تبليغاتX
خودرونویسان

خودرونویسان

شبکه خبرنگاران صنعت خودروي ايران

 همه عليه پژو405  

                                           

صنعت جهاني خودرو چندي است كه وارد مرحله نويني شده است. اين مرحله شرايط و مشخصه هايي دارد كه هر خودروسازي براي حفظ موقعيت و پيشرفت، ناگزير از تن دادن به آنها است. در دوران جديد ديگر هيچ خودروسازي نمي تواند به سهم مشخص و خلل ناپذيري از بازار بسنده كرده و در راستاي حفظ و توسعه اين سهم، براساس شرايطي كه جهاني شدن پديد آورده است، دست روي دست بگذارد. بنابراين جهاني شدن اين صنعت ابعادي فراتر از شعاري بلندپروازانه و كليشه اي داشته و در حقيقت ابزاري است كه دستيابي به اهداف بلندتر را مهيا مي سازد.

ايران خودرو به عنوان يكي از پيشتاران صنعت خودرو در ايران اكنون سوداي جهاني شدن را در سر مي پروراند، اما وارد شدن به اين عرصه اقدام خطيري است كه توفيق در آن مستلزم برخورداري از ظرفيت هاي لازم و پرداختن هزينه هاي اوليه است. مسيري كه ايران خودرو طي چند سال اخير پيموده است، نشان مي دهد كه اين شركت آماده است هزينه هاي يادشده را ــ كه گاه داخلي و در مواقعي از سوي عواملي خارجي تحميل مي شوند ــ پرداخته و در زمره خودروسازان جهاني قرار گيرد.

يكي از اين هزينه ها مواجهه ايران خودرو با موضوع آتش سوزي خودروي 405 بود. از زمان مطرح شدن اين موضوع و دامن زدن به مباحث حاشيه اي مرتبط با ‌آن توسط برخي از رسانه هاي داخلي ــ و حتي خارجي ــ ايران خودرو مجبور شد كه بخش زيادي از توان و نيروي خود را براي حفظ وجهه خود در ميان افكار عمومي صرف كرده و حتي هزينه هاي مالي را نيز در اين راستا متحمل شود. اگرچه انتقادهاي سازنده در نهايت به رفع عيوب و پيشرفت منجر شده است ، اما با توجه به اهميت توسعه صنايع غيرنفتي در كشورمان، اين نكته نيز نبايد مورد غفلت قرار گيرد كه دامن زدن به بحثي  كه هنوز هيچ مرجع رسمي در مورد آن اظهارنظر نكرده است ، مي تواند در دستيابي به اهداف صنعت خودروي كشورمان خلل ايجاد كند.

در گزارشي كه پيش رو داريد، تلاش شده است تا ضمن اشاره به دوران طلائي پژو 405، اهم اخبار و گزارش هايي كه در مطبوعات ايران از آغاز بحران پژو 405 تا كنون منتشر شده، به طور اجمالي مورد بررسي قرار گيرد. در مرحله بعدي به مرور كلي اقدامات ايران خودرو در زمينه بحران رسانه اي پژو 405 پرداخته شده و برخي از اثرات اين بحران بر افكار عمومي و مشتريان بالقوه محصولات اين شركت مورد ارزيابي قرارگرفته است.

در پايان نيز پس از نگاهي اجمالي به تصوير پژو 405 در ميان افكار عمومي و ميزان فروش اين خودرو در بازار خودروي كشور، تلاش هاي شركت ايران خودرو به منظور اطلاع رساني عمومي در زمينه طرح فراخوان و بهبود كيفيت تبيين شده اند.

اين گزارش عملكرد ايران خودرو در مورد نقص فني پژو 405 را در معرض قضاوت افكار عمومي و رسانه هاي جمعي قرار مي دهد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 19:22  توسط گروهی  | 

 در سال‏هاى اخير آثار متعددى با نگاه هاى متفاوت و گاه مخالف درباره تاريخ معاصر ايران در داخل و خارج كشور منتشر شده است.  يكى از افرادى كه در اين سال‏ها كتاب‏هاى بسيارى منتشر كرده خسرو معتضد است. او فوق ليسانس تاريخ دارد كه در جوانى به كار در راديو و فعاليت مطبوعاتى مشغول بوده و در سال 1343 سردبير مجله ترقى مى‏شود و در همين سال هم اولين كتابش را منتشر مى‏كند. معتضد آثارى درباره دوره قاجار و پس از انقلاب كتاب‏هايى در زمينه عصر پهلوى نوشته؛ او معتقد است بيشتر تاريخ‏هايى كه نوشته مى‏شود ، تحريف شده است و قصد دارد تاريخ واقعى را بيان كند اما عده‏اى هم هستند كه اين ادعاى معتضد را نمى‏پذيرند.
خسرو معتضد 62 ساله است و تاكنون حدود 80 جلد كتاب منتشر كرده يا در دست انتشار دارد .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:55  توسط گروهی  | 

كلكسيون‌هاي اتومبيل

در دوران پيش از انقلاب، عده‌اي از توانگران و ميليونرها و ميلياردرهاي ايراني به تقليد از ابن سعود و پسر او ملك سعود و پسر ديگرش فهدبن سعود و ملك فاروق، پادشاه سابق مصر و نظام حيدرآباددكن، كلكسيون اتومبيل ترتيب داده بودند.

از جمله يك سرمايه‌دار بخش خصوصي كه چند شركت بزرگ در زمينه‌ي واردات ماشين‌آلات ساختماني و ماشين‌هاي سنگين و توليد لاستيك در اختيار داشت، يك كلكسيون چند ميليون توماني اتومبيل داشت كه در آن 50 اتومبيل از سال 1948 تا مدل 1976 نگهداري مي‌كرد.

اين اتومبيل‌ها را او تماما در منزل خود در گاراژهاي متعددي نگهداري مي‌كرد. علاوه بر او دو كلكسيونر ديگر اتومبيل بودند كه يكي از آن‌ها صاحب يك شركت حسابرسي داراي ده‌ها اتومبيل گران‌قيمت قديمي بود كه يكي از آن‌ها اتومبيل ساخت 1908 بوده است.

رقابت براي خريد يك اتومبيل مدل 1934 يكي از نخست‌وزيران پيشين ايران در سال‌هاي 56-1355 ميان كلكسيونرها بالا گرفته بود و حتي چند امريكايي به ميدان آمده، خواهان خريداري اين اتومبيل به مبلغ 50 هزار دلار بودند. اين اتومبيل از آن وثوق‌الدوله بود كه در سال 1355 در خانه‌اي متعلق به او در خيابان وثوق تهران نگهداري مي‌شد.

از سيدضيا‌ءالدين طباطبايي و احمد قوام‌السلطنه نيز اتومبيل‌هايي باقي مانده بود كه گويا در اختيار يكي از موسسات بنياد مستضعفان يا بنياد شهيد قرار گرفته بود.

تمام اتومبيل‌هاي دربار پهلوي در موزه‌ي اتومبيل‌هاي عتيقه در كيلومتر 9 جاده‌ي كرج موجود است و علاقه‌مندان مي‌توانند از آن‌ها ديدن كنند (در اين خصوص مقاله‌ي جداگانه‌اي تهيه شده است كه خواهيد خواند.)

اتومبيل مرحوم دكتر مصدق در باغ آن شادروان در احمدآباد كرج نگهداري مي‌شود.

يكي از اتومبيل‌هاي رنوليموزين هفت نفره (و شايد هم نه‌نفره) احمدشاه قاجار در خيابان شانزه‌ليزه، در طبقه‌ي دوم فروشگاه رنو، ايستگاه جرج پنجم به نمايشگاه گذاشته شده و اين فروشگاه و نمايشگاه در نزديكي خانه‌ي ايران در همان خيابان قرار دارد.

از اتومبيل‌هاي بزرگ و شش‌چرخه‌ي متعلق به آدولف هيتلر يك اتومبيل چند سال پيش به بهاي بسيار گزافي به فروش رفت. همچنين بطوري كه در يك روزنامه‌ي ژاپني كه به زبان انگليسي چاپ مي‌شود، آورده شده بود، يك ميلياردر ژاپني اتومبيل زيم مدل 1940 ژوزف استالين را به مبلغ صد ميليون دلار خريداري كرد و در يكي از ميادين توكيو براي نمايش مردم باقي گذاشت و بطور كلي در اغلب كشورهاي امريكايي و اروپايي بويژه امريكا، انگليس، فرانسه و ايتاليا، موزه‌هاي اتومبيل وجود داشته و اتومبيل‌هاي تاريخي در آن‌جا نگهداري مي‌شوند و از جمله اتومبيل متعلق به دربار اتريش كه روز 28 ژوئن 1914، هنگامي كه آرشيدوك فرانسيس فرديناند و همسرش سوار آن بودند و از خياباني در شهر "سرايه‌وو" مي‌گذشتند، به‌وسيله‌ي يك تروريست و سه هم‌دست او مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و به قتل رسيدند و پس از اين واقعه جنگ جهاني اول آغاز شد.

از ديگر كساني كه سوار اتومبيل بودند و هدف شليك تروريست‌ها قرار گرفتند، الكساندر، پادشاه يوگسلاوي بود كه در سال 1932 هنگام سفر به فرانسه، در مارسي هدف اصابت گلوله‌ي يك تروريست قرار گرفت و در اتومبيل خود به قتل رسيد.

