آمل برد همه‌ي اهل آمل حيران و سرگردان ماندند و يكي از آن‌ها فريادكنان به مردم گفت: ماشين ملك‌زاده را نگاه كنيد، چقدر صدا دارد و چقدر بنزين مي‌خورد.

بلوچ‌ها نيز از اتومبيل مي‌ترسيدند و بنزين زدن اتومبيل برايشان  عجيب بود و مي‌پرسيدند اين حيوان  آتشين چقدر آب مي‌خورد. از شترهاي ما بيشتر آب مي‌خورد.

البته وقتي مظفرالدين شاه كه از بوي تعفن اسب‌هاي درشكه و پشكل انداختن و چپ و راست رفتن و رميدن و كالسكه را دواندن آن‌ها چنان متاذي بود كه حركات متين و معقول اتومبيل كنتس بلژيكي را ستوده و اظهار خشنودي كرده بود كه اتومبيل نه حركات غيرمعقول دارد و نه رايحه‌ي متعفن و صداهاي مشكوك. معلوم است، عوام‌الناس تا چه حد از اتومبيل ابراز شگفتي مي‌كرده‌اند.

اما تا ده سال بعد خبر چنداني از اتومبيل نشد. شش سال بعد در 1286 ه‍.ش تنها اتومبيل باقيمانده از دو اتومبيل حمل شده از اروپا به ايران هم منهدم شد و از حيز انتفاع افتاد.

چند سالي بوق اتومبيل در تهران شنيده نشد، اما زمان به نفع اتومبيل پيش مي‌رفت. از 1289 ه‍.ش اتومبيل دوباره در ايران پيدا و فراوان شد، هر چند كه از سه، چهار سال قبل از آن هم بنا به قول و نوشته‌ي ناظم‌الاسلام كرماني، نويسنده‌ي روزنامه و تاريخ بيداري ايرانيان "اتمبيل در ايران و تهران شيوع يافته بود."

ناگفته نماند اتومبيل رنوي مظفرالدين‌شاه كه مسيو فرناند وارونه همچنان اتومبيل‌چي آن بود، در اسفند ماه سال 1286 ه‍.ش هنگامي كه محمدعلي شاه، پادشاه ايران از قصر گلستان عازم قصر و پارك دوشان‌تپه در شرق تهران بود، ولي خود شاه داخل آن ننشسته بود، با پرتاب دو بمب دستي (نارنجك) از سوي تروريست‌هاي قفقازي كه حيدرخان عمواوغلي آن‌ها را به تهران آورده بود، منهدم شد. عجيب اين‌كه مسيو فرناند وارونه كه بموقع تروريست‌ها را ديده بود، خود را از اتومبيل به بيرون پرت كرد و آسيبي به او نرسيد و عجيب‌تر اين‌كه گر چه قسمت جلوي اتومبيل منهدم شد اما شاه از آسيب مصون ماند زيرا او اصلا داخل اتومبيل ننشسته و در يك كالسكه‌ي بزرگ كه پشت سر اتومبيل حركت مي‌كرد، قرار داشت و اين احتياط به دليل خوابي بود كه ديده بود يا هشداري كه پليس مخفي روسيه در تهران به او داده بود.

مي‌گويند شاپشال خان، مشاور روسي محمدعلي شاه براي وادار كردن شاه به شدت عمل عليه مشروطه‌خواهان پشت سر اين توطئه قرار داشت و شاه هم از ماجراي ماوقع باخبر بود و به همين علت سوار كالسكه شد و اتومبيل خالي كه پرده‌هاي آن فرو افتاده بود، حركت مي‌كرد.

علت ديگر ننشستن محمدعلي شاه داخل اتومبيل را بايد اعتقاد او به خواب و تفأل دانست كه چون خوابي در مورد سوءقصد به خود ديده بود، آن روز از نشستن در اتومبيل خودداري كرد.

اتومبيل‌هاي ناصرالملك

ناصرالملك همداني در سال 1289 ه‍.ش به جاي عليرضا خان عضدالملك، نايب‌السلطنه‌ي ايران، از لندن راهي ايران شد.

ناصرالملک در اروپا از اتومبيل و تاکسي استفاده مي‌کرد به همين علت وقتي به ايران آمد دو دستگاه اتومبيل بزرگ به خرج دولت ايران خريداري کرد و در بادکوبه آن‌ها را سوار کشتي کرد و به انزلي فرستاد و سوار بر يکي از آن‌ها شد (درحالي‌که خانمش کنار او بود) و به تهران آمدند.

ناصرالملک هر بار كه به اروپا مي‌رفت و گاهي مدت اقامت او ماه‌ها طول مي‌کشيد در مراجعت، اتومبيل شيک و نويي مي‌خريد و به ايران مي‌آورد و از دوران نيابت سلطنت او (1289 تا 1293 ه‍.ش) متداول شد که ميهمانان محترم خارجي با اتومبيل‌هاي نيابت‌سلطنت از انزلي به تهران آورده مي‌شدند، اما در جنوب کشور چون جاده‌ي هموار وجود نداشت، جاده‌ي شوسه فقط تا قم قابل تردد اتومبيل‌هاي آن زمان بود و هر زمان ميهمان محترمي در بندر بوشهر پياده و راهي پايتخت مي‌شد، راه‌هاي صعب‌العبور و کوهستاني بوشهر تا شيراز و مخصوصا گردنه‌هاي خطرناک دختر و پيرزن را پيموده چند روزي در شيراز رحل اقامت مي‌افکند و استراحت مي‌کرد و پس از تجديد قوا و تمدد اعصاب دوباره راهي اصفهان مي‌شد. عبور از محمده (خرمشهر)، عبادان (آبادان) به سمت شمال بسيار سخت‌تر و خطرناک‌تر بود. بدين معني که جاده‌ي همواري فراهم نبود و سال‌ها تلاش انگليسي‌ها و کارگزاران آن‌ها براي ساختن جاده‌ي شوسه از خوزستان به اصفهان و تهران به علت کارشکني روس‌ها که در دربار تهران داراي نفوذ بودند، بلافرجام مانده بود و با وجود اعطاي امتيازات عديده آن جاده ساخته شد و تنها پس از سال 1300 و جنگ‌هاي پي‌درپي قشون دولت مرکزي با لرها، جاده‌اي به نام شوسه‌ي احمدي به نام سپهبد احمدآقا اميراحمدي احداث شد و خوزستان از راه لرستان به تهران متصل و مرتبط شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:18  توسط اتوژورنالیست ها  | 

