از ادارهي كنترل عبور و مرور تا ادارهي راهنمايي و رانندگي
خسرو معتضد / در دوران ادارهي امور نظميهي ايران بهوسيلهي سوئديها، براي نظارت و مراقبت در نحوهي عبور و مرور 500 دستگاه درشكه و كالسكهاي كه در تهران تردد ميكردند و تعداد بسيار كمي اتومبيل و واگن رونارد، دايرهي عبور و مرور در ادارهي نظميهي دولتي تهران تاسيس شد و بيست آژان پليس زير نظر يكي از افسران نظميه به اين ماموريت گماشته شدند اما آنها كارهايي چون فرمان دادن عبور يا توقف انجام نميدادند و كمتر در خيابانها سروكلهاشان پيدا ميشد. فقط ماليات و عوارض را وصول كرده و چون ترافيكي در تهران وجود نداشت، تا سال 1307 ه.ش حتي درشكهها و كالسكهها بوق نداشتند و پس از چند تصادف كه در سال 1305، 1306 و 1307 روي داد، نظميه دستور داد درشكهها بوق نصب كنند.
از اوايل سالهاي 1310 سروكلهي ماموران راهنمايي و رانندگي در خيابانها و چهارراهها پيدا شد و تصاويري از آنان در حالي كه روي سكو ايستادهاند و دستور عبور يا توقف به رانندگان ميدهند، برداشته شد كه موجود است.
بههرحال در طول 20 سال، تعداد اتومبيلها سال به سال بيشتر و به رقم 20 هزار نزديك شد. اتومبيل در ايران عادي و متداول شد و كاروان شتر و قاطر به حداقل تنزل يافت. ارتش در حدود 520 وسيلهي نقليهي تندرو داشت كه در شهريور 1320 كمتر از آن وسايل استفاده شد و به دليل بيبرنامگي و ندانمكاري، عدهي زيادي از سربازان پيادهنظام لشكر خوزستان در دشت ميشان، بر اثر نرسيدن آب آشاميدني جان خود را از دست دادند.
هنگامي كه در بامداد روز دوشنبه سوم شهريور 1320 متفقين يعني انگليسيها و شورويها حملات خود را به ايران آغاز كردند، دولت و ارتش ايران كه برايشان وقوع چنين حادثهاي قابل قبول نبود، دست و پاي خود را گم كردند. دو لشكر بزرگ تهران به علت نبودن وسايل نقليهي ترابري كافي از اعزام يگانهاي خود به مرزهاي شمال، شمالغرب و غرب بازماندند. در عوض با اشاعهي خبر بمباران هوايي تهران در روزهاي بعد، صدها اتومبيل از تهران راهي اصفهان و بندرعباس شدند، زيرا رجال و سياستمداران و دولتمردان و توانگران تهران از شورويها ميترسيدند و واهمه داشتند آنها پس از اشغال تهران به سراغشان بروند و اعدامشان كنند.
انحصار فروش و توزيع بنزين
انحصار فروش و توزيع بنزين در سراسر ايران با شركت نفت ايران و انگليس بود كه يك شركت انگليسي بود. شركت از بامداد روز سوم شهريور 1320، ارسال محمولهي نفت خانگي، نفت سياه، بنزين، گازوييل و روغن موتور را كه در خانهها، نانواييها و گرمابهها مورد مصرف قرار ميگرفت و سوخت اتومبيلها بود، قطع كرد و فقط مقادير كمي در اختيار كاميونها، تانكها و زرهپوشهاي ارتش بود كه بهصورت حلب در زاغههاي عباسآباد نگهداري ميشد.