اغلب اتومبيل‌هاي مرتبط به اين‌گونه حوادث در موزه‌ها نگهداري مي‌شوند و خوش‌بختانه در ايران نيز موزه‌اي به اين اشيا اختصاص يافته است كه حدود 41 اتومبيل در آن به نمايش گذاشته شده است و 140 اتومبيل ديگر در انبارهاي آن موزه در كيلومتر 10 جاده‌ي كرج نگهداري مي‌شود.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:43  توسط گروهی  | 

اتوبوس‌راني تهران

33 خط اتوبوس‌راني متعلق به افراد حقيقي و حقوقي تا سال 1332 ه‍.ش در تهران داير بودند. پس از 28 مرداد 1332 به‌علت شكاياتي كه از وضعيت نامرتب اتوبوس‌راني تهران و حومه مي‌رسيد، دولت تصميم به تغيير و تحولي در اين زمينه گرفت. نخست خطوط موظف به همكاري با هم و تشكيل شركت واحد شدند، اما چون از اين كار نتيجه‌اي گرفته نشد، دولت شركت واحد اتوبوس‌راني تهران و حومه را تشكيل داد. در سال 1332 پس از 28 مرداد به فاصله‌ي زماني بسيار كوتاهي، دولت تعداد قابل ملاحظه‌اي اتوبوس بنز دماغ‌دار آلماني از كمپاني مرسدس‌بنز آلمان خريد و حداقل وضعيت ظاهر اتوبوس‌هاي تهران را تغيير داد.

در سال 1335 شركت واحد اتوبوس‌راني به صورت يك شركت بزرگ و فراگير درآمد و بتدريج خطوط اتوعدل شميران و اتوتوكل كرج را نيز در خود ادغام كرد.

تشكيل شركت اتوبوس‌راني تهران و حومه وضعيت سابق را تغيير داد و رانندگان و كمك‌رانندگان نيز به‌صورت كارمندان شهرداري درآمده، از نظر ظاهر و برخورد با مردم تغيير و تحولاتي ديده مي‌شد كه اميدواركننده بود. در سال 1335 وسعت شهر 92 كيلومتر و در چهار دهه‌ي بعد مرتبا افزايش يافت. شركت واحد كار خود را با اداره‌ي شش خط آغاز كرد و بالاخره توانست خطوط خود را به 126 خط به‌اضافه‌ي 127 خط فرعي مخصوص ميني‌بوس برساند.

در سال 1335 شركت واحد روزانه 120 هزار نفر مسافر حمل‌ونقل مي‌كرد. ده سال بعد اين رقم به يك ميليون و 850 هزار تن رسيده بود. طول مسير خطوط اتوبوس‌راني در سال 35، سي كيلومتر بود كه ده سال بعد به 1250 كيلومتر افزايش يافت.

شركت واحد در سال‌هاي اول فعاليت از اتوبوس‌هاي دماغ‌دار بنز استفاده مي‌كرد، سپس تعدادي اتوبوس امريكايي و سرانجام اتوبوس بنز بي‌دماغ و بالاخره خودروهاي اتوبوس دوطبقه‌ي قرمز رنگ انگليسي وارد خطوط خودكرد كه بتدريج بيشتر اتوبوس‌ها در ايران مونتاژ مي‌شد و تعدادي اتوبوس دوطبقه‌ي مونتاژ ايران نيز كه رنگ آن‌ها آبي يا سبز بود، در اين خطوط به كار انداخته شد.

بعدها اتوبوس دوطبقه به دليل امتناع مردم از رفتن به طبقه‌ي بالا منسوخ شد و اينك در تمام خطوط شهري از اتوبوس‌هاي يك‌طبقه استفاده مي‌شود. جمعيت روزافزون تهران با تعداد اتوبوس‌ها كه در همين يكي، دو سال اخير تعداد بسيار زيادي به ‌آن‌ها افزوده شده، انطباق نداشته و صرف‌نظر از احداث مترو، احداث خطوط مونوريل (ترن هوايي) از سوي كارشناسان به دولت توصيه شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:43  توسط گروهی  | 

تاريخچه‌ي ايران‌ناسيونال از سال 1341 تا 1357

پروانه‌ي تاسيس ايران‌ناسيونال در 12 مهر 1341 صادر شد. اين شركت مجاز بود به ساخت انواع كاميون، اتوبوس و كاميونت بپردازد. در 28 اسفند 1342 تاسيسات كارخانه افتتاح و راه‌اندازي شد و در 25/12/1344 پروانه‌ي تكميلي آن صادر شد و اجازه يافت به ساخت اتومبيل‌هاي سواري پيكان اقدام كند. در 23 ارديبهشت 1346، تاسيسات اتومبيل‌سازي گشايش يافت. در آبان ماه 1347 تاسيسات كارخانه‌هاي جديد ميني‌بوس و كاميونت افتتاح شد. برنامه‌ريزي شده بود كه ايران‌ناسيونال روزانه 30 دستگاه ميني‌بوس و 10 دستگاه اتوبوس بسازد و قرار شده بود 50 درصد از اين توليدات به خارجه صادر شود.

در سال 1346 پيكان سه هزار دستگاه در سال ساخته مي‌شد كه در سال 1354 به 15 هزار دستگاه در سال رسيد. در 27 مهر 1353، كارخانه‌هاي ريخته‌گري و موتورسازي راه‌اندازي شد و مسوولان وقت پيكان ادعا كردند كه 63 درصد ارزش كل كار، ساخت داخل است.

افزايش توليد پيكان

در طول سال‌هاي اواخر دهه‌ي 50، سالن جديد اتوماتيك رنگ پيكان و سالن جديد تمام‌اتوماتيك تزيينات راه‌اندازي شد و موتور و گيربكس و لاستيك بطور خودكار نصب مي‌شد.

با پيروزي انقلاب اسلامي و تحولات و تغييرات جديد در شوون كشور و گام برداشتن در راه رهايي صنايع كشور از وابستگي، مراحل ديگري آغاز شد كه از قلمرو تاريخ خارج مي‌شود و شرح فراز و فرودهاي آن در مقالات و رساله‌هاي گوناگون از جمله شماره‌هاي پيشين همين ماهنامه آورده شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:42  توسط گروهی  | 

چگونه صنعت مونتاژ در ايران پا گرفت؟

خسرو معتضد / از سال 1319 ه‍.ش اتومبيل‌سازي يا مونتاژ اتومبيل در ايران آغاز شد. بدنه و اتاق اتوبوس و كاميون در ايران ابداع شد. در ارتش تعميرات جزيي روي اتومبيل‌هاي نظامي انجام مي‌شد. در اداره‌ي موتوري ارتش دايره‌اي براي تعميرات موتور و غيره داشت اما نخستين پروانه‌ي رسمي مونتاژ اتومبيل در سال 1338 صادر شد.

در سال 1339 ه‍.ش كارخانه‌هاي جيپ امريكا و لندروور انگلستان به اتفاق شركاي خود شركت جيپ ايران را تاسيس كردند.

شركت ايراني توليدكننده‌ي لندروور در همان سال تاسيس شد و محصولاتي بيرون داد كه نخست‌وزير وقت (اميني) از كارخانه‌ي مونتاژ در سال 1340 ديدن كرد و توصيه كرد ارباب صنايع اين رشته را دنبال كنند.

چندي بعدي توليد محصولات I.M.C (آي.ام.سي) به قرارداد اوليه منضم شد و اتومبيل‌هاي آريا و شاهين توليد شدند كه همان كارخانه‌ي جيپ آن را مونتاژ مي‌كرد.

در سال 1340، اولين اتومبيل مونتاژ ايران به نام "فيات ايران" توليد و به بازار عرضه شد. اين كارخانه در طول سه سال توانست تعداد زيادي اتومبيل به خريداران ايراني بفروشد اما از سال 1344 استقبال خريداران از آن كم شد و در سال 1348 دو سال قبل از فرا رسيدن مدت قرارداد، به‌كلي متوقف و تعطيل شد.

برادران مشهدي خيامي (احمد و مسعود) در سال 1342 كارخانه‌اي براي مونتاژ اتوبوس و ميني‌بوس‌هاي مرسدس‌بنز تاسيس كرده بودند. شركت ايران‌ناسيونال با مبلغ چهار ميليارد ريال سرمايه‌گذاري شروع به فعاليت كرد، اما چند سال بعد سود آن به 750 ميليون ريال رسيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:28  توسط گروهی  | 

مافياي وارداتي اتومبيل

خسرو معتضد / عزرا چيتايات و يوسف معلم از واردكنندگان قطعات يدكي بودند و هر قطعه را به بهاي ده‌برابر مي‌فروختند.

وقتي كمپاني U.K.C.C لوازم اتومبيل خود را مي‌فروخت، اين شركت‌ها با مبلغي در حدود جمعا ده ميليون ريال همه‌ي آن‌ها را خريداري كرد و فقط 20 درصد آن‌ها را به بهاي پنج ميليون ريال به شركت ابراهيم دلال فروخت.

شركت مشعلي و شركا در كرمانشاه، همدان، قزوين، اصفهان، قصرشيرين، اهواز، بوشهر، خرمشهر و شيراز نمايندگي داشت ولي ديناري ماليات نمي‌داد.