اختراع اتومبيل

 خسرو معتضد / اختراع اتومبيل در سال 1264 هـ.ش (1885 م) كه شهرت آن تا حدود 1279 هـ.ش (1900 ميلادي) به ايران رسيد، حس كنجكاوي عميق شاه و وليعهد و رجال ايران را برانگيخته بود، در سفرنامه‌ي سوم ناصرالدين‌شاه و در يادداشت‌هاي به‌جا مانده از او هيچ اشاره‌اي به اتومبيل نيافته‌ايم در حالي كه به دوچرخه و ولوسپيد و راه‌آهن و پنكه‌ي برقي، دوش حمام و الكتريسيته اشاره كرده است. به هر ترتيب يكي از نخستين مصنوعاتي كه به نام اتومبيل نام‌گذاري شده بود، در همان دهه‌ي 1880 ميلادي به ايران رسيد، اما بين راه رشت- تهران از كار افتاد و در رودخانه‌اي باقي ماند و تبديل به آهن قراضه شد.

آوازه‌ي راه‌آهن كم‌كم به ايران رسيد و شاه و دولتمردان او از اواسط دوران سلطنت شاه درصدد كشيدن راه‌آهن برآمدند تا ارتباط شهرها و ايالات و ولايات را برقرار سازند و سفر در ايران را از آن وضعيت ابتدايي و محقر درآورند، اما موفق نشدند. روس و انگليس به دلايل استراتژيك مخالف احداث راه‌آهن در ايران بودند.

شاه پس از سه سفر به خارجه مترصد احداث راه‌آهن شد اما سرانجام در ده سال آخر سلطنت خود فقط توانست شاهد احداث يك راه‌آهن محقر و كمدي هشت كيلومتري از تهران به حضرت عبدالعظيم باشد كه مهندس فابيوس بواتال فرانسوي از مستخدمان فرنگي دولت ايران كه در زمان صدارت ميرزاحسين‌خان مشيرالدوله صدراعظم و سپهسالار اعظم (بين سال‌هاي 1290 تا 1297 هـ.ق) به استخدام دولت ايران درآمده بود آن را كشيد و بلژيكي‌ها و سپس روس‌ها اكثر سهام آن را خريدند.

اولين اتومبيل‌هاي فرانسوي

ناصرالدين شاه سرانجام در سال 1307 هـ.ق شاهد راه‌اندازي شبكه‌ي نقليه‌ي عمومي در تهران كه كالسكه‌هاي سي‌گانه‌ي ميرزاجوادخان سعدالدوله، وزير مختار ايران در بلژيك بود، شد همان ديپلماتي كه چند سال بعد اولين اتومبيل‌هاي فرانسوي را براي مظفرالدين‌شاه خريداري كرد.

كالسكه‌ها و درشكه‌هاي ميرزاجوادخان سعدالدوله ساخت غازان و احتمالا اسب‌ها را هم از روسيه وارد كرده بودند. در همان ايام راه‌آهن اسبي تهران (تراموا-ماشين اسبي) در شهر تهران و آن هم به‌وسيله‌ي بلژيكي‌ها راه‌اندازي شد. اين سه شبكه‌ي ارتباطي راه‌آهن تهران- حضرت عبدالعظيم، كالسكه و درشكه‌راني عمومي در تهران و بالاخره ترامواي اسبي (كه قرار بود تبديل به ترامواي برقي شود اما هرگز اين آرزو عملي نشد)، چهره‌ي تازه‌اي به تهران بخشيد. اين ترامواي محقر كه اسب‌هاي مردني و مسلول آن قادر به كشيدن واگن سنگين و حجيم آن نبودند، سال‌ها مورد مضحكه‌ي خاص و عام بود. هر زمان اسب‌ها خسته مي‌شدند، سورچي از آن پياده شده و مردم را دعوت مي‌كرد پياده شوند و پي كار خود بروند و اسب‌ها را از آن سو بسته، تراموا را رو به سرازيري هدايت مي‌كرد.

اغلب واگن از خط خارج شده مسافران آن را بايد روي ريل مي‌گذاشتند. مرحوم اميرجاهد، نويسنده، تصنيف و آهنگ‌ساز و موسس سال‌نامه‌ي معروف پاريس كه حدود 26 سال از 1305 تا 1333 منتشر مي‌شد، در يكي از شماره‌هاي اوليه‌ي سال‌نامه نوشت: "در لندن پنج هزار اتوبوس و چند هزار تاكسي مردم را به مقصد مي‌رسانند اما در پايتخت شاهنشاهي اين ماشين اسبي مسخره‌ي كهنه كار مي‌كند كه پنج ساعت طول مي‌كشد از اول خط به  آخر خط برسد."