به محض اينكه پس از 48 ساعت اعلام آتشبس شد، فروش بنزين قاچاق آغاز شد و مغازههايي كه بنزين را بهصورت بشكه و حلب به خريداران ميفروختند، بهاي آن را چند برابر كردند و به صاحبان اتومبيلهاي در حال فرار به جنوب فروختند
صادق هدايت و اتومبيل
صادق هدايت در نوول "حاجي آقا" صحنهاي را مجسم ميكند كه رانندگان تانك ارتش بنزين را به رانندگان اتومبيلهاي شخصي ميفروختند (تانكچيهاي ارتش پشت دروازهي حضرت عبدالعظيم). هر كس در تهران نام و شهرتي داشت و از وابستگان به رژيم بود، زن و فرزندان خود را در اتومبيل انداخته، آذوقه و پول و جواهرات خانوادگي را همراه برداشته، راهي قم و سپس اصفهان ميشد، زيرا اصفهان دور از دسترس شورويها بود و در حوزهي تردد و استحفاظي قشون مهاجم انگليس قرار داشت. صدها و شايد چند هزار اتومبيل از تهران گريختند و به اصفهان پناه بردند. در ميان آن اتومبيلها، اتومبيلهاي دربار كه همسران اول، دوم و سوم رضاشاه، شاهزادگان دربار پهلوي و وزيران و تيمساران را به آن شهر انتقال داده بودند، ديده ميشدند.
بنا به نوشتهي سرهنگ رحيم نادري، رئيس وقت پليس اصفهان (يادداشتها- مجلهي خواندنيها- 1332) چند تيمسار به اتفاق خانواده شب را در اتومبيل گذراندند، زيرا ميترسيدند روسها فرا برسند و آنها هرگاه در خانهاي در اصفهان بيتوته كنند، فرصت فرار نيابند. عدهاي از آن بزرگان و تيمساران با آن اتومبيلها به بندرعباس گريخته، اما سپس بازگشتند و سر كارهاي خود رفتند.
رضاشاه در روز 24 شهريور سوار بر چند دستگاه اتومبيل از تهران راهي اصفهان شد و پس از چند روز از آنجا به كرمان و سپس به بندرعباس رفت و در روز پنجم مهر ماه 1320 ساحل ايران را ترك گفت و به جزيرهي موريس و سپس پس از هفت ماه به دوربان و آنگاه به ژوهانسبورگ عزيمت كرد. رضاشاه هنگام عزيمت از تهران با يك دستگاه اتومبيل حركت كرد اما پس از چند روز اقامت در اصفهان با سه دستگاه اتومبيل كالسكهاي آبيرنگ كه همسر سوم او عصمت پهلوي (دولتشاهي) و فرزندانش بهجز محمدرضا و اشرف سوار آن اتومبيلها بودند، راهي كرمان و بندرعباس شد و در بندرعباس هر سه اتومبيل را با جرثقيل مخصوص به كشتي منتقل كردند و در گاراژ جاي دادند.
شمس، دختر بزرگ رضاشاه علاقهي زيادي به اتومبيل داشت. سر كلر مونت اسكرين، ديپلمات انگليسي در خاطرات خود (كتاب دو جنگ جهاني در ايران)، مينويسد كه بنا به خواهش شمس، يك اتومبيل شكاري لوكس آلبالويي رنگ براي او در بمبئي خريداري شد كه آن اتومبيل و سه اتومبيل قبلي را بار كشتي اقيانوسپيماي "بيرماني" كردند و هر چهار اتومبيل را با اثاث ديگر رضاشاه و خانوادهي او به جزيرهي موريس بردند و تصاويري موجود است كه فرزندان رضاشاه را با اين اتومبيلها نشان ميدهد. رضاشاه پس از عزيمت به دوربان و ژوهانسبورگ اين اتومبيلها را با خود برد و پس از اينكه در چهارم مرداد 1323 فوت كرد، اتومبيلها به ايران بازگردانده شد و گويا اكنون در موزهي خودروهاي عتيقه نگهداري ميشود.