هجوم تجار عرب و يهودي اتومبيل از زمان شورش رشيد عالي گيلاني در عراق در سال 1320 به ايران آغاز شد و اين تجار در خيابان چراغ برق شركت‌هايي تشكيل داده به‌عنوان دلال بروات و وسايل يدكي بيشتر به فروش لوازم يدكي و سپس لاستيك پرداختند. حلقه‌ي لاستيك 400 ريال پيش از جنگ را پس از اشغال ايران تا 20 هزار تومان مي‌فروختند و سرمايه‌هاي كلان اندوختند. ثروت اين تجار به جايي رسيد كه يكي از آنان تمام مستغلات مرتضي قلي صمصام بختيار در خيابان اسلامبول از سينما تهران و ري و هتل پالاس تا روبروي سفارت انگليس را خريداري كرد. (قيام ايران- شهريور و مهر ماه 1326)

بعضي از اين تجار مراكز شركت خود را به اروپا و امريكا انتقال داده از آن‌جا نبض تجارت اتومبيل ايران را در دست داشتند و از ابتدا بناي كار را بر اجحاف و گران‌فروشي گذاشتند.

مافياي داخلي در كنار مافياي خارجي

از همان دهه‌ي 1300 ه‍.ش يك مافياي وطني روي واردات خودرو چنگ انداخته بود. تعدادي تاجر عرب، سوري، عراقي و حتي يهودي و كلداني آن سرزمين‌ها اختيار واردات خودرو را در دست داشتند و خانواده‌هاي ثروتمند اميني (خانم فخرالدوله)، زاهدي، وكيلي و تجار غيرايراني از واردات خودرو به منافع سرشار مي‌رسيدند.

قيمت‌ها از امريكا تا ايران افزايش مي‌يافت و سه‌برابر مي‌شد و چند خانواده‌ي ثروتمند مسلمان و كليمي و بهايي كه فقط به پول مي‌انديشيدند، اتومبيل‌هاي امريكايي را وارد كرده و به بهاي مضاعف اندر مضاعف به خريداران مي‌فروختند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:27  توسط گروهی  | 

اتومبيل‌هاي جديد

خسرومعتضد / در سال‌هاي پس از جنگ توليد و تنوع اتومبيل‌هاي سواري كاهش يافت اما از سال 1950 م (1329 ه‍.ش) اتومبيل‌هاي جديد، بزرگ و پرمصرف امريكايي كه انگليسي‌ها نيز سعي مي‌كردند نظير آن‌ها را توليد كنند، با شيشه‌هاي بزرگ و كشيده‌ي مجلل و نيز ورشوهاي گران به بازار آمدند و اين اتومبيل‌ها را بال‌دار مي‌خواندند.

رقابت در فروش و زيباسازي اتومبيل‌ها باعث توقف و ركود اتومبيل‌هايي چون استودبيكر، ادسل، پاكارد، كايزر و مركوري شد.

نظير اين واقعه در سال‌هاي 1940-1930 روي داده و بسياري از كارخانه‌هاي اتومبيل‌سازي مانند ابرون، كورد، دوزنبرگ، فرانكلن، لاسال، پيرآرو، در فرانسه اتومبيل‌هاي بالوت، وازن، دولاج، در انگلستان الويز، در ايتاليا، ايتالا و در آلمان مايناج، آدلر و هورش از صحنه خارج شده بودند.

در دهه‌ي 1335 به بعد اتومبيل فولكس‌واگن آلماني در ايران خريداران بسياري به‌دست آورد، زيرا اين اتومبيل كه توليد آن از سال 1936 ميلادي (1315 ه‍.ش) در آلمان آغاز شده بود، در سال 1939 م (1318 ه‍.ش) بر اثر بروز جنگ تبديل به اتومبيل (وافن) يعني جنگي شده بود و تا پايان جنگ توليدات آن فقط به ميدان‌هاي جنگ ارسال مي‌شد.

فولكس‌واگن جنگي شبيه اتومبيل جيپ امريكايي بود اما چند سال پس از پايان جنگ اين كارخانه دوباره توليدات خود را آغاز كرد و براي كسب ارز ابتدا به صدور آن پرداخت. در ايران شركت ثابت پاسال متعلق به حبيب‌اله ثابت واردكننده‌ي اين اتومبيل بود و آن را به صورت اقساطي مي‌فروخت و مشتريان فراواني يافت. فولكس‌واگن كه اختراع فرديناند پورشه، صنعتگر معروف آلماني بود، نياز به آب و رادياتور نداشت و مصرف بنزين آن بسيار كم بود.

صنايع اتومبيل‌سازي ايتاليا نيز پس از جنگ نوعي سه‌چرخه‌ي موتوري به بازار ارايه كردند كه در ايران بازار پررونقي يافت و اغلب دست‌فروشان و سبزي و تره‌بارفروشان از آن استقبال مي‌كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:26  توسط گروهی  | 

يو.كي.سي.سي

خسرو معتضد / يو.كي.سي.سي شركتي بود كه متفقين براي حمل‌ونقل مهمات و كالاها و وسايلي كه از راه ايران به روسيه حمل مي‌كردند، تشكيل داده بودند و اين بنگاه عده‌ي زيادي را به ثروت‌هاي نجومي رساند.

يو.كي.سي.سي در سال‌هاي 1320 تا 1324 جاذبه‌اي افسون‌كننده داشت. چندين هزار كاميون متعلق به رانندگان ايراني در يك خط زنجير ملزومات ارتش شوروي را به بندر شاه (بندر تركمن) مي‌رساند و در آ‌ن‌جا كشتي‌هاي باربري شوروي كنار اسكله در انتظار دريافت محموله‌ها و حمل آن به بنادر شوروي در درياي خزر بودند.

بطور كلي جنگ جهاني دوم و اشغال ايران تحولي چشم‌گير در ارتباطات جاده‌اي ايران ايجاد كرد و تعداد كاميون‌ها بسرعت افزايش يافت. لاستيك، روغن موتور و وسايل يدكي در بازار ايران ناياب بود و اداره‌ي كل باربري انحصار توزيع آن را داشت.

كمبود اتومبيل و قاچاق وسايل يدكي، عده‌ي زيادي را به اين حرفه‌ي پرسود كشاند و در طول مدت كمي آن‌ها را توانگر ساخت. گاهي دولت براي جلب رضايت نمايندگان مجلس شوراي ملي، تعداد چهار حلقه لاستيك به آنان به بهاي ناچيزي مي‌فروخت كه ‌آن‌ها كه اغلب فاقد وسايط نقليه بودند، آن لاستيك‌ها را در بازار آزاد به پول نزديك مي‌كردند. در آن زمان وزيران و مديران كل داراي اتومبيل‌هاي شيك زمان رضاشاه مدل 1937، 1938، 1939 و 1940 بودند كه روي پلاك آن‌ها پرچم كوچك سه رنگ ايران منقوش بود، البته تمام صفحه‌ي پلاك وزرا به شكل پرچم سه‌رنگ بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:25  توسط گروهی  | 

از اداره‌ي كنترل عبور و مرور تا اداره‌ي راهنمايي و رانندگي

خسرو معتضد / در دوران اداره‌ي امور نظميه‌ي ايران به‌وسيله‌ي سوئدي‌ها، براي نظارت و مراقبت در نحوه‌ي عبور و مرور 500 دستگاه درشكه و كالسكه‌اي كه در تهران تردد مي‌كردند و تعداد بسيار كمي اتومبيل و واگن رونارد، دايره‌ي عبور و مرور در اداره‌ي نظميه‌ي دولتي تهران تاسيس شد و بيست  آژان پليس زير نظر يكي از افسران نظميه به اين ماموريت گماشته شدند اما آن‌ها كارهايي چون فرمان دادن عبور يا توقف انجام نمي‌دادند و كمتر در خيابان‌ها سروكله‌اشان پيدا مي‌شد. فقط ماليات و عوارض را وصول كرده و چون ترافيكي در تهران وجود نداشت، تا سال 1307 ه‍.ش حتي درشكه‌ها و كالسكه‌ها بوق نداشتند و پس از چند تصادف كه در سال 1305، 1306 و 1307 روي داد، نظميه دستور داد درشكه‌ها بوق نصب كنند.

از اوايل سال‌هاي 1310 سروكله‌ي ماموران راهنمايي و رانندگي در خيابان‌ها و چهارراه‌ها پيدا شد و تصاويري از آنان در حالي كه روي سكو ايستاده‌اند و دستور عبور يا توقف به رانندگان مي‌دهند، برداشته شد كه موجود است.

به‌هرحال در طول 20 سال، تعداد اتومبيل‌ها سال به سال بيشتر و به رقم 20 هزار نزديك شد. اتومبيل در ايران عادي و متداول شد و كاروان شتر و قاطر به حداقل تنزل يافت. ارتش در حدود 520 وسيله‌ي نقليه‌ي تندرو داشت كه در شهريور 1320 كمتر از آن وسايل استفاده شد و به دليل بي‌برنامگي و ندانم‌كاري، عده‌ي زيادي از سربازان پياده‌نظام لشكر خوزستان در دشت ميشان، بر اثر نرسيدن آب آشاميدني جان خود را از دست دادند.

هنگامي كه در بامداد روز دوشنبه سوم شهريور 1320 متفقين يعني انگليسي‌ها و شوروي‌ها حملات خود را به ايران آغاز كردند، دولت و ارتش ايران كه برايشان وقوع چنين حادثه‌اي قابل قبول نبود، دست و پاي خود را گم كردند. دو لشكر بزرگ تهران به علت نبودن وسايل نقليه‌ي ترابري كافي از اعزام يگان‌هاي خود به مرزهاي شمال، شمال‌غرب و غرب بازماندند. در عوض با اشاعه‌ي خبر بمباران هوايي تهران در روزهاي بعد، صدها اتومبيل از تهران راهي اصفهان و بندرعباس شدند، زيرا رجال و سياستمداران و دولت‌مردان و توانگران  تهران از شوروي‌ها مي‌ترسيدند و واهمه داشتند آن‌ها پس از اشغال تهران به سراغشان بروند و اعدامشان كنند.