انقلابي شگفت‌انگيز در دنياي ارتباطات

مجله‌ي امريكايي معروف نشنال جئوگرافيك در سال 1298 هـ.ش (1920 م) شماره‌ي ويژه‌اي درخصوص تهران و ايران انتشار كرد، ضمن اشاره به ترن تهران- قصبه‌ي حضرت عبدالعظيم، نوشت كه اين ترن صبحگاهي هر بامداد از پايتخت حركت كرده در حدود نيم‌ساعت طول مي‌كشد كه مسافت 5/8 كيلومتري را تا حضرت عبدالعظيم، زيارتگاه مذهبي ايرانيان بپيمايد.

تقريبا در همان دوران كه پايتخت يا دارالخلافه‌ي ايران داراي شبكه‌ي راه‌آهن اسبي- كالسكه و درشكه‌راني عمومي و غيردولتي و راه‌آهن لكوموتيوي تهران- شهرري مي‌شد، انقلابي شگفت‌انگيز در دنياي ارتباطات در حال شكل‌گيري بود.

اتومبيل، وسيله‌ي نقليه‌اي كه نياز به ريل نداشت در حال بيرون آمدن از مفكره و مخيله‌ي مخترعان و صنعتگران بود.

اتومبيل وسيله‌ي نقليه‌اي بود انفرادي كه نه نياز به ايستگاه راه‌آهن داشت، نه نياز به ريل و جاده‌هاي آهنين مخصوص و يك تن مي‌توانست پشت فرمان آن بنشيند و آن را هدايت كند.

در سال 1885 ميلادي اتومبيل به دنياي صنعت و ارتباطات ارايه شد. مخترعاني در امريكا، آلمان، انگلستان، روسيه و ايتاليا دست‌اندركار ابداع و اختراع وسيله‌ي نقليه‌اي بودند كه بشر از نيمه‌ي قرن هجدهم روي شيوه‌ي ساخت و مكانيسم آن انديشيده بود.

دوره‌ي آخر زمان

امريكا در ارايه‌ي اتومبيل پيشكسوت بود. هنري فورد در 1895 اتومبيلي به‌صورت نه‌چندان عمومي و چشم‌گير به دنيا عرضه كرد. در 1900 در اكسپوزيسيون، نمايشگاه بين‌المللي پاريس، قرار بود نمونه‌هاي جديدي از اتومبيل ارايه شود.

از اواخر قرن نوزدهم گراند لاروس و پتي لاروس در دايره‌المعارف‌هاي بزرگ فرانسوي‌زبان، تصاويري از اولين اتومبيل‌هاي ساخته شده را با طرز كار و مكانيسم آن در مجلدات خود به چاپ مي‌رساندند.

پتي لاروس سال 1905/1284 چندين صفحه به معرفي اتومبيل اختصاص داده بود. لابد عده‌اي نه‌چندان پرشمار از ايرانيان كه زبان فرانسوي مي‌دانستند يا در حال آموختن آن بودند، آن دايره‌المعارف پتي لاروس و گراند لاروس‌ها را مي‌خواندند و با اعجاب و ناباوري از اختراعي سودمند، وسيله‌ي نقليه‌اي انفرادي كه نه احتياج به ديگ بخار، نه احتياج به لكوموتيو، نه احتياج به لكوموتيوران، نه احتياج به ريل و ايستگاه و مخزن آب و زغال سنگ براي به حركت درآمدن داشت و با يك راننده به هر كجا مي‌رفت و وسيله‌اي شخصي و راحت بود، آگاه مي‌شدند و سر تكان مي‌دادند كه دوره‌ي آخر زمان شده است، مگر بشر مي‌تواند از الاغ، قاطر، ماديان، اسب و شتر بي‌نياز باشد؟ مگر انسان قادر است بدون چهارپايان زندگي كند؟ مگر مي‌توان اصطبل‌سرخانه را بست و به جاي آن گاراژي كوچك احداث كرد؟

مكاري‌ها، چهارپاداران با چاروداران، خركچي‌ها، شتررانان و قافله‌سالارها كه قبلا ضرب‌شست دردناكي از قطار (ماشين دودي) حضرت عبدالعظيم ديده و آن ماشين دودي پرسروصدا بساطشان را تعطيل كرده بود با نفرت و انزجار از اختراع جديد سخن مي‌راندند.

با توجه به وضعيت توپوگرافي ايران و وجود كوه‌هاي صعب‌العبور عظيم، احداث راه‌آهن در ايران كاري پرخرج و فرساينده به‌شمار مي‌رفت. چند دهه‌ي بعد الوتن ساتن، محقق انگليسي كه كتاب جامعي درباره‌ي ايران زير عنوان "ايران نو" نوشته است، راه‌آهن سراسري ايران را در آن دوران كه از بندري گمنام و بدون تردد كشتي‌ها در درياي خزر (مازندران) به بندري نوساز و ناشناخته در خليج‌فارس، راه‌آهني مي‌ناميد كه هيچ مصرف و فايده‌ي اقتصادي ندارد و فقط به درد لشكركشي‌هاي نظامي مي‌خورد، اهميت جاده‌هاي اتومبيل‌رو و برتري آن را بر راه‌آهن مورد بحث قرار داد.

فايده‌ي اتومبيل اين بود كه نياز به ريل‌كشي، احداث پل و تونل و صرف مخارج سنگين نداشت و روي جاده‌ي كاروان‌رو و ارابه‌رو هم حركت مي‌كرد و اگر جاده را كمي هموار مي‌كردند، يك اتومبيل قادر بود از جلفا تا چاه‌بهار را بپيمايد.