وضعيت اتومبيل پس از شهريور 1320- جيپ در ايران
با وقوع حادثهي سوم شهريور 1320 و اشغال ايران، تعداد بسيار زيادي اتومبيلهاي متفقين به خاك ايران حمل شد و چون امريكا از طريق قانون وام و اجاره كمكهاي لازم را چه از نظر وسايل نظامي و ترابري و چه از نظر اسلحه، مهمات، خواروبار و حتي توپ، تانك، ناو جنگي، رزمناو، ناوشكن و زيردريايي در اختيار انگلستان و متفق تازهي انگلستان، شوروي ميگذاشت، متفقين حجم تخليهي بار را در ايران مانند بندر شاهپور (امام)، بندر خرمشهر، آبادان و بوشهر، افزايش دادند و از اواخر سال 1320 تا 1324 كه جنگ در اوايل آن سال خاتمه يافت، حدود پنج ميليون كالاي جنگي به روسيه حمل كردند كه وسيلهي ارسال اين كالاها و مهمات راهآهن سراسري ايران و نيز جادههاي جنوب ايران از بنادر شاهپور، خرمشهر، آبادان و بوشهر به سواحل درياي خزر بود.
در آذر ماه سال 1320 (دسامبر 1941) پس از آغاز جنگ ميان امريكا و ژاپن، 30 هزار سرباز امريكايي براي عمليات تداركاتي و تسهيل در ارسال وسايل كمكي در بندر شاهپور (امام) پياده شدند و چندي بعد در انديمشك پايگاهي به نام ليتل ديترويت تاسيس كردند كه وظيفهي عمدهي آن مونتاژ تانك و هواپيما و زرهپوش و اتومبيل براي ارسال به شوروي بود و عدهاي از كارگران ايراني را هم به استخدام درآورد. در اواخر سال 1320 و اوايل 1321، چشم ايرانيان به يك اتومبيل كوچك و سريعالسير موسوم به جيپ روشن شد كه از مصنوعات كارخانهي ويليز بود و وظيفهي آن حمل فرماندهان يگانها در خطوط جنگي، ارتباطات و ماموريتهاي خبررساني و ديدهباني بود.
اتومبيل جيپ زاييدهي نيازهاي جنگي متفقين بود و يكي، دو سال بعد امريكاييها پس از اينكه ژنرال نورمن شوارتسكپف، مستشار ژاندارمري در ادارهي ژاندارمري كل كشور مستقر شد، تعداد زيادي جيپ به ژاندارمري دادند و هيأتي از افسران امريكايي كه در ارتش در ادارهي مستشاري گرد آمده و از سوي دولت ايران استخدام شده بودند، تعداد بيشتري را در اختيار لشكرها و تيپهاي ارتش ايران گذاشتند. تعدادي هم كاميون كوچك بهنام كماندوكار به ارتش ايران تحويل دادند.
شكار حيوانات ايران با استفاده از جيپ
استفادهي نابجايي كه از جيپ ميشد و خلاف آيين جوانمردي و مقررات حمايت از وحوش بود، اين بود كه امريكاييها و انگليسيها و كنسولهاي انگليسي در صفحات جنوبي ايران سوار بر جيپ ميشدند و در حالي كه مسلسل سنگين روي قسمت وسط شيشهي جلوي آن نصب كرده بودند، شبها به كوير لوت و ديگر صحاري ايران ميرفتند و با افكندن اشعهي نورافكن، به شناسايي و شكار حيوانات ميپرداختند. حيواناتي مانند آهو، گوزن، كل و گورخر كه قادر به فرار نبودند و با اتومبيل جيپ كه موتور قوي و بدنهي سبك داشت، آنها را آنقدر تعقيب ميكردند كه از پاي درميآمدند و با رگبار مسلسل حيوانات بختبرگشته را دهها راس كشته و لاشهي آنها را بار جيپ يا كاميون كرده به قرارگاههاي خود بازميگشتند.
شكار با استفاده از جيپ و كامانكار كه در دوران پيش از جنگ در ايران سابقه نداشت، از حدود سالهاي 1321-1320 در ايران متداول شد و بعدها خوانين قشقايي و غيره هم از جيپ براي رديابي و تعقيب شكار استفاده ميكردند و اكنون هم بعضا قاچاقچيان از اين اتومبيل براي اهداف مزبور بهرهبرداري ميكنند.
حمله به اتوبوسها و سواريها
در سالهاي پس از اشغال ايران، ناامني بروز كرد و در صفحات مختلف ايران آشوب و اغتشاش آغاز شد. يكي از مظاهر اين ناامنيها كه ناشي از ضعف قواي انتظامي دولت مركزي، پراكنده شدن اسلحهي نظاميان در بيابانها و از بين رفتن نظم و امنيت بود، حملهي راهزنان به اتوبوسها، كاميونها، سواريهاي شخصي و مسافربر، حتي كاميونهاي حامل محمولههاي پستي بود.