انحصار فروش و توزيع بنزين

انحصار فروش و توزيع بنزين در سراسر ايران با شركت نفت ايران و انگليس بود كه يك شركت انگليسي بود. شركت از بامداد روز سوم شهريور 1320، ارسال محموله‌ي نفت خانگي، نفت سياه، بنزين، گازوييل و روغن موتور را كه در خانه‌ها، نانوايي‌ها و گرمابه‌ها مورد مصرف قرار مي‌گرفت و سوخت اتومبيل‌ها بود، قطع كرد و فقط مقادير كمي در اختيار كاميون‌ها، تانك‌ها و زره‌پوش‌هاي ارتش بود كه به‌صورت حلب در زاغه‌هاي عباس‌آباد نگهداري مي‌شد.

به محض اين‌كه پس از 48 ساعت اعلام آتش‌بس شد، فروش بنزين قاچاق آغاز شد و مغازه‌هايي كه بنزين را به‌صورت بشكه و حلب به خريداران مي‌فروختند، بهاي آن را چند برابر كردند و به صاحبان اتومبيل‌هاي در حال فرار به جنوب فروختند

صادق هدايت و اتومبيل

صادق هدايت در نوول "حاجي آقا" صحنه‌اي را مجسم مي‌كند كه رانندگان تانك ارتش بنزين را به رانندگان اتومبيل‌هاي شخصي مي‌فروختند (تانك‌چي‌هاي ارتش پشت دروازه‌ي حضرت عبدالعظيم). هر كس در تهران نام و شهرتي داشت و از وابستگان به رژيم بود، زن و فرزندان خود را در اتومبيل انداخته، آذوقه و پول و جواهرات خانوادگي را همراه برداشته، راهي قم و سپس اصفهان مي‌شد، زيرا اصفهان دور از دسترس شوروي‌ها بود و در حوزه‌ي تردد و استحفاظي قشون مهاجم انگليس قرار داشت. صدها و شايد چند هزار اتومبيل از تهران گريختند و به اصفهان پناه بردند. در ميان آن اتومبيل‌ها، اتومبيل‌هاي دربار كه همسران اول، دوم و سوم رضاشاه، شاهزادگان دربار پهلوي و وزيران و تيمساران را به آن شهر انتقال داده بودند، ديده مي‌شدند.

بنا به نوشته‌ي سرهنگ رحيم نادري، رئيس وقت پليس اصفهان (يادداشت‌ها- مجله‌ي خواندني‌ها- 1332) چند تيمسار به اتفاق خانواده شب را در اتومبيل گذراندند، زيرا مي‌ترسيدند روس‌ها فرا برسند و آن‌ها هرگاه در خانه‌اي در اصفهان بيتوته كنند، فرصت فرار نيابند. عده‌اي از آن بزرگان و تيمساران با آن اتومبيل‌ها به بندرعباس گريخته، اما سپس بازگشتند و سر كارهاي خود رفتند.

رضاشاه در روز 24 شهريور سوار بر چند دستگاه اتومبيل از تهران راهي اصفهان شد و پس از چند روز از آن‌جا به كرمان و سپس به بندرعباس رفت و در روز پنجم مهر ماه 1320 ساحل ايران را ترك گفت و به جزيره‌ي موريس و سپس پس از هفت ماه به دوربان و آن‌گاه به ژوهانسبورگ عزيمت كرد. رضاشاه هنگام عزيمت از تهران با يك دستگاه اتومبيل حركت كرد اما پس از چند روز اقامت در اصفهان با سه دستگاه اتومبيل كالسكه‌اي آبي‌رنگ كه همسر سوم او عصمت پهلوي (دولتشاهي) و فرزندانش به‌جز محمدرضا و اشرف سوار آن اتومبيل‌ها بودند، راهي كرمان و بندرعباس شد و در بندرعباس هر سه اتومبيل را با جرثقيل مخصوص به كشتي منتقل كردند و در گاراژ جاي دادند.

شمس، دختر بزرگ رضاشاه علاقه‌ي زيادي به اتومبيل داشت. سر كلر مونت اسكرين، ديپلمات انگليسي در خاطرات خود (كتاب دو جنگ جهاني در ايران)، مي‌نويسد كه بنا به خواهش شمس، يك اتومبيل شكاري لوكس آلبالويي رنگ براي او در بمبئي خريداري شد كه آن اتومبيل و سه اتومبيل قبلي را بار كشتي اقيانوس‌پيماي "بيرماني" كردند و هر چهار اتومبيل را با اثاث ديگر رضاشاه و خانواده‌ي او به جزيره‌ي موريس بردند و تصاويري موجود است كه فرزندان رضاشاه را با اين اتومبيل‌ها نشان مي‌دهد. رضاشاه پس از عزيمت به دوربان و ژوهانسبورگ اين اتومبيل‌ها را با خود برد و پس از اين‌كه در چهارم مرداد 1323 فوت كرد، اتومبيل‌ها به ايران بازگردانده شد و گويا اكنون در موزه‌ي خودروهاي عتيقه نگهداري مي‌شود.

وضعيت اتومبيل پس از شهريور 1320- جيپ در ايران

با وقوع حادثه‌ي سوم شهريور 1320 و اشغال ايران، تعداد بسيار زيادي اتومبيل‌هاي متفقين به خاك ايران حمل شد و چون امريكا از طريق قانون وام و اجاره كمك‌هاي لازم را چه از نظر وسايل نظامي و ترابري و چه از نظر اسلحه، مهمات، خواروبار و حتي توپ، تانك، ناو جنگي، رزم‌ناو، ناوشكن و زيردريايي در اختيار انگلستان و متفق تازه‌ي انگلستان، شوروي مي‌گذاشت، متفقين حجم تخليه‌ي بار را در ايران مانند بندر شاهپور (امام)، بندر خرمشهر، آبادان و بوشهر، افزايش دادند و از اواخر سال 1320 تا 1324 كه جنگ در اوايل آن سال خاتمه يافت، حدود پنج ميليون كالاي جنگي به روسيه حمل كردند كه وسيله‌ي ارسال اين كالاها و مهمات راه‌آهن سراسري ايران و نيز جاده‌هاي جنوب ايران از بنادر شاهپور، خرمشهر، آبادان و بوشهر به سواحل درياي خزر بود.

در آذر ماه سال 1320 (دسامبر 1941) پس از آغاز جنگ ميان امريكا و ژاپن، 30 هزار سرباز امريكايي براي عمليات تداركاتي و تسهيل در ارسال وسايل كمكي در بندر شاهپور (امام) پياده شدند و چندي بعد در انديمشك پايگاهي به نام ليتل ديترويت تاسيس كردند كه وظيفه‌ي عمده‌ي آن مونتاژ تانك و هواپيما و زره‌پوش و اتومبيل براي ارسال به شوروي بود و عده‌اي از كارگران ايراني را هم به استخدام درآورد. در اواخر سال 1320 و اوايل 1321، چشم ايرانيان به يك اتومبيل كوچك و سريع‌السير موسوم به جيپ روشن شد كه از مصنوعات كارخانه‌ي ويليز بود و وظيفه‌ي آن حمل فرماندهان يگان‌ها در خطوط جنگي، ارتباطات و ماموريت‌هاي خبررساني و ديده‌باني بود.

اتومبيل جيپ زاييده‌ي نيازهاي جنگي متفقين بود و يكي، دو سال بعد امريكايي‌ها پس از اين‌كه ژنرال نورمن شوارتسكپف، مستشار ژاندارمري در اداره‌ي ژاندارمري كل كشور مستقر شد، تعداد زيادي جيپ به ژاندارمري دادند و هيأتي از افسران امريكايي كه در ارتش در اداره‌ي مستشاري گرد آمده و از سوي دولت ايران استخدام شده بودند، تعداد بيشتري را در اختيار لشكرها و تيپ‌هاي ارتش ايران گذاشتند. تعدادي هم كاميون كوچك به‌نام كماندوكار به ارتش ايران تحويل دادند.

شكار حيوانات ايران با استفاده از جيپ

استفاده‌ي نابجايي كه از جيپ مي‌شد و خلاف آيين جوانمردي و مقررات حمايت از وحوش بود، اين بود كه امريكايي‌ها و انگليسي‌ها و كنسول‌هاي انگليسي در صفحات جنوبي ايران سوار بر جيپ مي‌شدند و در حالي كه مسلسل سنگين روي قسمت وسط شيشه‌ي جلوي آن نصب كرده بودند، شب‌ها به كوير لوت و ديگر صحاري ايران مي‌رفتند و با افكندن اشعه‌ي نورافكن، به شناسايي و شكار حيوانات مي‌پرداختند. حيواناتي مانند آهو، گوزن، كل و گورخر كه قادر به فرار نبودند و با اتومبيل جيپ كه موتور قوي و بدنه‌ي سبك داشت، آن‌ها را آن‌قدر تعقيب مي‌كردند كه از پاي درمي‌آمدند و با رگبار مسلسل حيوانات بخت‌برگشته را ده‌ها راس كشته و لاشه‌ي آن‌ها را بار جيپ يا كاميون كرده به قرارگاه‌هاي خود بازمي‌گشتند.