يك شيء تفنني و لوكس و غيرقابل اعتماد

تنها نياز اتومبيل‌ها به ايستگاه پمپ‌بنزين، تعميركار و وسايل يدكي بود كه تامين اين اشيا و عناصر ارزان‌تر از احداث راه‌آهن بود، بنابراين از نخستين سال‌هاي قرن بيستم فكر اتومبيل‌راني در ايران قوت گرفت و چند شركت تشكيل شد كه متاسفانه در عمل اغلب واماندند و فكر خود را ادامه ندادند.

هنگامي كه خودرو در اوايل قرن بيستم به ايران حمل شد و نخستين بار مظفرالدين‌شاه بر آن سوار شد، مردم چندان توجهي بدان نداشته و آن را يك شيء تفنني و لوكس و غيرقابل اعتماد مي‌انگاشتند، بدين معني كه خودرو نياز به راننده يا شوفر يا اتومبيل‌چي داشت كه در سراسر ايران حتي يك شوفر ايراني يافت نمي‌شد. اتومبيل نياز به بنزين و روغن داشت كه در ايران اثري از آن يافت نمي‌شد و بنزين را بايد در حلب از روسيه و با كشتي يا بار شتر و گاري از راه جلفا مي‌آوردند. اتومبيل نياز به وسايل يدكي و قطعه داشت كه نه در ايران اثري از آن بود نه در كشورهاي همسايه. حتي در روسيه نيز اتومبيل در سال 1900 م برابر 1279 هـ.ش چندان جا نيفتاده و از اين رو در سفرنامه‌ي مظفرالدين‌شاه هرگز اثر و نشاني از اتومبيل در روسيه نمي‌يابيم و در تمام شهرهاي بين راه، وقتي شاه ايران از ترن پايين مي‌آمده، كالسكه و درشكه در انتظار او بوده و هرگز جايي ننوشته است كه در روسيه يا آلمان سوار اتومبيل شده است. فقط در فرانسه و سپس در بلژيك چشم او به اتومبيل افتاده و براي اولين بار سوار آن شده و بويژه هنرنمايي‌هاي يك خانم كنتس اروپايي چشم شاه را خيره كرده و سفارش ساختن يك اتومبيل چهارنفره و يك اتومبيل سه‌نفره را به شركت اتومبيل‌سازي داده است. با اين مقدمه سري به كتاب يادداشت‌هاي سفر اول مظفرالدين‌شاه به فرنگستان كه كوريلن، روزنامه‌نگار فرانسه جمع‌آوري و پس از سفر اول شاه به اروپا در ايران به فارسي ترجمه شده و نشر يافته است، مي‌زنيم و سطور مربوط به اولين برخورد شاه ايران را با اتومبيل از نظر خوانندگان گرامي مي‌گذرانيم.

توضيح اين‌كه در انشاي مترجم دربار همه‌جا از اتومبيل به شكل اتوموبيل ياد شده و واژه‌ي راننده هم در فارسي نبوده و وضع نشده و به جاي آن شوفر و اتومبيل‌چي گفته مي‌شده است.

گفتني است، در سفرنامه‌ي مظفرالدين‌شاه از تهران تا پاريس كمترين اشاره‌اي به اتومبيل نشده و از پاريس به بعد است كه اتومبيل به‌عنوان يك اختراع جديد مورد بحث و توجه قرار مي‌گيرد. مظفرالدين‌شاه كه هزينه‌هاي سفر اول فرنگستان را از محل 22 ميليون منات وام از بانك استقراضي روسيه تهيه و تامين كرده بود، در اين سفر سوغاتي‌هاي زيادي از قبيل پيانو، مجسمه، گوبلن، سينماتوگراف (دستگاه فيلم‌برداري و نمايش فيلم)، فتوگرافي (دستگاه عكاسي)، تعدادي توپ سريع‌الاطلاق (مسلسل سنگين آب‌انباري)، توپ (آتش‌بار) و انواع البسه و اشياي ظريفه خريداري كرد و با خود به ايران آورد كه البته دو دستگاه اتومبيل در ميان آن‌ها برجستگي خاصي داشت.

رفتار اتوموبيل در كمال قدرت و مهارت خانم كنتس راننده، بدون هيچ رايحه‌ي بد و صدا و تكان بود!

دست‌هاي راننده‌ي اتومبيل، خانم كنتس بلژيكي كه به نرمي فرمان را مي‌راند، مورد التفات و تعريف شاه قرار گرفت.

حاضر شدن اتومبيل براي عرض حضور مبارك ملوكانه- معاينه‌ي آن

"روز يك‌شنبه صبح اعليحضرت مظفرالدين‌شاه حوالي ساعت هفت از داخل عمارت به باغچه‌ي مخصوص پاله‌سوورن تشريف آوردند.

خستگي و كسالت به‌كلي از وجود مباركشان زايل و از استنشاق هواي باغچه كه به‌واسطه‌ي باران شب پيش طراواتي بسيار خوش پيدا كرده بود، خيلي اظهار مسرت كردند. پس از آن‌كه چند دور در اطراف باغچه گردش فرمودند به امر مبارك ميرزا صندلي حاضر كردند و چاي را همان‌جا ميل فرموده قليان كه آبدار مخصوص اعليحضرت به ترتيب ايراني با تنباكوي بسيار معطري آماده كرده بود، صرف شد...

در ساعت 9 وجود مبارك براي ملاحظه‌ي پيانوي دوطرفه كه از كارخانه‌ي پليل ابتياع شده بود به سالن بزرگ طبقه‌ي سفلاي عمارت تشريف آوردند و پس از آن‌كه امتحانات لازمه را به عمل آوردند و مطمئن شدند كه پيانو عيب و نقصي ندارد امر مبارك صادر شد كه آن را بسته به ايران بفرستند.