در بيشتر مناطق ايران، عشايري كه از اوضاع گذشته ناراضي بودند و رژيم ديكتاتوري مصائبي بر سرشان نازل كرده بود به راهبندان و حمله به اتومبيلها پرداختند، اصولا اتومبيل كه يك پديدهي فرنگي بود و ايجاد ارتباط كرده و نفوذ دولت مركزي را به اقصي نقاط كشور رسانده بود، مورد تنفر بود.
هنگامي كه اتوبوس يا اتومبيل مسافربري يا كاميون حامل محمولهي قند و شكر و خواروبار يا پول در بياباني حركت ميكرد، ناگهان در پيچ يك كوهستان يا داخل گردنه يا در اعماق درهاي كه كوههاي بلند در اطراف آن قرار داشت، مسافران درختي را در عرض جاده ميديدند و اشهد خود را ميگفتند.
چه خراسان، چه در كرمان، چه در بلوچستان و چه در فارس، اين وضعيت به كرات ديده ميشد.
راهزنان در حالي كه چوبها و چماقهاي قطوري به دست داشتند، به اتوبوسها حملهور شده با كشيدن چوب و چماق روي پنجرهي اتوبوس و فريادهاي جانخراش پيل بده، پيل بده (پول بده، پول بده) مسافران را امر به پياده شدن كرده و اشياي قيمتي و پول و جواهرات و لباسهايي رويي و چمدانهاي آنها را به غارت ميبردند. اغلب تعداد زيادي اتوبوس و كاميون و سواري را از جاده منحرف كرده پشت تپهاي به لخت كردن آنها ميپرداختند. اين وضعيت چه درسالهاي اشغال و چه بعد از آن، مدتها ادامه داشت و بالاخره در حدود سالهاي 1335 ه.ش به بعد كمكم منسوخ شد و كمتر خبري از حملهي راهزنان به اتوبوس و كاميون ميرسيد.
در خلال سالهاي 1321 تا 1324 يعني در دوراني كه جنگ ادامه داشت، اتومبيل، لاستيك و قطعات يدكي اتومبيل در ايران ناياب و بنزين جيرهبندي شد، زيرا كارخانههاي امريكا و انگلستان محصولات سالانهي خود را به حداقل كاهش داده و فقط احتياجات ارتشهاي خود را برآورده ميكردند. صدور اتومبيل به ايران بزودي به كلي قطع شد و بهاي اتومبيلهاي موجود افزايش يافت و به موازات آن قاچاق و گرانفروشي و تقلب آغاز شد. دكتر ميلسپو، كارشناس امريكايي امور مالي كه مجددا به ايران فراخوانده شده بود، تصميمات شديدي در مورد لاستيك، اتومبيل و لوازم يدكي گرفت.
از پيش از تاريخ اشغال ايران، برابر گزارش سرهنگ تورج امين، رئيس ادارهي راهنمايي و رانندگي ادارهي كل شهرباني كشور در تاريخ سوم شهريور 1320، هزار شاسي اتومبيل در گمرك تهران موجود بود. واردكنندگان اتومبيل به گرانفروشي پرداختند و چون اتومبيل كالاي كمياب بود، از طريق دست به دست گرفتن اتومبيلهاي مدل 1941 كه آنها را از گمرك ترخيص كرده بود، به ثروت گزافي رسيدند.
احتكار لاستيك بسياري از تجار ورشكست را به ثروت شاياني رساند و اصطلاح لاستيكدزد و لاستيكفروش به سر زبانها افتاد. ميلسپو براي مبارزه با اين وضع، ادارهي كل بازرسي را تاسيس كرد و مقررات سخت و شديدي وضع كرد اما كار به جايي نرسيد. حتي رانندگان نادرست وزارتخانهها، وسايل اتومبيلهاي دولتي را دزديده و در بازار به فروش ميرساندند