شكار با استفاده از جيپ و كامانكار كه در دوران پيش از جنگ در ايران سابقه نداشت، از حدود سال‌هاي 1321-1320 در ايران متداول شد و بعدها خوانين قشقايي و غيره هم از جيپ براي رديابي و تعقيب شكار استفاده مي‌كردند و اكنون هم بعضا قاچاقچيان از اين اتومبيل براي اهداف مزبور بهره‌برداري مي‌كنند.

حمله به اتوبوس‌ها و سواري‌ها

در سال‌هاي پس از اشغال ايران، ناامني بروز كرد و در صفحات مختلف ايران آشوب و اغتشاش آغاز شد. يكي از مظاهر اين ناامني‌ها كه ناشي از ضعف قواي انتظامي دولت مركزي، پراكنده شدن اسلحه‌ي نظاميان در بيابان‌ها و از بين رفتن نظم و امنيت بود، حمله‌ي راهزنان به اتوبوس‌ها، كاميون‌ها، سواري‌هاي شخصي و مسافربر، حتي كاميون‌هاي حامل محموله‌هاي پستي بود.

در بيشتر مناطق ايران، عشايري كه از اوضاع گذشته ناراضي بودند و رژيم ديكتاتوري مصائبي بر سرشان نازل كرده بود به راه‌بندان و حمله به اتومبيل‌ها پرداختند، اصولا اتومبيل كه يك پديده‌ي فرنگي بود و ايجاد ارتباط كرده و نفوذ دولت مركزي را به اقصي نقاط كشور رسانده بود، مورد تنفر بود.

هنگامي كه اتوبوس يا اتومبيل مسافربري يا كاميون حامل محموله‌ي قند و شكر و خواروبار يا پول در بياباني حركت مي‌كرد، ناگهان در پيچ يك كوهستان يا داخل گردنه‌ يا در اعماق دره‌اي كه كوه‌هاي بلند در اطراف آن قرار داشت، مسافران درختي را در عرض جاده مي‌ديدند و اشهد خود را مي‌گفتند.

چه خراسان، چه در كرمان، چه در بلوچستان و چه در فارس، اين وضعيت به كرات ديده مي‌شد.

راهزنان در حالي كه چوب‌ها و چماق‌هاي قطوري به دست داشتند، به اتوبوس‌ها حمله‌ور شده با كشيدن چوب و چماق روي پنجره‌ي اتوبوس و فريادهاي جان‌خراش پيل بده، پيل بده (پول بده، پول بده) مسافران را امر به پياده شدن كرده و اشياي قيمتي و پول و جواهرات و لباس‌هايي رويي و چمدان‌‌هاي آن‌ها را به غارت مي‌بردند. اغلب تعداد زيادي اتوبوس و كاميون و سواري را از جاده منحرف كرده پشت تپه‌اي به لخت كردن آن‌ها مي‌پرداختند. اين وضعيت چه درسال‌هاي اشغال و چه بعد از آن‌، مدت‌ها ادامه داشت و بالاخره در حدود سال‌هاي 1335 ه‍.ش به بعد كم‌كم منسوخ شد و كمتر خبري از حمله‌ي راهزنان به اتوبوس و كاميون مي‌رسيد.

در خلال سال‌هاي 1321 تا 1324 يعني در دوراني كه جنگ ادامه داشت، اتومبيل، لاستيك و قطعات يدكي اتومبيل در ايران ناياب و بنزين جيره‌بندي شد، زيرا كارخانه‌هاي امريكا و انگلستان محصولات سالانه‌ي خود را به حداقل كاهش داده و فقط احتياجات ارتش‌هاي خود را برآورده مي‌كردند. صدور اتومبيل به ايران بزودي به كلي قطع شد و بهاي اتومبيل‌هاي موجود افزايش يافت و به موازات آن قاچاق و گران‌فروشي و تقلب آغاز شد. دكتر ميلسپو، كارشناس امريكايي امور مالي كه مجددا به ايران فراخوانده شده بود، تصميمات شديدي در مورد لاستيك، اتومبيل و لوازم يدكي گرفت.

از پيش از تاريخ اشغال ايران، برابر گزارش سرهنگ تورج امين، رئيس اداره‌ي راهنمايي و رانندگي اداره‌ي كل شهرباني كشور در تاريخ سوم شهريور 1320، هزار شاسي اتومبيل در گمرك تهران موجود بود. واردكنندگان اتومبيل به گران‌فروشي پرداختند و چون اتومبيل كالاي كمياب بود، از طريق دست به دست گرفتن اتومبيل‌هاي مدل 1941 كه آن‌ها را از گمرك ترخيص كرده بود، به ثروت گزافي رسيدند.

احتكار لاستيك بسياري از تجار ورشكست را به ثروت شاياني رساند و اصطلاح لاستيك‌دزد و لاستيك‌فروش به سر زبان‌ها افتاد. ميلسپو براي مبارزه با اين وضع، اداره‌ي كل بازرسي را تاسيس كرد و مقررات سخت و شديدي وضع كرد اما كار به جايي نرسيد. حتي رانندگان نادرست وزارت‌خانه‌ها، وسايل اتومبيل‌هاي دولتي را دزديده و در بازار به فروش مي‌رساندند
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:24  توسط گروهی  | 

حوادث سياسي و اتومبيل

خسرو معتضد / در سال 1307 پس از اين‌كه دوست‌محمودخان بلوچ از ياغيان بلوچستان خود را تسليم كرد با اتومبيل شيك و نويي او را به تهران آوردند. او به آن اتومبيل اظهار تمايل كرد اما روزي پاسبان مراقب خود را در ورامين كشت و با اتومبيل سر به بيابان گذاشت و تا حدود سمنان رفت اما بنزين اتومبيل تمام شد و او راننده‌ي دولتي را كه به گروگان گرفته بود، مرخص كرد. اتومبيل در بيابان ماند و راننده به تهران آمد و ماجرا را خبر داد. ماموران امنيه و نظميه به تعقيب او پرداختند و بالاخره دستگيرش كردند و چندي بعد اعدام شد.

تبعيد آيت‌الله مدرس با اتومبيل به خواف

رضاشاه از آيت‌الله سيدحسن مدرس مي‌ترسيد. در 1308 دستور بازداشت و تبعيد او را داد. ماموران سرتيپ درگاهي، رئيس نظميه به سراغش رفتند و آن پيرمرد بيمار را گرفته، سوار اتومبيل كردند و به خواف خراسان بردند و چند سال بعد او را در آن‌جا به شهادت رساندند.

اتومبيل دربسته با پنجره‌هاي بدون شيشه

سردار بهادر جعفرقلي‌خان، سردار اسعد دوم بختياري در سال 1312 هنگام عزيمت به گرگان و دشت تركمن وزير جنگ بود. در آن‌جا به شاه گزارش دادند كه او خيال كودتا دارد. اين گزارش راست يا دروغ، باعث شد در بابل او را دستگير و سوار اتومبيل در و پنجره بسته‌ي نظميه به تهران بياورند و در نوروز 1313 در زندان شهري سربه‌نيست كنند.

كشتن در داخل اتومبيل

متاسفانه يكي از بدعت‌هاي بد و ناهنجاري كه در دوران رياست پليس سرپاس (سرتيپ) ركن‌الدين مختاري مرسوم و متداول شد، اين بود كه ماموران پليس سياسي يا اداره‌ي اطلاعات (كه جانشين شعبه‌ي سياسي اداره‌ي تامينات آگاهي و كارآگاهي سال‌هاي بعد، شد) به كساني كه مظنون بودند با اتومبيل ربوده و در داخل اتومبيل آن‌ها را با تزريق آمپول هوا (يعني آب خالي) به قتل مي‌رساندند.

يكي از كساني كه بدين ترتيب به قتل رسيد، مرحوم ارباب كيخسرو شاهرخ، كارپرداز يا مباشر مجلس شوراي ملي آن دوران بود كه چندين بار از سوي زرتشتيان به نمايندگي مجلس انتخاب شده و در به سلطنت رساندن رضاشاه هم نقش بسزايي داشت. در پايان سال 1318 ه‍.ش برنامه‌هاي فارسي راديو برلين، پايتخت آلمان نازي لبه‌ي حملات تند خود را متوجه شخص شاه وقت كرد. علت هم اين بود كه رضاشاه در چند مورد، خواست آلماني‌ها را نپذيرفته بود و مثلا ميل نداشت با كمك كردن به ميليون عراق، موجبات رنجش انگليسي‌ها را فراهم آورد.

وقتي حملات بهرام شاهرخ، ايراني مهاجر به آلمان به رضاشاه شدت گرفت، شهرباني موظف شد ارباب كيخسرو شاهرخ را وادار كند از پسرش بخواهد از سخنراني در راديو دست بكشد. حتي هيأتي را به آلمان فرستادند كه سرهنگ سهيلي، رئيس آن هيأت بود اما شاهرخ ادامه داد و شهرباني براي تنبيه و انتقام‌جويي از او، ترتيب ربودن ارباب كيخسرو و كشتن او را داد.

ارباب كيخسرو پس از شركت در يك ميهماني عازم خانه بود و سوار اتومبيل مدير روزنامه‌ي متنفذ عصر تهران شد، اما اتومبيل پلاك سبز شهرباني، راه را بر آن اتومبيل گرفت و چند مامور لباس شخصي پياده شدند و ارباب كيخسرو را به زور سوار اتومبيل خود كرده و او را به پشت دانشگاه تهران كه آن روزها خلوت و نيمه‌بيابان بود، بردند و با تزريق آمپول هوا به هلاكت رساندند. روز بعد جنازه‌ي مباشر مجلس در خيابان پيدا شد و قاتلان هرگز شناخته نشدند.اين واقعه در تابستان 1319 روي داد.