در اين وقت يك دستگاه اتوموبيل براي عرض حضور مبارك در باغچه حاضر شده و دوباره وجود مقدس اعليحضرت به باغچه تشريف‌فرما شده درخصوص استعمال و مكانيسم و آلات متخلفه‌ي حركت پيستون اتوموبيل تحقيقات لازمه به‌جا آورده براي امتحان با جناب وزير دربار و دو نفر ديگر از ملتزمين بدان سوار شده ابتدا چند دور در باغچه‌ي عمارت با اتومبيل حركت فرمودند و بعد براي امتحان سرعت از باغچه خارج شده دومرتبه با سرعت تمام از خيابان‌هاي مالاكوف و ميدان ايلو و خيابان بوآدو بولولن بالا و پايين آمدند. هر چند رفتار اتوموبيل خيلي منظم و آرام و مطبوع خاطر مبارك شد ليكن در هنگامي كه پياده مي‌شدند، فرمودند كه عجالتا ابتياع آن موقوف باشد تا اعليحضرت در اكسپوزيسيون ساير اتومبيل‌ها را ملاحظه فرموده به صرافت خاطر مبارك انتخاب فرمايند."

علت اين‌كه مظفرالدين‌شاه آن اتومبيل را نخريد، بنا بر آن‌چه از يادداشت‌هاي ديگر ملتزمين ركاب مانند حكم‌الملك مستفاد مي‌شود، واگن شكل بودن آن اتومبيل يعني بزرگ و بي‌قواره بودن آن بود.

توضيح اين‌كه در تهران در دهه‌ي 1280 تا 1290 و سال‌هاي بعد ترن رونارد، يعني اتومبيل‌هايي به كار انداخته شده بود كه شامل يك اتاقك كوچك راننده و واگني بسته شده به دنبال آن بود و آن را ترن رونارد مي‌خواندند و شاه مي‌خواست يك اتومبيل ظريف بخرد نه واگن.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:17  توسط اتوژورنالیست ها  | 

 خسرو معتضد / خريدن ناز مهتر

رانندگي به صورت يك شغل درآمد. روستاييان از دهكده‌هاي دورافتاده‌ي خود بيرون آمدند و چون به شهرها رسيدند و تحولات و تغييرات شهرها را ديدند، بتدريج تحولي در افكار اكثرشان پديد آمد و از حالت تنيدگي و درخودفرورفتگي به‌در شدند.سفرهاي زيارتي به اماكن مقدسه و متبركه‌ي داخل و خارج كشور رواج يافت، در حالي‌كه در سابق آرزويي بيش نبود و كسي كه با كاروان شتر و قاطر و الاغ راهي زيارت اماكن مقدسه‌ي دور مي‌شد، اميدي به بازگشتش نبود و اگر از بيماري‌هاي همه‌گير و كشنده چون وبا، طاعون، حصبه و هيضه نجات مي‌يافت، بعيد نبود در وادي‌هاي دور گرفتار راهزنان غارتگر و بي‌رحم شده و جان خود را از كف بدهد.

مدت زمان اين مسافرت‌ها نيز از حداقل چهار ماه تا شش ماه به چند هفته و در داخل به چند روز كاهش يافت.

مردمان از مشكلات نگهداري اسب و قاطر در سرطويله، اساسا داشتن اصطبل و خريدن ناز مهتر و غيره رهايي يافتند. اصطبل‌ها تبديل به گاراژ شد. رشته‌ي تجارت گسترده‌اي در حول‌وحوش اتومبيل پديد آمد كه در دهه‌هاي اخير تبديل به پيدايش صنعت خودروسازي شد و هزاران هزار از كاركنان متخصص و كارگران را به خدمت فراخواند.

در روزگار ما شكايت از ترافيك، آلودگي محيط‌زيست بر اثر آلاينده‌هاي صنعت خودرو و نامرغوب بودن بعضي از توليدات بسيار است اما نسل ديروز از اين نابهنجاريي‌ها بي‌خبر بود.

از اسب، قاطر، شتر و الاغ تا قطار و خودرو

قرن‌ها بود اسب، قاطر، ماديان، الاغ و شتر يعني مجموعه‌ي چهارپايان مورد استفاده در امور حمل‌ونقل، تنها وسايلي بودند كه مي‌توانستند انسان را از پياده‌روي و طي مسافات دور نجات دهند و هرگز از مخيله‌ي كسي نمي‌گذشت كه وسيله‌اي پيدا و جايگزين اين چهارپايان شود. البته تخت روان، كجاوه، گاري، كالسكه و درشكه در كار بود اما آن‌ها هم به‌وسيله‌ي چهارپايان كشيده مي‌شد. در ادوار بسيار قديم فيل هندي نيز در ايران مورد بهره‌برداري قرار مي‌گرفت. از دوران هخامنشيان فيل را از هندوستان به ايران آورده در امور حمل‌ونقل نظامي و حمله به صفوف دشمنان به‌مثابه‌ي تانك و زره‌پوش به‌كار مي‌بردند. فيل با خرطوم و پاهاي نيرومند خود به دشمنان حمله مي‌برد و آن‌ها را لت‌وپار يا لگدمال مي‌كرد. شيوه‌ي ديگر استفاده از فيل، نشستن عده‌اي تيرانداز و زوبين (نيزه) افكن در گردونه‌اي بالاي فيل و پرتاب زوبين و تير به صفوف سپاهيان خصم بود. "ووشو"، سياح چيني كه در دوران ساسانيان به ايران سفر كرده، مي‌نويسد: فيل در ايران پرورش مي‌يافته است، البته اين نظريه سطحي است زيرا فيل از هندوستان به ايران آورده مي‌شد و در ارتش مورد استفاده قرار مي‌گرفت. گاهي با زور بدن تنومند فيل دروازه‌ي شهرهاي مورد حمله‌ي سپاهيان ايراني درهم شكسته مي‌شد. در مراسم تاج‌گذاري و جشن‌ها و عروسي‌ها فيل شركت داده مي‌شد و حتي در دوران ناصرالدين‌شاه و مظفرالدين‌شاه قاجار عروس‌هاي اشرافي را (مانند عروس معيرالممالك كه دختر ناصرالدين‌شاه بود) با فيل به خانه‌ي داماد مي‌بردند. در دوران ساسانيان حدود 1200 فيل در فيل‌خانه‌ي مداين نگهداري مي‌شد. در جنگ‌هاي سلطان محمود غزنوي با هنديان تعداد زيادي فيل به‌عنوان غنايم جنگي نصيب  سپاه ايران شد. سلطان مسعود غزنوي در نبرد دندالقان سوار فيل بود و به‌علت خواب رفتن براثر نشئه‌ي مواد افيوني، دير به ميدان جنگ رسيد و از سلجوقيان شكست خورد.