حوادث سياسي و اتومبيل

بازداشت و تبعيد دكتر مصدق، وزير و نماينده‌ي مجلس و والي سابق ايالت فارس نيز در همين تابستان انجام شد و او را از خانه‌ي ييلاقي‌اش در تجريش بازداشت كرده با اتومبيل خود او به بيرجند تبعيد كردند و راننده‌ي هندي او هم كه اتومبيل را برگردانده بود، مدتي زنداني بود. ولي معلوم نشد گناه مصدق چه بود، چون او پدر خانم دكتر متين دفتري، نخست وزير وقت بود كه در اوايل تير ماه 1319 به اتهام دوستي زياد با آلمان بركنار شده بود. مردم حدس مي‌زدند به اين علت مصدق بازداشت و تبعيد شده است.

از وقايع شوم ديگر مربوط به اتومبيل، كشتن فرخشاد ليستر، پسر سيداحمد ليستر، همان راننده‌ي زيردست و مكانسين معروف اوايل عصر پهلوي به‌وسيله‌ي برادرش فرامرز ليستر است كه در داخل يك اتومبيل سواري كرايه در سال 1324 ه‍.ش روي داد و فرامرز كه به برادرش حسادت مي‌ورزيد، او را به ضرب پتك كشت و جنازه‌اش را در باغي در ونك درچاهي انداخت كه پس از يك سال متعاقب تحقيقات دقيق كارآگاهان كشف شد.

از وقايع ديگر مرتبط به اتومبيل، كشتن محمد مسعود روزنامه‌نگار متنفذ و منتقد و بي‌پرواي ايراني در شامگاه روز 22 بهمن 1326 ه‍.ش، جلوي چاپ‌خانه‌ي مظاهري در خيابان روبروي وزارت فرهنگ سابق است كه تروريست‌هاي توده‌اي از جمله سروان اخراجي، عباسي به دستور خسرو روزبه او را كه پشت اتومبيل جديد و شيك خود نشسته و در حال روشن كردن موتور بود، با شليك دو گلوله كشتند و به علت نزديك بودن لوله‌ي كلت به شقيقه‌ي مسعود، قسمتي از مغز او روي چرم صندلي بغل راننده ريخته شده بود و مدت‌ها عكس و نقاشي اين منظره‌ي فجيع در جرايد چاپ مي‌شد.

خريد اتومبيل براي نظميه

شهرباني يا نظميه سال‌ها فاقد اتومبيل بود و ماموران از درشكه استفاده مي‌كردند. در حدود سال 1312 براي نظميه چند دستگاه اتومبيل خريداري شد كه مقصران و مظنونان را با آن‌ها به اداره مي‌آوردند.

يك يا دو دستگاه اتومبيل مخصوص حمل جنازه هم خريداري كرده بودند كه زندانياني را كه بايد كشته، مسموم يا اعدام مي‌شدند، از در معروف به در "عليم‌الدوله" پزشك زندان بدان اتومبيل‌ها حمل كرده به گورستان مي‌بردند. آن اتومبيل‌ها سياه‌رنگ بودند و شهرت شومي داشتند. (كشته شدن، سربه‌نيست كردن بود و با اعدام رسمي و برابر حكم تفاوت داشت.)

از تاكسي در تهران خبري نبود

در طول سال‌هاي دوران پهلوي‌ها تا 1325 ه‍.ش زمان پهلوي دوم از اتومبيلي به نام تاكسي در تهران اثري نبود و  اتومبيل كرايه وظايف تاكسي را انجام مي‌داد اما كرايه‌ها دربست و انفرادي نبودند و حتما بايد پنج، شش مسافر سوار كنند.

سفر با كرايه‌ها بسيار سخت بود زيرا همان‌طور كه هال نوشته است، صادق هدايت در كتاب اصفهان- نصف جهان آورده است: "كرايه‌هاي بين شهري اتومبيل را لبالب از مسافر و بار مي‌كردند و نفس كشيدن در كرايه بويژه در فصل زمستان دشوار بود. كنتس مادفون روزن هم از وضعيت اتومبيل‌هاي كرايه‌ي آن زمان كه از شهرستان‌ها به تهران و بالعكس مسافر حمل مي‌كردند، فراوان گله كرده است.

در سال 1325 ه‍.ش در زمان نخست‌وزيري بار چهارم مرحوم احمدخان قوام‌السلطنه به تشويق او به تقليد از لندن و پاريس و نيويورك، خانم فخرالدوله اميني، ثروتمند قاجاري و زمين‌دار كه موسساتي مانند ميكي‌ماست (ماست پاستوريزه)، آپارتمان‌هاي ارزان، فروش اتومبيل‌هاي خارجي، هفته‌نامه‌ي ادبي و اجتماعي اميد را به‌وسيله‌ي پسران خود راه‌اندازي كرده بود، ده دستگاه تاكسي آستين از انگلستان خريد و به تهران حمل كرد و اداره‌ي "ب‌ب‌تاكسي" را به راه انداخت كه كرايه‌ي اتومبيل در شهر تهران براي يك يا دو و يا سه نفر از هر نقطه به نقطه‌ي ديگر، يك تومان بود. اين تاكسي‌ها بسيار شيك، بزرگ، پاكيزه و آبرومند بودند و به مرور ايام فرسوده شدند و در عين حال تعدادشان زياد شد و آن‌قدر دست‌افزون شد كه خانم فخرالدوله آن شركت را تعطيل كرد و تاكسي‌ها زياد و زيادتر شدند و به‌صورت كنوني درآمدند.

سفر با اتومبيل به اصفهان

صادق هدايت در حدود سال 1310 سفري به اصفهان كرد. شرح سفر او به اصفهان بسيار جالب و خواندني است. براي آن‌كه خواننده‌ي امروز دريابد در آن زمان، در حدود 75 سال پيش مسافران چه حال و روزگاري داشتند، حتما بايد گزارش اصفهان نصف‌جهان را كه مرحوم هدايت در كتاب پروين، دختر ساسان چاپ كرده است، پيدا كنند و بخوانند. فقط به يك فراز توجه فرماييد تا بدانيد آن‌چه مي‌گويم، درست است. "اتومبيل ما خيز برمي‌داشت و هوا را مي‌شكافت... باد پوست ما را نوازش مي‌كرد. چند دقيقه از ميان بوي عطر گلي گذشتيم كه معلوم نبود چه است، ماه در كرانه‌ي آسمان سرخ و خون‌آلود شد و پشت كوه پنهان شد. همه جا تاريك بود. فقط يك تكه روشنايي چراغ اتومبيل جلوي ما بود. رفقاي همراه همه چرت مي‌زدند، همچنين خود شوفر، دورنماي بيرون در تاريك غوطه‌ور شده بود. چراغ اتومبيل كپه‌هاي ريگ كنار جاده و تيرهاي تلگراف را روشن مي‌كرد. سايه‌ي آن‌ها جلوي چراغ بزرگ مي‌شد و به طرف مخالف سپر اتومبيل رفته ناپديد مي‌شد." (اصفهان نصف جهان، ص 54)

تمام مشخصه‌ها، زيبايي‌ها، بدي‌ها و زشتي‌ها، احساس لذت و شعف كردن و در مقابل احساس ناراحتي و عذاب داشتن، دلهره‌ها، نااميدي‌ها، معطل شدن‌هاي بي‌مورد در سفرهاي آن دوران را مرحوم هدايت در اين گزارش آورده است.

به هر ترتيب لذت سفر با اتومبيل را هدايت در داستانش به بهترين وجهي مرتسم كرده و نيز تركيدن، ايستادن، زابراشدن‌ها، ناراحتي‌ها و... به‌گونه‌اي است كه خواننده خود را در داخل آن اتومبيل تصور مي‌كند. كمي پس از آن دوران، حاج محمود همت سفري از كرمان به جيرفت كرد و در بازگشت خاطره‌ي آن سفر را نوشت كه در همين ماهنامه از نظرتان گذشته است.

بيوك سبز

براي نخست‌وزير علي منصور، اتومبيل بيوك سبز مدل 1940 خريداري شده بود. روزي كه منصور با اين اتومبيل از سربالايي سعدآباد در تابستان 1319 بالا مي‌آمد، وليعهد آن اتومبيل را ديد و پسنديد و بسيار خوشش آمد، زيرا اتومبيل نو و شيك و مجهزي بود. همان روز و همان ساعت اظهار تمايل وليعهد به اطلاع پدرش رسيد و دستور داد منصور اتومبيل نخست‌وزيري را تقديم كند و اتومبيل ديگري براي او تهيه شود. به همين ترتيب اقدام شد و وليعهد به آرزويش رسيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:23  توسط گروهی  | 

تعداد كل اتومبيل‌ها

خسرو معتضد / در پايان سال 1306 ه‍.ش تعداد كل اتومبيل‌هاي شخصي در تهران و شهرستان‌ها 490 دستگاه و اتومبيل‌هاي كرايه 1099 دستگاه بود. درشكه‌هاي كرايه در تهران 459 دستگاه و درشكه‌هاي شخصي چون نمره نمي‌شدند، نامشخص بود.

تعداد جرايم مربوط به اتومبيل از يكي، دو مورد تجاوز نمي‌كرد كه يكي برخورد اتومبيل به درشكه‌ي درويش‌خان و مرگ آن هنرمند بزرگ در سال 1305 و ديگري برخورد اتومبيل حاج ناصرالسلطنه با عباسقلي‌خان باقرزاده در خيابان علاءالدوله در سال 1343 ه‍.ق و مرگ آن مرحوم بود.