رجال دربار را به كالسكه بستند

خودرو در ايران از زمان ورود آن در سال 1279 هـ.ش (1900 م) تا چند سال مهجور، غريبه، مشكوك و غيرقابل اعتماد ماند. مردم به خر، اسب، قاطر و شتر و اعيان و توانگران به كالسكه و درشكه علاقه و اعتماد زيادي داشتند. در هر خانه‌ي اعياني طويله و مهتران و چهارپايان در خدمت دولتمند صاحب خانه بودند. كالسكه در سال‌هاي نخستين قرن 19 ميلادي برابر دهه‌ي سوم قرن 13 هجري قمري به ايران آورده شد و چندان مورد استقبال فتحعلي‌شاه قاجار و دولتمردان او قرار نگرفته بود و اسب‌هاي مناسب براي بستن به كالسكه در ايران يافت نمي‌شد. شاه قاجار براي تفريح و امتحان دستور داد رجال دربار را به كالسكه بستند. آن‌ها اعليحضرت را صد متر، دويست متري راه بردند، سپس اعليحضرت كالسكه را رها كردند و آن وسيله‌ي نقليه كه هديه‌ي پادشاه انگليس بود، سال‌ها در انبار دورافتاده‌اي ماند و از ميان رفت. اما كالسكه از دوران محمدشاه به بعد و شايد بدان علت كه شاه مزبور به نقرس مبتلا بود و نمي‌توانست راه برود و يا بر اسب بنشيند، در ايران مورد استفاده قرار گرفت. از دوران اميركبير كالسكه‌ي ديواني كه شاه و صدراعظم و چند وزير انگشت‌شمار بر آن مي‌نشستند، متداول شد. ايلچيان يا سفيران روس و انگليس بر كالسكه و درشكه مي‌نشستند و عيب و ايراد بزرگي بود كه شاه و صدراعظم و وزيران او سوار كالسكه نشوند. پيش از آن خسروميرزا، پسر عباس‌ميرزا كه به روسيه رفته بود تا از بابت اجراي قتل‌عام گريبايدوف و اعضاي سفارت روسيه در تهران از نيكلاي اول، امپراتور روس، پوزش بطلبد، در سن‌پترزبورگ كارگاه‌هاي كالسكه‌سازي را ديده بود. حال از اواخر دوران محمدشاه و پس از او به دوران آغازين سلطنت ناصرالدين‌شاه كالسكه‌سواري دست‌كم براي شاه و صدراعظم و چند دولتمرد تراز اول عادي شد، اما عوام‌الناس از اين عوالم به دور بودند، شهرها حتي تهران دارالخلافه آن‌قدر كوچك و فاصله‌ها كم بود كه مردم با پاي پياده به مقصد مي‌رسيدند. دولتمردان و نظاميان از اسب استفاده مي‌كردند و علما و روحانيون قاطر و الاغ بندري زير پا داشتند. چند دهه‌ي بعد، حتي در همان دوران سلطنت ناصرالدين‌شاه، حاج‌محمدحسن‌آقا امين‌الضرب، بازرگان ثروتمند كه تمولي سرشار داشت و از شهر ليون در فرانسه تا رشت، شعب كارخانه‌هاي ابريشم‌تابي او فعال بودند، در تهران بر الاغ مي‌نشست و از خانه به بازار مي‌رفت و كسي هرگز او را سوار بر درشكه و كالسكه نديد.

در دوران طولاني سلطنت ناصرالدين‌شاه، كالسكه و درشكه جا افتاد. در جاده‌ها شتر، قاطر، اسب، الاغ و تخت روان و كجاوه براي زنان و سالخوردگان وسيله‌ي مسافرت بود.

البته اشكال مهم كالسكه‌سواري و درشكه‌سواري، هزينه‌ي نگهداري يكي، دو سورچي و احداث سرطويله در منزل و مخارج بيكار براي معاينه‌ي مرتب اسب و قاطر و تحمل جفتك‌اندازي‌هاي اسب‌ها بود. بسيار اتفاق افتاده بود كه اسب رميده و ضمن دويدن سراسيمه، كالسكه يا درشكه را پرت كرده و سبب از ميان رفتن سرنشين خود شده بود.

بنجامين، وزيرمختار امريكا در خاطرات خود آورده است كه در حرمسراي ناصرالدين‌شاه دست‌كم 30 دستگاه كالسكه ديده مي‌شد كه زنان شاه را به ييلاق و قشلاق مي‌برد. اسب و قاطر حركات عنيف داشتند. اغلب هنگام حركت در خيابان و كوچه پشكل انداخته، سطح خيابان را آلوده مي‌كردند. ماموران احتسابيه (بلديه) با جاروهاي بلند فراشي آن فضولات را در نهرهاي كنار خيابان‌ها ريخته، شب‌هنگام آبي كه در نهرها جريان مي‌يافت آن فضولات را به خانه‌ها و حوض‌ها و آب‌انبارهاي مردم مي‌برد.

اختراع راه‌‌آهن كه ابتدا از اسب براي كشيدن واگن استفاده مي‌شد و سپس از دهه‌ي 1830 لكوموتيو جانشين اسب شد، تحولي در دنياي ارتباطات ايجاد كرد. نخستين مسافران ايراني كه از دهه‌ي 1840 ميلادي به فرنگستان سفر كردند، در سفرنامه‌هاي خود اشارات بسياري به اهميت، سرعت و راحتي راه‌آهن كردند. از نيمه‌ي دوم قرن نوزدهم‌، آرزوي احداث راه‌آهن در مفكره و مخيله‌ي ايرانيان پديد آمد. خود ناصرالدين‌شاه در سفرنامه‌هاي اول، دوم و سوم خود اشارت بسيار به راه‌آهن كرده است. اما احداث راه‌آهن در ايران به علل مختلف كه اهم آن رقابت دو دولت روسيه و انگلستان، نداشتن مهندس و نقشه‌كش و عوامل فني و نيز نبود پول مكفي بود، به تعويق افتاد و عملي نشد.

سوراخ راه‌آهن

هيچ سفرنامه‌اي نيست كه ايرانيان در آن زمان نوشته و از قطار آهني، شيك و پاكيزه بودن واگن‌ها و كوپه‌ها تعريف و تمجيد نكرده باشند. ماموران سياسي دولت ايران كه به اروپا اعزام مي‌شدند، بازرگانان، دانشجويان و سياحان همه شيفته و فريفته‌ي راه‌آهن مي‌شدند.

در زمره‌ي اين مسافران از محمدحسين‌خان آجودانباشي، فرستاده‌ي محمدشاه و حاج‌ميرزا آقاسي به اروپا، فريدالملك همداني، حاج حسينقلي‌خان نوري (حاجي واشنگتن)، ميرزاعلي‌خان ظهيرالدوله، داماد ناصرالدين‌شاه و ده‌ها تن ديگر مي‌توان ياد كرد.

ناصرالدين‌شاه و مظفرالدين‌شاه در سفرنامه‌هاي خود از تونلي به نام سوراخ راه‌آهن ياد كرده و بسيار تحت تاثير آن بوده‌اند. حاج زين‌العابدين مراغه‌اي همت مردان را در كندن كوه‌ها و احداث سوراخ راه‌آهن ستوده و در كتاب سياحت‌نامه‌ي ابراهيم بيگ از آن با جمله‌ي همم‌الرجال، تقطع‌الجبال، ياد كرده است.

احداث راه‌آهن در ايران به‌دليل نياز به سرمايه‌ي سنگين براي كشيدن ريل، خريد لكوموتيو و واگن و تاسيسات راه‌آهن، بسيار دشوار و غيرقابل اجرا مي‌نمود و بدين علت در دوران ناصرالدين‌شاه با همه‌ي علاقه‌ي او و صدراعظم‌هايش چون ميرزاتقي‌خان اميركبير و ميرزاحسين‌خان مشيرالدوله، سپهسالار اعظم، چون كشيدن ريل راه‌آهن مستلزم تهيه‌ي زيربنايي لازم، احداث مسير براي نصب ريل و تراورس، ساخت ايستگاه و مهم‌تر و سخت‌تر از همه، كشيدن پل و حفر تونل بود، به جايي نرسيد و تنها در شش، هفت سال آخر سلطنت ناصرالدين‌شاه، فرنگي‌هايي چون مسيو فابيوس بواتال فرانسوي با احداث خط‌آهن 5/7 كيلومتري تهران- شاه‌عبدالعظيم، آن هم در يك مسير هموار و بدون هرگونه عارضه‌ي ارضي، خاطر شاه را خوش كردند كه ايران خط‌آهن و لكوموتيو و قطار دارد و صداي سوت قطار  روزي چند بار سكوت شهر دارالخلافه را به‌هم مي‌زند و مسافران با همهمه و غلغله وارد ايستگاه راه‌آهن شده، سوار واگن‌ها مي‌شوند و نيم‌ساعته به حضرت عبدالعظيم، زيارتگاه مذهبي مردم تهران و ايران رفته، نيم‌ساعته هم بازمي‌گردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:16  توسط اتوژورنالیست ها  | 

خسرو معتضد/ در سلسله مقالاتي كه در شماره هاي گذشته ماه‌نامه‌ي ايران‌خودرو نوشته‌ام، تاريخچه‌ي ورود خودرو به ايران تقريبا بطور مبسوط و كامل آورده شده است . در اين جا نكات جالب و خواندني را آورده‌ام كه مي‌تواند آيينه‌ي تمام‌نمايي از سير ورود خودرو به ايران و جاافتادن و جدي انگاشتن آن باشد.

 105 سال پيش

 درست 105 سال از ورود خودرو به كشور ما و استفاده از آن به‌عنوان يك وسيله‌ي حمل‌ونقل سريع، مطمئن و تاثيرگذار در وضعيت اجتماعي، رفاهي، امنيتي، معيشتي و ايجاد اشتغال مي‌گذرد.