قرار شده بود از آغاز سال 1307 ه‍.ش درشكه‌ها هم مانند اتومبيل‌ها مجهز به بوق شوند كه با اتومبيل‌ها و مردم تصادف نكنند. تا سال 1307 ه‍.ش از دايره‌ي عبور و مرور در اداره‌ي نظميه برابر فهرست و آمار موجود، اثري و خبري نبود و پس از چند تصادف اين دايره ايجاد شد. بعدها بتدريج پس از گذشت سال‌ها اقدام به نصب چراغ قرمز و زرد و سبز راهنمايي و رانندگي در چهارراه‌ها و معابر عمده شد.

در سال 1307 ه‍.ش (1928 م) بنا بر آمار مندرج در بولتن اتحاديه‌ي بين‌المللي دايمي كنگره‌هاي راه در ايران، شش هزار و 560 دستگاه اتومبيل سواري، چهار هزار و 800 اتومبيل مسافربري، 60 دستگاه اتوبوس و1700 دستگاه كاميون در حال تردد بودند كه تقسيم جمعيت بر تعداد اتومبيل، رقم 1520 را به‌دست مي‌داد.

از همسايگان ايران در آن سال روسيه‌ي شوروي 21 هزار اتومبيل سواري، 9 هزار و 600 اتومبيل مسافربري، دو هزار اتوبوس و سه هزار و 400 كاميون در اختيار داشت كه نسبت تقسيم جمعيت بر خودرو، رقم 690 را عايد مي‌كرد.

در هند مستعمره‌ي انگليس، 117 هزار اتومبيل سواري، 100 هزار خودروي مسافربري و 17 هزار كاميون در تردد بودند و تقسيم جمعيت بر خودرو رقم دو هزار و 730 را به دست مي‌داد.

در مصر 21 هزار و 890 خودروي سواري، 18 هزار و 342 اتومبيل مسافربري (عمومي- كرايه)، 1170 اتوبوس و دو هزار و 2378 كاميون در حال كار بودند و رقم 650 نتيجه‌ي تقسيم نفوس بر خودرو بود.

در تركيه هفت هزار اتومبيل سواري، پنج هزار و 500 اتومبيل مسافربري، 750 اتوبوس و 750 كاميون مورد بهره‌برداري بود و تقسيم رقم جمعيت بر خودرو، رقم هفت هزار را عايد مي‌كرد.

آمار افغانستان و عراق در دست نبود ولي امريكا با رقم 23 ميليون و 127 هزار و 315 اتومبيل سواري، 20 ميليون 156 هزار و 115 اتومبيل مسافربري، 85 هزار و 653 اتوبوس و دو ميليون 885 هزار و 564 كاميون، مقام اول را در دنيا حايز شده بود و نسبت جمعيت بر اتومبيل رقم 512 بود.

انگلستان يك ميليون و 173 هزار سواري، 840 هزار اتومبيل مسافربري، 420 هزار اتوبوس و 291 هزار كاميون داشت كه از تقسيم جمعيت بر خودرو رقم 37 به دست مي‌آيد.

آلمان 422 هزار و 300 اتومبيل سواري، 298 هزار و 600 اتومبيل مسافربري و 123 هزار و 700 كاميون داشت و حاصل تقسيم جمعيت بر خودرو 148 بود.

فرانسه 956 هزار اتومبيل سواري، 656 هزار اتومبيل مسافربري، 10 هزار اتوبوس و 290 هزار كاميون داشت و نسبت جمعيت بر خودرو 40 بود.

سبقت از اتومبيل شاه و وليعهد و شاهزادگان ممنوع

از سال 1315 به بعد سبقت گرفتن از اتومبيل وليعهد و شاهزادگان ممنوع شد و هيچ اتومبيلي حق پيشي گرفتن از اتومبيل‌هاي دربار را كه بدون شماره بودند، نداشت. يك بار كه منوچهر ميرزافرمانفرماييان، پسر شاهزاده فرمانفرما ندانسته از اتومبيل وليعهد پيشي گرفت، آژان موتورسوار كه آژان ديگري نيز سوار سايدكا (اتاقك بغل موتور) او را همراهي مي‌كرد، جلوي اتومبيل منوچهر ميرزا را گرفت. آژان همراه او سوار اتومبيل شاهزاده‌ي جوان و بي‌خبر قاجار كه از اروپا آمده بود، شد. او را به اداره‌ي سركلانتري و پليس تهران در ميدان توپخانه (سپه) برد و مدت يك شب در آن‌جا زنداني شد و يك بار هم از او بازجويي كردند كه قصدش از سبقت گرفتن از اتومبيل وليعهد چه بوده است؟

بالاخره با مراجعه‌ي بستگان متنفذ منوچهرميرزا از او رفع اتهام و روز بعد مرخص شد و از وي التزام گرفته شد من‌بعد از اتومبيل وليعهد و شاهزادگان جلو نزند (كتاب از تهران تا كاراس، نوشته‌ي منوچهر فرمانفرماييان).

رضاشاه نيز از سبقت گرفتن ديگران بر اتومبيلش خشمگين مي‌شد و روزي مشفق كاظمي را با تعليمي مورد اصابت يك ضربه‌ي ملايم قرار داد تا از خودروي او در جاده‌ي ورامين سبقت نگيرد (كتاب خاطرات وي زير عنوان).

 

خودروهاي اميرلشگرها

رضاخان پس از رسيدن به تخت سلطنت، تعدادي اتومبيل فورد كهنه‌ي انگليسي در اختيار فرماندهان لشگرها گذاشت كه با آن به محل ماموريت خود مي‌رفتند و خيلي هم پز مي‌دادند.

بوق زدن ممنوع

دو بار در طول تاريخ اتومبيل در ايران، بوق زدن ممنوع شد. بار اول فقط در محدوده‌ي خيابان‌هاي ولي‌عصر امروز (پهلوي) پاستور و كاخ كه كاخ رضاشاه پهلوي در اين قسمت از تهران قرار داشت و از ساعت 20 (هشت بعدازظهر) الي بامداد روز بعد هم تردد اتومبيل‌ها ممنوع بود و هم بوق زدن، زيرا شاه كه خواب سبكي داشت، بدخواب مي‌شد. ماموران پليس كلانتري كاخ (كلانتري يك) از ساعت 20 در اين خيابان‌ها مستقر و مانع تردد و بوق زدن اتومبيل‌ها مي‌شدند.

بار دوم در تير ماه 1329 هنگامي كه سپهبد رزم‌آرا نخست‌وزير شد، دستور داد بوق زدن در تهران ممنوع شود، مانند كشورهاي اروپايي، اما با وضعيت رفت‌وآمد آن روز مردم در عرض خيابان‌ها و ترافيك بالنسبه سنگين آن زمان هم اين دستور اجرا نمي‌شد و ماموران انتظامي مرتبا متخلفان را جريمه مي‌كردند. وقتي رزم‌آرا در 16 اسفند 1329 در مسجد شاه (مسجد امام‌خميني امروز)، ترور شد، متخلفان آهي از سر فراغ‌بال سر دادند و تا مي‌توانستند، بوق زدند!

سفر با اتومبيل عمومي‌ترين راه مسافرت به ايران

از سال 1310 تا 1320 هيچ مسافر خارجي به ايران سفر نكرد، مگر اين‌كه با اتومبيل از مرز تركيه يا عراق يا انزلي راهي ايران شده باشد، تنها استثنا مسافران آلماني شركت لوفت‌هانزا بودند كه از سال 1314 ه‍.ش (1935 م) كه خط هوايي مزبور بين برلين، استانبول، بغداد، تهران، كابل، چين و توكيو برقرار شد، چند بار با لوفت‌هانزا به ايران سفر كردند و در ميان مسافران افراد بلندمرتبه‌ي دولت آلمان نازي مانند دكتر هايلمار شافت، وزير اقتصاديات آلمان بودند و نيز رهبر سازمان جوانان حزب ناسيونال سوسياليست كارگران آلمان كه او را بالدورفن شيراخ (Baldurvon Schirach) مي‌خواندند و تصاويري از هر دو شخصيت اقتصادي و حزبي آلمان نازي در تهران، موجود است.

از مسافراني كه سوار بر اتومبيل به ايران آمدند، امير امان‌الله خان و ملكه ثريا، همسر او، پادشاه و ملكه‌ي افغانستان در سال 1307 و اميرفيصل‌بن عبدالعزيز آل سعود، وليعهد عربستان در سال 1311 (ملك فيصل بعدي كه در سال 1975 كشته شد) و نيز ملك‌فيصل، پادشاه كشور جديدالتاسيس عراق آن روز را بايد ياد كرد كه در سال 1311 با اتومبيل به ايران سفر كردند. همچنين گوستاو آدلف، وليعهد سوئد و همسر و چند تن از شاهزادگان سوئدي كه مي‌خواستند در تحقيقات مستشرقين اروپايي در تخت‌جمشيد از نزديك شاهد باشند، با اتومبيل و در سال 1313 ه‍.ش، سال برگزاري جشن‌هاي فردوسي به ايران عزيمت كردند و چند روزي در تهران و چند روز هم در تخت‌جمشيد بودند و باز با اتومبيل ايران را ترك گفتند.

با وجود اين‌همه مسافر عالي‌رتبه كه به ايران سفر مي‌كردند، در شهرها و بين راه‌ها، ميهمان‌خانه و مسافرخانه‌ و منزلگاه منظم و پاكيزه‌اي يافت نمي‌شد و خانم كنتس مادفون روزن كه در زمستان 1313 سفري به جاده‌ي چالوس كرده بود از نبود قهوه‌خانه يا هتل و يا مسافرخانه‌ي مرتب و پاكيزه در طول راه گله‌ و شكايت‌ كرده و نوشته است، در جايي مانند غار سياه و پر از دود آتش و زغال و با رايحه‌هاي كريه، يك شب زمستان را به سر رسانده است. جالب اين‌كه كاميوني كه نزديك كاروانسرا بوده است و با شعله‌ي آتش سعي مي‌كرده‌اند موتور آن را گرم كنند كه شب‌هنگام يخ نزند، منفجر شده و بقاياي اسكلت آهنين آن به اعماق دره‌هاي كندوان پرتاب شده است (سفر به دوران ايران- مادفون روزن).

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:22  توسط گروهی  | 

توليد تك به تك اتومبيل

خسرو معتضد / در ابتداي ساخت اتومبيل در امريكا و اروپا و كارگاه‌هاي كوچك و به‌صورت دستي و تك‌تك انجام مي‌شد، اما از دهه‌ي 1900 تا 1910 هنري فورد در امريكا خط توليد ايجاد كرد و اتومبيل فورد مدل T را با توليد انبوه به بازار عرضه داشت و توليد انبوه قيمت اتومبيل را پايين آورد و بتدريج تبديل به وسيله‌ي عمومي شد.

ايرانيان در حدود سال‌هاي دهه‌ي 1300 آگاهي يافتند كه صنعت اتومبيل‌سازي يكي از صنايع بزرگ و پرسود امريكا است و كارخانه‌هاي فورد، فرانكلين، ترابلن، گرام‌بيج، لاسال، شورولت، دوج، لينكلن، بيوك، دوزنبرگ، پاگارد، كاديلاك، هودسن، جمس، كورد، استودبيكر، ناش، پونتياك، ويليز و تعدادي ديگر مرتبا توليد مي‌كنند.

كاديلاك، لينكلن، كرايسلر و بيوك چهار اتومبيل امريكايي گران‌قيمتي بودند كه در سراسر جهان مورد توجه روساي جمهوري، پادشاهان، ميليونرها و مردان قدرتمند و تجار بزرگ بودند.

در همان زمان در اروپا خودروهاي ليانچي، ايتالا، فيات، لانچيا، آلفارومئو و OM در ايتاليا و سيتروئن، دولاج، رنو، بوگاتي و پژو در فرانسه توجه خريداران ايراني را جلب مي‌كردند.

انگليس‌ها رولزرويس يا اتومبيل وي-آي-پي، آوستين، بنتلي، جگوار، ام.جي و تريپف را توليد كرده و تعداد معدودي از آن‌ها را به ايران فرستادند كه احمد شاه اولين خريدار رولزرويس بود.

آلماني‌ها اتومبيل‌هاي بنز، ب.ام.و، فولكس‌واگن، هوروش، آدلر، اوپل، مايباخ، دكاو و آوودي را توليد كردند.

روس‌ها اتومبيل‌هاي ذيل، زيم، پابدا، گاز، مسكويچ و ولگا را كه اصلا قابليت رقابت با خودروهاي غربي را نيافتند، ساختند و به بازار فرستادند.

در چنان روزهايي بود كه دولت ايران كه هنوز اسما "قاجاريه" ولي درواقع دولت رضاخان بود، سفارش خريد تعدادي اتومبيل نظامي، كاميون، كاميونت، و نيز اتومبيل زره‌پوش و تانك را به انگلستان داد و در سال 1301 ه‍.ش اولين دسته‌ي اين اتومبيل‌ها به بندر بوشهر رسيد و با وسايل ابتدايي و به كمك دست و هول دادن و استفاده از اسب و گاو گاري به تهران حمل شد.

در 1303 ه‍.ش هنگام قشون‌كشي عليه شيخ خزغل كه او نيز داراي اتومبيل، چند دستگاه زره‌پوش و حتي دو فروند كشتي توپ‌دار بود، از اتومبيل‌هاي نظامي استفاده به‌‌عمل آمد و براي نخستين بار نظاميان ايران پاي پياده عازم جنوب نشدند، بلكه سوار بر كاميون حركت كردند و سرعت حركت آن‌ها باعث حيرت و شگفتي و بالاخره تسليم شيخ شد.

توجه توانگران به اتومبيل

وقتي چند ماه بعد قرار شد شيخ را از روي كشتي‌اش در كاروان بربايند و به تهران بياورند، او را از اهواز با اتومبيل حركت دادند ولي بين راه به علت نبودن پل و تونل و اصولا جاده‌ي اتومبيل‌رو بطوري كه در خاطرات سرتيپ افطسي (سال‌نامه‌ي دنيا) و شيخ‌الملك اورنگ آورده شده، وي را سوار كجاوه كردند و از كوه‌ها گذراندند و در خرم‌آباد لرستان دوباره سوار اتومبيلش كردند و به تهران فرستادند. توجه توانگران به اتومبيل روزبه‌روز بيشتر مي‌شد، از اين رو شگفت‌انگيز نبود كه علاوه بر شاه، رئيس‌الوزرا و وزيران اغلب داراي اتومبيل شده بودند و چون راننده در ايران كمياب بود، از رانندگان هندي، زرتشتي (پارسي)، قفقازي، كلداني، آشوري و ارمني استفاده مي‌كردند.

سيداحمد ليستر، راننده‌ي قبلي وثوق‌الدوله و احمدشاه در آغاز دهه‌ي 1300 ه‍.ش راننده‌ي رضاشاه شد و رضاشاه كم‌كم او را ترقي داده با درجه‌ي سلطاني (سرواني) وارد قشون كرد و طولي نكشيد كه سيداحمدخان با درجه‌ي ياوري رئيس نقليه‌ي قشون شد و چون اطلاعات فني داشت، مدتي هم رئيس قورخانه شد و در اعياد و جشن‌ها آتش‌فشاني و آتش‌بازي راه مي‌انداخت. سپس به بخش خصوصي روي آورد و كمپاني بزرگي تاسيس كرد كه موتور برق و قطعات اتومبيل و اتومبيل و انواع وسايل فني و كشاورزي وارد مي‌ساخت و از ثروتمندان و زمين‌داران بزرگ شد.

در طول سال‌هاي دهه‌ي 1300 تا 1310 در ايران جاده‌هاي شوسه ساخته شد. پمپ بنزين از سوي كمپاني نفت ايران و انگليس در اغلب جاده‌ها احداث شد و اتومبيل‌راني عادي شد. دولت يك كمپاني اتوبوس‌راني دانماركي را به نام اتودانمارك در تهران به‌كار داير ساختن خطوط اتوبوس‌راني گماشت و در سال 1308 خطوط ريل ترامواي اسبي تهران كه مايه‌ي تمسخر و عصبانيت مردم و استهزاي خارجيان بود، برچيده و قرار شد ترن برقي احداث شود كه نشد و اتوبوس جاي آن را گرفت.

به شركت ترن ماشين دودي حضرت عبدالعظيم فرصت داده شد كه يا بهتر شود يا بساط خود را برچيند و از ايران برود اما كمپاني ماشين دودي بلژيكي پررويي و سماجت كرد و تا سال 1339 كه بالاخره دولت خطوط آن را برچيد، دوام آورد و در آن سال برچيده شد و خاطره‌ي آن به تاريخ سپرده شد.

اتوبوس هاي بين شهري

در طول 20 سال، از 1300 تا 1320، چندين و چند بنگاه اتوبوس‌راني بين شهري در تهران و شهرستان‌ها تاسيس شدند كه ميهن‌‌تور، ت.‌ث.‌ث، ترانسپورت شمس‌العماره، گيتي نورد، ميهن نورد و گيلان‌تور و بالاخره تي.بي.تي كه در سال‌هاي پس از شهريور 1320 گشايش يافت، اساسي‌ترين و مهم‌ترين آن‌ها بودند.

اين اتوبوس‌ها علاوه بر شهرهاي داخلي كشور به هرات، و ارزته‌الروم و خانقين در كشورهاي همسايه افغانستان، تركيه و عراق هم سفر مي‌كردند. اتوبوس‌هايي كه در شهرستان‌ها به‌صورت داخل استاني تردد مي‌كردند، معمولا بسيار مستعمل و كهنه و خراب بودند و شكايات زيادي از مسافران به تهران واصل مي‌شد.

در طول 20 سال مزبور كه هنوز خطوط هواپيمايي داير نشده و اصولا مسافرت با هواپيما كار آسان و بي‌خطري نمي‌نمود، بيشتر مسافران اروپا از راه بندر انزلي، درياي خزر، بندر بادكوبه به اتحاديه‌ي جماهير شوروي سفر كرده و از آن‌جا به اروپا مي‌رفتند، زيرا قطار مسافربري سراسري روسيه تا مرز لهستان ادامه داشت و در آن‌جا چرخ‌هاي زير قطار را عوض مي‌كردند و آن قطار تا مرز آلمان رفته در آن‌جا مسافران سوار قطار آلمان كه شيك‌تر و لوكس‌تر و راحت‌تر از قطار روسيه بود، مي‌شدند و سفر خود را تا اروپاي غربي ادامه مي‌دادند.

مسافران ايراني مگر ماموران ديپلماسي ايران و بعضي از افراد نترس و بي‌پروا كمتر از اتومبيل براي سفر به كشورهاي خارجه استفاده مي‌كردند و بيشتر رف