ورود اتومبيل به ايران فقط از نقطه‌نظر نقش اياب و ذهاب و تسريع‌كننده‌ي آن در درنورديدن مسافات دور اهميت نداشته است، بل خودرو در كشور كه فاقدراه‌آهن، خطوط كشتي‌راني، دريايي و رودخانه‌اي بود، از نظر مساحت، پهناوري فوق‌العاده‌اي داشت، فاقد نيروهاي انتظامي و تامينه‌ي مقتدر و كارآمد بود، رژيم ملوك‌الطوايفي داشت و به دليل همسايگان خود از عالم ترقيات صنعتي و اقتصادي دور مانده بود، زمينه‌بخش تحولات شايان توجهي بود.

مسافت شهرها را نزديك كرد، سلطه و اقتدار دولت مركزي را در سراسر كشور جايگزين قدرت‌هاي محلي كرد، به عصر شتر، قاطر، اسب و الاغ خاتمه داد، با استفاده از كاميون و رساندن بموقع محصولات كشاورزي، قحطي‌ها و خشكسالي‌هاي سالانه را كه موجب تلفات فراوان مي‌شد، پايان بخشيد، مسافرت از شهري به شهر ديگر را عادي ساخت، مسافرت به خارج از كشور را از حالت تصادفي و گاهي به گاهي بيرون آورد، مردم ايران را كه به دليل بعد مسافت شهرها از هم  حشر و نشري نداشتند، با يكديگر آشنا كرد، مشاغل بسيار فراهم آورد، چون سوخت اتومبيل بنزين بود و بنزين در ايران نفت‌خيز پس از تاسيس پالايشگاه آبادان به ارزاني و سهولت به‌دست مي‌آمد، بخشي از توليدات بنزين تصفيه‌خانه‌ي آبادان را در داخل به خود اختصاص داد، عناصر فني دوره‌ديده در زمينه‌ي موتور خودرو را تربيت كرد، در اموري چون پزشكي و جراحي و رساندن بموقع مريض به مطب دكتر و بيمارستان موثر واقع شد، حمل‌ونقل سربازان را كه تا حدود 1310 هـ.ش (1931 م) به صورت پياده انجام مي‌شد و صعوبت فراوان داشت و اغلب به مصدوميت و خستگي شديد جسمي سربازان منتهي‌ مي‌شد، موتوري و محمول كرد و واژه‌ي پياده‌نظام در عمل و در حقيقت منسوخ شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:15  توسط اتوژورنالیست ها  | 

خسرو معتضد/ در سلسله مقالاتي كه در شماره هاي گذشته ماه‌نامه‌ي ايران‌خودرو نوشته‌ام، تاريخچه‌ي ورود خودرو به ايران تقريبا بطور مبسوط و كامل آورده شده است . در اين جا نكات جالب و خواندني را آورده‌ام كه مي‌تواند آيينه‌ي تمام‌نمايي از سير ورود خودرو به ايران و جاافتادن و جدي انگاشتن آن باشد.

 105 سال پيش

 درست 105 سال از ورود خودرو به كشور ما و استفاده از آن به‌عنوان يك وسيله‌ي حمل‌ونقل سريع، مطمئن و تاثيرگذار در وضعيت اجتماعي، رفاهي، امنيتي، معيشتي و ايجاد اشتغال مي‌گذرد.

ورود اتومبيل به ايران فقط از نقطه‌نظر نقش اياب و ذهاب و تسريع‌كننده‌ي آن در درنورديدن مسافات دور اهميت نداشته است، بل خودرو در كشور كه فاقدراه‌آهن، خطوط كشتي‌راني، دريايي و رودخانه‌اي بود، از نظر مساحت، پهناوري فوق‌العاده‌اي داشت، فاقد نيروهاي انتظامي و تامينه‌ي مقتدر و كارآمد بود، رژيم ملوك‌الطوايفي داشت و به دليل همسايگان خود از عالم ترقيات صنعتي و اقتصادي دور مانده بود، زمينه‌بخش تحولات شايان توجهي بود.

مسافت شهرها را نزديك كرد، سلطه و اقتدار دولت مركزي را در سراسر كشور جايگزين قدرت‌هاي محلي كرد، به عصر شتر، قاطر، اسب و الاغ خاتمه داد، با استفاده از كاميون و رساندن بموقع محصولات كشاورزي، قحطي‌ها و خشكسالي‌هاي سالانه را كه موجب تلفات فراوان مي‌شد، پايان بخشيد، مسافرت از شهري به شهر ديگر را عادي ساخت، مسافرت به خارج از كشور را از حالت تصادفي و گاهي به گاهي بيرون آورد، مردم ايران را كه به دليل بعد مسافت شهرها از هم  حشر و نشري نداشتند، با يكديگر آشنا كرد، مشاغل بسيار فراهم آورد، چون سوخت اتومبيل بنزين بود و بنزين در ايران نفت‌خيز پس از تاسيس پالايشگاه آبادان به ارزاني و سهولت به‌دست مي‌آمد، بخشي از توليدات بنزين تصفيه‌خانه‌ي آبادان را در داخل به خود اختصاص داد، عناصر فني دوره‌ديده در زمينه‌ي موتور خودرو را تربيت كرد، در اموري چون پزشكي و جراحي و رساندن بموقع مريض به مطب دكتر و بيمارستان موثر واقع شد، حمل‌ونقل سربازان را كه تا حدود 1310 هـ.ش (1931 م) به صورت پياده انجام مي‌شد و صعوبت فراوان داشت و اغلب به مصدوميت و خستگي شديد جسمي سربازان منتهي‌ مي‌شد، موتوري و محمول كرد و واژه‌ي پياده‌نظام در عمل و در حقيقت منسوخ شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:15  توسط اتوژورنالیست ها  |